تجربه سزارین من پارت اول :
من تاریخ ۲۲ مرداد دکتر بهم نوبت سزارین داد که طبق سونو انتی‌میشدن ۳۷ هفته و ۲ روز
روز قبلش رفتم برای کارای پذیرش که ازم یه ازمایش خون و ادرار گرفتن و قرار شد صبح روز بعد ساعت ۷ بیمارستان باشم
صبح که رفتم بیمارستان دیگه ساک وسایل بهم دادن که داخلش یه دست قاشق چنگال و لیوان و دمپایی و مسواک بود
اول رفتم بخش زایشگاه .
ماما زایشگاه اول اطلاعاتم‌گرفت و پروندم تکمیل کرد و بعد ضربان قلب بچه هار چک‌کردن و فشار گرفتن و لباس بهم دادن تا عوض کنم
و بعدش اومدن برام سرم وصل کردن که بهش گفتم روی دستم وصل کن‌که راحت تر باشه بعدا برای جا به جایی گفت نه توی خود دست راحت تری امکان تکون خوردنشم کم تر و خوب درد هم نداشت موقع وصل کردنش
بعد میخواستن سوند وصل کنن که بهش گفتم‌نمیشه تو اتاق عمل وصل کنین گفت نه ولی خودت شل بگیری اصلا درد نمیاد
فقط موقع وصل کردنش یه سوزش خیلی کم احساس کردم و خوب بعد که روی ویلچر نشوندن که ببرنم اتاق عمل یه حس بدی داشتم

۸ پاسخ

سلام عزیزم مبارک باشه
خدا حفظشون کنه 🤲🏻
از منم هردو قلم دختره دکترم گفت باید سزارین بشم دعا کنین برام که بسلامتی و خوشی بدنیا بیان 🙏🏻❤️

کلا بخوام از تجربه سزارینم بگم دو روز اول سخته به خصوص اینکه بچه هار نگه داشتن و من مجبور بودم برم و بیام
ولی از روز سوم من سرپا شدم
قسمت دردناکشم فقط همون اول راه رفتن بود که اصلا عجله نکنین برای بلند شدن یهو میبینی یک ربع ۲۰ دقیقه طول میکشه هر بلند شدنی از تختتون ولی حتما راه برین تا میتونین خیلی نوثر تو بهبودی سریع و اون ماساژم ازش نترسین دردش قابل تحمل و بعدش خیلییی راحت میشین من الان ۱۸ روز گذشته خون ریزی خیلیییی کم دارم و شکمم و رحمم قشنگ جمع شده با اینکه تازه دو سه روز دارم میبندم شکمم

نمیتونستم درست نفس بکشم ولی چون میدونستم راه رفتن خیلی موثر توی سر پا شدنم و میخواستم هرجوری هست برم دخترام ببینم تحمل کردم و خوب فقط تونستم تا دمه در اتاق برم فقط 😁
و خوب همه تلاشم کردم که هر ۱ ساعت حداقل راه برم
و تا شب تونستم برم پیش دخترام ولی چون شرایط خودم اصلا خوب نبود و دخترا هم داشتن زیر شیلد اکسیژن میگرفتن نشد بغلشون کنم‌و به اصطلاح اون تماس پوست به پوست برقرار بشه و ناگفته نمونه من شیرمم‌اصلا جریان پیدا نکرده بود
من فردای روز زایمان مرخص شدم ولی دخترام به خاطر اینکه شیر خشک درست نمیخوردن و بعد هم زردی گرفتن ۳ شب بخش نوزادان بستری شدن و من از عصر روزی که مرخص شدم روزی ۳ بار میرفتم‌پیششون و با اینکه اصلا شیر نداشتم فقط بغلشون‌میکردم‌ و میزاشتم فقط سینم‌مک‌بزنن شاید شیرم بیاد ولی اتقدر حالم بد بود که بسترین و درد داشتم متاسفاته هنوزم که هنوز شیر ندارم و در حد قطره ای هست
یه قلم که کلا دیگه سینم نمیگیره اون یه قلمم‌ که میگیره فقط برای همون‌چند قطرس و بیشتر برای حس امنیت دادن بهش اینکار میکنم

