سلام من اومدم با تجربه زایمانم یه صبح ابری نیهانم به دنیا اومد
صبح ساعت ۷ صبح به سمت بیمارستان حرکت کردیم رفتیم رسیدیم بیمارستان سمت پذیرش نامه سزارین را تحویل دادیم من رفتم بخش زایشگاه اونجا ازم خون و ادرار آزمایش گرفتن و فشار گرفتن و nst از بچه که خداراشکر خوب بود بستری شدم سرم وصل کردن بعد توی سرم یه آنتی بیوتیک زدن که یهو بدن من واکنش شدید نشون داد
احساس خفگی شدید بهم دست داد و حالت تهوع و سرفه که ترسیدن بعد سریع یه آمپول ضد حساسیت زدن و گفتن به آنتی بیوتیک حساسیت داره دکترم ساعت ۱۱ صبح اومد و منو آماده کردن ببرن اتاق عمل
اونجا از خودم پرسیدن که میخوای بیهوشی کامل بشی یا اسپاینال که من به خواست خودم بیهوشی کامل را انتخاب کردم و بعدش دیگه نفهمیدم وقتی به هوش اومدم بچم را آوردن ولی با پمپ درد اصلا درد زیادی نکشیدم راحت بلند شدم راه رفتم خیلی خوب بود خلاصه تجربه من از سزارین خوب بود راضی بودم 🙏🥰

ایشونم نیهان قشنگ ما 🫀😘 قربونش بشم اصلا نمیدونم قبلش چطوری زندگی میکردم ورژن آپدیت شده شوهرم را به دنیا آوردم یه دخمل اخمو و لجباز وقتی گشنش میشه هممون میدویم دنبال شیر دادن از بس غربتی بازی در میاره 🥺🤦‍♀️🥹

تصویر
۲۷ پاسخ

درخواست میدی قشنگم

مبارک باشه عزیزم به سلامتی خدا حفظش کنه 🥺😍

تبریک عزیزم💕😍

مبارکت باشه عزیزم❤️

مبارکه عزیزم 😍 خداحفظش کنه

سلام عزیزم ممنون که وقت گذاشتی تجربه زایمان نوشتی
قدم نو رسیده مبارک چشمت روشن☺️🌱💚

مبارکه عزیزم خداروشکر 🤲🏻😍
پمپ درد چنده؟؟

ای جونم خدا حفظش کنه
عزیزم کدوم بیمارستان بودی؟

خدا حفظش کنه عزیزدلم

خداحفظش کنه براتون🩷🩷

ماشاالله به نیهان خوشگلم خوش اومدی عزیزم ایشاالله زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه.😍🌷

الهی✨️
خدا حفظش کنه میوه‌ی دلتون رو🤍
امیدوارم خوشبختی دنیا و سعادتمندی آخرت نصیبش بشه 🥰

عزیزم منم اسم نیهان انتخاب کردم برا دخملی ویهان براپسرم 😍🤩🤩🤩🤩🧿🧿ماشالله ب خوشگل خانمت

الهی عزیزممم خداحفظش کنه❤️

عزیزم چه نازه خدا حفظش کنه

سزارین خوبه ،،قدمش به خیر

عزیزدلم 😍🥰
زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه الهی 💐❤️

نیــهان نازِ مـا خُــوش اومـدي فـرشـته ي ناز🩷🥹

قربون خوشگلیات نیهان کوچولو😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍

