سلام مامانا
من بعد هیجده روز اومدم با تجربه زایمانم
یکشنبه ساعت ۶وخرده ای صبح از خونه زدیم بیرون و رفتیم بیمارستان
دیگع تاپرونده تشکیل بدیم وکارهام انجام بشه شدساعت ۷ونیم
که بستری شدم ان اس تی گرفتن از بچه و فشارواینا خودما‌گرفتن و سوند وصل‌ کردن
من شدیداً استرس سوند را داشتم که خداراشکر اونقدراکه فکر میکردم وحشتناک نبود
کم‌کم‌بردنم برای عمل
تواتاق عمل توسط دکتر بیهوشی مشاوره شدم
وساعت ۹بود که رفتم واسه عمل
من بیهوشی کامل بودم
خوابیدم روتخت دکترم پرسید اسمش چیه گفتم مهراد و رفتم دیگه هیچی نفهمیدم تا موقعی که یه لحظه به‌هوش اومدم دیدم شوهرم کنارمه گفتم بچه را دیدی خوب بودودیگه هیچی نفهمیدم باز
وساعت ۹و۱۰ دیقه پسرکوچولوم به دنیا اومد
زایمانم عالی بود دست دکترم فوق العاده سبک بود وزودسرپاشدم برگردم عقب باز هم سزارین را انتخاب میکنم وازانتخابم فوق العاده راضی ام
فشار دادن شکمم تو بیهوشی بوده و هیچی نفهمیدم فقط یبار اخر شب باز اومد ماساژ داد که اونم دردش قابل تحمل بود
من ۳۸هفته و ۳روز بود زایمان کردم ولی بچم توشکمم‌مدفوع کرده بود و خورده بود بخاطره همین دوبار معدشا شستشو دادن تو بیمارستان بچم خیلی اذیت شد بعدشم ازروز اول چون شیر نداشتم بچم زردی گرفت و رفت داخل دستگاه و بعد مجبور شدم بهش شیرخشک بدم
بخاطره همین من اصلا استراحت نکردم و همش روپا‌بودم
الانم جفتمون درگیر سرما خوردگی وویروس جدیدیم
ولی خداراشکر بهتر شدیم
#زایمان
#سزارین
#پسرکوچولوم

تصویر
۹ پاسخ

عزیزمممممممم بالاخره زایدی🩷😘مبارکه

واااای عزیزم مبارکتون باشه قدمش پر از خیر و برکت باشه براتون خدا حفظش کنه😍😍😍

سلام
ببخشید معاینه هم کردنت؟

ولی از بیمارستان اونجور که باید راضی نبودم

اوخییی
دکترتم با بیمارستانت بگو

عزیزم کدوم بیمارستان؟
و کدوم متخصص
و اینکه به سلامتی مبارک باشه برات عزییییزم

عزیزممم تنتون سالم باشه ایشالاه
منم دخترم 38هفته و 5روز بدنیا اومد

قدمش مبارک عزیزم شیرت اومد؟ یا شیر خشک میدی هنوز؟

آخه دستشو قلبمممم

سوال های مرتبط

مامان نیهان 🎀💕 مامان نیهان 🎀💕 ۳ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمانم یه صبح ابری نیهانم به دنیا اومد
صبح ساعت ۷ صبح به سمت بیمارستان حرکت کردیم رفتیم رسیدیم بیمارستان سمت پذیرش نامه سزارین را تحویل دادیم من رفتم بخش زایشگاه اونجا ازم خون و ادرار آزمایش گرفتن و فشار گرفتن و nst از بچه که خداراشکر خوب بود بستری شدم سرم وصل کردن بعد توی سرم یه آنتی بیوتیک زدن که یهو بدن من واکنش شدید نشون داد
احساس خفگی شدید بهم دست داد و حالت تهوع و سرفه که ترسیدن بعد سریع یه آمپول ضد حساسیت زدن و گفتن به آنتی بیوتیک حساسیت داره دکترم ساعت ۱۱ صبح اومد و منو آماده کردن ببرن اتاق عمل
اونجا از خودم پرسیدن که میخوای بیهوشی کامل بشی یا اسپاینال که من به خواست خودم بیهوشی کامل را انتخاب کردم و بعدش دیگه نفهمیدم وقتی به هوش اومدم بچم را آوردن ولی با پمپ درد اصلا درد زیادی نکشیدم راحت بلند شدم راه رفتم خیلی خوب بود خلاصه تجربه من از سزارین خوب بود راضی بودم 🙏🥰