تجربه سزارین من پارت چهارم :
خلاصه من حدودا ۳ الی ۴ ساعت مجبور شدم هم به خاطر خون ریزیم و هم اینکه اتاقم اماده نبود توی ریکاوری بمونم که حدودا ساعت ۱و۲ ظهر بود دیگه یه نفر از بخش اومد تا من ببره توی بخش زنان و چون باید من تحویل میگرفت کامل شرایطم چک‌کرد و شاید باورتون نشه بازم اون ماساژ داد که بهش گفتم نه تورخدا دیگه ماساژ ندین گفت چون باید ببرمت بخش باید مطمئن بشم مشکلی نداری
و خوب بعدش من بردن بخش و بهم گفت اگه باز خون ریزی خیلی زیادی داشتی حتنا بگو از ترس درد ماساژ یه موقع مخفی نکنیا و به مامانمم سفارش کرد حتما اگه دیدین خیلی خون ریزی داره اطلاع بدین
من چون دوقلو بودن بچه ها بیمارستان دوتا همراه اجازه داد باشن منم مامانم و همسرم بردم
بعد اینکه توی اتاقم مستقر شدم گفتم بچه هام کجان
همسرم گفت دکتر گفته بهتر فعلا تحت مراقبت باشن و بردنشون بخش نوزادان
تازه فهمیدم ای وایی بچه ها بستری شدن دیگه انقدر گریه کردم و خودمم اتقدر درد داشتم و حالگ بد بود که نمیتونستم برم پیششون دیگه عکس گرفتن اوردن نشونم دادن
دکتر گفت یه مقدرا کمبود اکسیژن دارن بهتر تحت نظر باشن
من پمپ درد نداشتم چون بیمارستان خودش نداشت و گفتن نمیشه خودتم بگیری بیاری چون ما داروش نداریم ولی دردام با شیاف و امپول مسکن قابل تحمل بود
تا ساعت ۵ عصر اجازه نداشتم چیزی بخورم و خوب تا اون موقع هم خدارشور دیگه خون ریزی نداشتم ساعت ۵ اول یکم چای ولرم خوروم با عسل و بعد کم کم شروع کردم اب میوه خوردن و بعدم نسکافه
ساعت ۷ اومدن گفتن باید پاشی راه بری و میتونم بگم سخت ترین قسمت سزارین همین بود من به شدت تنگی نفس گرفتم

عزیزم مبارک باشه پا قدمشون خیر باشه براتون . بیمارستان خصوصی بودی؟

عزیزم مبارک باشه انشاللع زیر سایه پدر مادر قدمشون پر خیر برکت.



اصن دستگاهو اینا نرفتن؟

طبق گفته مامانم اینا عملم تقریبا یک ساعت طول کشید
قل اولم ساعت ۸ و ۱۵ دقیقه و قل دومم ساعت ۸و ۱۶ دقیقه بدنیا اومد
من طبق سونوگرافیم قل سمت چپم بزرگ تر بود از لحاظ زمان تشکیل و قل دومم که سمت راست بود کوچیک تر ولی توی زمان بدنیا اومدن چون قل سمت راستم جلو بود و با سر اون زودتر بدنیا اومد و بزرگ تر شد 😁
من وقتی به هوش اومدم توی ریکاوری بودم که توی همون حال به هوش و بیهوش حس کردم دارن شکمم ماساژ میدن که خوب خیلی جیزی حس نکردم
ولی تمام تلاشم میکردم که زود به هوش کامل بشم که زود ببرنم بخش که بتونم حال دخترام بپرسم
وقتی به هوش شدم کامل حال دخترام پرسیدم گفتن خوبن و خودتم یک ساعت دیگه میبریمت بخش
تو همین حال و اوضاع بودم که حس کردم خون ریزی کردم به پرستار گفتم گفت نگران نباش نا گفته نمونه که به هوش که اومدم هم خیلی درد داشتم که بهشون گفتم و اومدن بهم مسکن زدن
یکم بعد توی همون ریکاوری دوباره اومدن ماساژ شکم دادن که درسته درد داشت ولی من با هر فشار داد میزدم که دردش کم تر حس بشه و موثر هم بود 😁
ولی مامانا بعد ماساژ خیلییی دردم اروم شد برای همین درسته درد داره ولی قابل تحمل و به نظرم خیلی موثر توی کاهش درد
یک ساعت گذشت گفتم پس چرا من نمیبرین بخش گفتن چون اتاق خصوصی میخواستی و دوقلو داری یه اتاق بزرگ هست توی بخش که باید صبر کنی مریضش مرخص بشه بعد ببریمت
و توی همین حین متاسفانه دوباره خون ریزی شدید کردم که به پرستار که گفتم چک کرد و زنگ زد زایشگاه که یه ماما بفرستن
ماما که اومد باز دوباره ماساژ داد و من طبق معمول فقط داد زدم
ماما گفت نه چیزی نیست رحمش کامل جمع شده ولی باز باید صبر کرد