عزیزم ممکنه بگید هزینش چقد شد؟
شما اختیاری بودید؟

ای جانم ماشالله قدمش مبارک باش خدا حفظش کنه

عزیزززم ماشالا چ نازه😍😍🤗🧿🧿

عزیزم ماشالله چه نارههه🥺🥺🥺❤

بسلامتی عزیزم

به به ماشالله قدمش مبااارکه

خدا حفظش کنه ناز خانوم😍💋

عزیزم خدا حفظش کنه 🩷

ای خداا چ نانازه خدا حفظش کنه😍

سوال های مرتبط

مامان امیر علی مامان امیر علی ۵ ماهگی
تجربه من از سزارین با بی هوشی
پارت یک
بالاخره روز ۱۲ اسفند با کلی استرس فرا رسید طبق هماهنگی که با دکترم داشتم ساعت ۵ صبح رفتم بیمارستان و از ساعت ۱۱ شب قبلش هم ناشتا بودم
در بدو ورود نامه پزشک رو دادم به پذیرش که گفت برو زایشگاه که بهت نامه تایید بدن و بیارش
رفتم زایشگاه اطلاعاتمو گرفتن و نامه رو دادن بردم پذیرش اونجا کلی فرم ب من و همسرم دادن که پر کنیم منتهی من به خوندنش نرسیدم چون از زایشگاه زنگ زدن ک برم اونجا
خباصه من رفتم و همسرم بقیه کارا رو انجام داد
رفتم زایشگاه گفتن لباساتو عوض کن و بعدش بردنم توی یه قسمتی که بهم سرم وصل کردن و دستبند مخصوصمو زدن و بعدش ان اس تی ازم گرفتن
بعدش گفتن رو همون تخت دراز بکشم تا زمانی ک نوبت عملم برسه
حدود دو ساعتی اونجا بودم که مابینش اومدن ازم خون هم گرفتن برا ازمایشا
تقریبا اخرای دو ساعت بود که گفتن اماده شو که سوند بزاریم
من از قبل درخواست دادم ب دکترم ک توی اتاق عمل بزاره ولی گفت چون بیهوشی مبگیری بهتره قبل اتاق عمل بزارن ک ماده بیهوشی به بچه نرسه
مامان مهراد💙 مامان مهراد💙 ۹ ماهگی
سلام مامانا
من بعد هیجده روز اومدم با تجربه زایمانم
یکشنبه ساعت ۶وخرده ای صبح از خونه زدیم بیرون و رفتیم بیمارستان
دیگع تاپرونده تشکیل بدیم وکارهام انجام بشه شدساعت ۷ونیم
که بستری شدم ان اس تی گرفتن از بچه و فشارواینا خودما‌گرفتن و سوند وصل‌ کردن
من شدیداً استرس سوند را داشتم که خداراشکر اونقدراکه فکر میکردم وحشتناک نبود
کم‌کم‌بردنم برای عمل
تواتاق عمل توسط دکتر بیهوشی مشاوره شدم
وساعت ۹بود که رفتم واسه عمل
من بیهوشی کامل بودم
خوابیدم روتخت دکترم پرسید اسمش چیه گفتم مهراد و رفتم دیگه هیچی نفهمیدم تا موقعی که یه لحظه به‌هوش اومدم دیدم شوهرم کنارمه گفتم بچه را دیدی خوب بودودیگه هیچی نفهمیدم باز
وساعت ۹و۱۰ دیقه پسرکوچولوم به دنیا اومد
زایمانم عالی بود دست دکترم فوق العاده سبک بود وزودسرپاشدم برگردم عقب باز هم سزارین را انتخاب میکنم وازانتخابم فوق العاده راضی ام
فشار دادن شکمم تو بیهوشی بوده و هیچی نفهمیدم فقط یبار اخر شب باز اومد ماساژ داد که اونم دردش قابل تحمل بود
من ۳۸هفته و ۳روز بود زایمان کردم ولی بچم توشکمم‌مدفوع کرده بود و خورده بود بخاطره همین دوبار معدشا شستشو دادن تو بیمارستان بچم خیلی اذیت شد بعدشم ازروز اول چون شیر نداشتم بچم زردی گرفت و رفت داخل دستگاه و بعد مجبور شدم بهش شیرخشک بدم
بخاطره همین من اصلا استراحت نکردم و همش روپا‌بودم
الانم جفتمون درگیر سرما خوردگی وویروس جدیدیم
ولی خداراشکر بهتر شدیم
#زایمان
#سزارین
#پسرکوچولوم
مامان پسر طلا(آرن) مامان پسر طلا(آرن) ۷ ماهگی
سلام خانوما من میخوام تجربه زایمانم و بگم
۳۷ هفته که بودم رفتم پیش دکترم و بهم نامه سزارین داد و یه نسخه نوشت از داروهایی که بعد زایمان باید مصرف بشه و تاریخ زایمانم شد ۱۴۰۴/۱۰/۴ خیلی رند شد البته کاملا یهویی بود و دکترم این تاریخ و داد من نخواستم ک رند باشه برام مهم نبود این چیزا. خلاصه ۴ دی ماه ساعت ۴ راه افتادیم‌ به سمت بیمارستان و ساعت ۵ اونجا بودیم و کارای پذیرش و انجام دادیم و رفتیم قسمت زایشگاه ساعت ۶ رفتم اونجا و لباسی که خریده بودیم‌ برا اتاق عمل و پوشیدم و ازم آزمایش خون و ادرار گرفتن و پشت هردو دستم آنژیوکت وصل کردن و ازم ان اس تی و نوار قلب خودمو گرفتن و بعدم‌ دکتر بیهوشی اومد باهامون صحبت کرد و مشاوره داد و بعد سوند برام وصل کردن که کلا دو دقیقه طول کشید اصلا هم درد نداشت کلا تمام این مراحل اصلا درد نداشت و خیلی حالت خنثی بودم همون موقع که سوند و وصل کردن گفتن دکتر اومده و سریع ویلچر آوردن و منو بردن اتاق عمل تو سالن شوهرمو مامانمو دیدم و رفتم‌ اتاق عمل ساعت ۸ بود که رفتم و...