ایشونم نیهان قشنگ ما 🫀😘 قربونش بشم اصلا نمیدونم قبلش چطوری زندگی میکردم ورژن آپدیت شده شوهرم را به دنیا آوردم یه دخمل اخمو و لجباز وقتی گشنش میشه هممون میدویم دنبال شیر دادن از بس غربتی بازی در میاره 🥺🤦‍♀️🥹
مامان پاشا🧸 مامان پاشا🧸 ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین در بیمارستان صارم
مامانا من ۸ساعت ناشتا بودم از ۶صبح رفتم بیمارستان دنبال کارای پذیرش و فیلمبرداری عکاسی
یک پک کامل واسه قبل عمل و یک پک کامل واسه بعد عمل بهم دادن هزینش ۹۰۰ تومن بود
بعدشم رفتم برای آزمایش ادرار و خون و چک گردن ضربان قلب بچه و فشار خودم ، بعدشم اومدن دنبالم و رفتیم اتاق عمل
بی حسی از کمر بودم و اصلا درد سوزن اسپاینال رو حس نکردم انقدر دستشون سبک بود 🤌🏽 جو اتاق عمل عالی بود و همه حسابی پرانرژی بودن جوری که اصلا استرس نداشتم
گذاشتن و برداشتن سوند هم واقعا دردناک نبود
ساعت ۱۰:۳۰ رفتم اتاق عمل و ساعت ۱۰:۵۵ پسرم به دنیا اومد
همسرم اومد اتاق عمل و بند ناف رو برید تمام لحظه ها هم فیلمبرداری داشتم👀 بعدشم رفتم ریکاوری شکمم رو فشار دادن برای تخلیه خون و جمع شدن رحم که کاملا بی حس بودم و نفهمیدم هیچی
در آخر اومدم تو بخش ، پمپ درد داشتم و تا همین لحظه خداروشکر درد وحشتناکی نداشتم
از رسیدگی بیمارستان و پرسنل خیلی راضیم د به امید خدا فردا مرخص میشم❤
مامان هستی مامان هستی ۷ ماهگی
تجربه سزارین از اونجایی که درد دارم خلاصه میگم
من درد طبیعی داشتم اما چون سزارین بودم ۳۷ هفته ۴ روز سزارین شدم
شبش کباب بدون برنج خوردم
صبح ساعت ۴ اب عسل خوردم
و ۸ تو بیمارستان بودم
سرم وصل کردن ان اس تی گرفتن خودمم خوابم‌میومد خوابیدم ساعت ۲ رفتم اتاق عمل
سرد سرد بود
سوند هم نداشتم به درخواست خودم
ولی من اصن استرس نداشتم
بیهوشی زدن و من دیگه هیچی هیچی نفهمیدم
بهوش اومدم رو اتاق بودم و تنها چیزی که به ذهنم اومد دخترم بود درد نداشتم اصلا
یهو اومدن بالا سرم تا جون داشتن شکممو فشار دادن که اشکم در اومد دوسه بار انجام دادن تا خونریزی کردم ولم کردن
بردنم تو اتاق
بعدش که هیچی نباید میخوردم بچمو اوردم پیشم
شروع کردم به راه رفتن که با کمک پمپ درد راه رفتنمم درد نداشت
روز دوم کم کم سینه هام زخم شد و شیر دادن برام عذاب بود
تا همین الانم میسوزه
نه میتونم داد بزنم نه میتونم شیرش ندم
هنوزم خوابیدن و نشستن دستشویی رفتن سختمه
بیمارستان مهرگان بودم راضی راضی
هزینه کل بیمارستان با اتاق خصوصی ۴۰ تومن شد که بیمه ۲۰ درصدشو کم کرد بعدم دیگه اینه وزن بچم ۲۷۶۰ بود
یه نگرانی که داشتم بچم فقط یه بار مدفوع کرده بود تا الان بردشم دکتر گفت ادرار مهم تره از مدفوعه و اینکه شیر خشک نان پرو بود و براش سنگین بود سوالی بود در خدمتم