تجربه سزارین من پارت دوم : موقعی که وارد اتاق عمل شدم یه اقایی اومد اسم و فامیلم و اطلاعاتم پرسید و برای هر بچه یه دستبند بست به مچ دستم و بعد بردنم داخل خود اتاق ، من هنوز نمیدونستم قراره بیهوشی کامل بشم یا از کمر بیهوش بشم ، خوابوندم روی تخت و شروع کردن دستگاه فشار وصل کردن و اینا و دستام بستن
دکترم اومد بهش گفتم قراره بیهوش بشم یا بی حسی از کمر گفت چون دیسک کمر داری و خوب قبلا هم عمل میومکتومی انجام دادی و ممکن جای بخیه قبلیت چسبندگی داشته باشه با دکتر بیهوشی تصمیم گرفتیم بیهوشی کاملت کنیم ولی چون میخوایم سریع پیش بریم که داروی بیهوشی روی قل دومت اثر نذاره من اول همه کارات انجام میدم اینجوری جلو میفتیم و خوب فقط خواهشا دستت به هیچ چیزی نزن
بعد پرده جلوم زدن و خوب دکترم مواد استریل باز کرد و روی شکمم کامل بتاین ریخت و کارای اماده سازی قبل بیهوشی انجام داد و تا اماده شد برای برش زدن همون موقع دکتر بیهوشی اومد و بیهوشم کرد

سوال های مرتبط

مامان پسر طلا(آرن) مامان پسر طلا(آرن) ۸ ماهگی
سلام خانوما من میخوام تجربه زایمانم و بگم
۳۷ هفته که بودم رفتم پیش دکترم و بهم نامه سزارین داد و یه نسخه نوشت از داروهایی که بعد زایمان باید مصرف بشه و تاریخ زایمانم شد ۱۴۰۴/۱۰/۴ خیلی رند شد البته کاملا یهویی بود و دکترم این تاریخ و داد من نخواستم ک رند باشه برام مهم نبود این چیزا. خلاصه ۴ دی ماه ساعت ۴ راه افتادیم‌ به سمت بیمارستان و ساعت ۵ اونجا بودیم و کارای پذیرش و انجام دادیم و رفتیم قسمت زایشگاه ساعت ۶ رفتم اونجا و لباسی که خریده بودیم‌ برا اتاق عمل و پوشیدم و ازم آزمایش خون و ادرار گرفتن و پشت هردو دستم آنژیوکت وصل کردن و ازم ان اس تی و نوار قلب خودمو گرفتن و بعدم‌ دکتر بیهوشی اومد باهامون صحبت کرد و مشاوره داد و بعد سوند برام وصل کردن که کلا دو دقیقه طول کشید اصلا هم درد نداشت کلا تمام این مراحل اصلا درد نداشت و خیلی حالت خنثی بودم همون موقع که سوند و وصل کردن گفتن دکتر اومده و سریع ویلچر آوردن و منو بردن اتاق عمل تو سالن شوهرمو مامانمو دیدم و رفتم‌ اتاق عمل ساعت ۸ بود که رفتم و...