مامان دیاکو مامان دیاکو ۷ ماهگی
سلام خانم ها میخواهم تجربه زایمانم را براتون بگم جمعه ۲۱ آذر بود بعد از ظهر احساس کردم خیس شدم رفتم سرویس زیر پوشم را نگاه کردم دیدم خیسه خواستم دردام شروع بشه برم بیمارستان یکی از فامیل های شوهرم مریض بود رفت اونجا منم رفتم خونه مادر بزرگم تا مامانم بیاد ساعت ۳یا۴ بود خاله ام دختر اینجوری نمیشه پاشو بریم بیمارستان به شوهرم زنگ زدم گفتم با تاکسی بریم گفت نه خودم میام نیم ساعت طول کشید که بیاد وقتی اومد رفتم بیمارستان معاینه کردن گفتند اصلا باز نشده نوار قلب گرفتند گفتند خوبه به دکتر زنگ زدن توضیح دادن دکتر گفت اگه آب رفته باید ختم بارداری بشه بستری شدم قرص دادن هیچ خبری نبود آمپول فشار زدن بازم چیزی نشد معاینه کردن گفتند یه سانته بازم آمپول زدن دم صبح شد یک پرستار اومد معاینه کرد خواست کیسه آب را پاره کنه نشد گفتند چاره نیست باید سزریان بشه ساعت ۳/۳۵ رفتم اتاق عمل دکتر بیهوشی اومد آمپول زدن دردش خیلی خیلی کم بود از کمر به پایین بی حس شد ساعت ۴/۳۰ بچه را در آوردن انقدر گریه کردم نگم براتون از شوق و ذوق بچه را بهم نشون دادن و بردن بخیه هامو زدن یکم اونجا نگه داشتن بد منو بردن بخش ساعت سه شب هم پاشدم راه رفتم صبح بد از نهار رضایت شخصی دادم مرخص شدم خلاصه برام سزریان تجربه خوبی بود🥰🫀
مامان نیلای و نلین مامان نیلای و نلین ۱۰ ماهگی
سزارین دوقلو
سلام
خانوما تجربه ام از سزارین رو میخوام بگم با سن ۱۸ اونم دوقلو
نی نی هام یکی ۱۹۰۰ وزنش بود و قل اول ۲۳۰۰ وزنش بود
و با این وزن احتمال اینکه برن دستگاه زیاد بود ولی من با انرژی و بدون هیچ ترسی آماده شدم
تقریبا دو هفته قبل از سزارین دکترم نامه داد برا ۳۱ م شهریور و گفت صبح ساعت ۵ بیمارستان باشم
انتخاب من بیمارستان خصوصی صولت بود (به خاطر دکترم )
صبح رفتیم دنبال مادرشوهرم و مادرم با هم رفتیم بیمارستان
و کار های پذیرش رو انجام دادیم از من برای پذیرش شناسنامه خودم و کارت ملی شناسنامه و کارت ملی همسرم پرونده پزشکی(تمام سونو وآزمایش های انجام شده بارداری )رو خواستن و ۲۰ ملیون هزینه قبل از عمل گرفتن تا تصویه حساب
(۱۵ملیون دستمزد دکتر جدا که قبلا گرفته بود)
بعد من رو به بخش بستری بردن و اتاقم رو نشون دادن آزمایش خون ازم گرفتن و یک سری سوال از من پرسیدن مثله حساسیت دارویی و اینا بعد هم سرم و این چیزا رو وصل کردن و گفتن لباس هایی که قراره به دنیا اومدن بپوشن رو به من بدید همراه پوشک و پتو دور پیچ
ادامه پارت دو
مامان مامان دخترا✨ مامان مامان دخترا✨ ۱۵ ماهگی
سلام خانوما • 😍🌸
(تجربه زایمان سزارین دوم )
اول صبح روز دوشنبه ۸ صبح با تماس بهداشت بیدار شدیم
بعد دو لقمه صبحانه و یه لیوان چای نبات طبق دستور دکترم خوردم 🥲
همسرم و دخترم خوابیده بودن من اصلا خوابم نمیومد🥺
مادرشوهرم ناهار درست کرد همسرم و دخترم خوردن من نباید می‌خوردم
بعد کم کم دیگه وقت رفتن شد 🥲🥺
ساعت ۱ حرکت کردیم به سمت بیمارستان
ساعت ۱ و نیم رسیدیم ، نامه سزارین رو دادم به بلوک زایمان
مادرشوهرم کنارم بود
بستری شدم سرم زدن و nst گرفتن و یه نمونه ادرار
دکتر قرار بود ساعت ۳ بیاد
خواهرم اومد از لحظه به لحظه زایمانم عکاسی کنه
خلاصه خوابیده بودم که صدای پرستار هارو شنیدم اسم منو میگفتن
یهو سوند آوردن گفتن بریم اتاق عمل🥺🥺🥺🥺🥺
میدونستم قراره چی‌بشه و چی بکشم
سوند رو یه پرستار جوان خیلیییی خوب وصل کرد اصلا نفهمیدم
بعد سوار ویلچر شدم 🥺
از شوهرم مادر شوهرم و ابجیم خداحافظی کردم و رفتم تو ،
نشستم رو تخت عمل ،
دیدم آمپول بی حسی رو دارن میارن😭 وای خدا
پشتمو با بتادین شستن و زدن خیلی درد داشت
بعد خوابیدم پرده رو کشیدن جلوم ، یواش یواش داشتم بی حس میشدم و لرز داشتم از شروع تا پایان ، دکترم اومد سلام علیک کردیم ، چند دقیقه بعد دختر نازمو نشون دادن بهم 🥺🥺🥺🥺🥺
مامان حسین مامان حسین ۱۱ ماهگی