خانما پسرم چند روز پیش یعنی یکشنبه دوشنبه تو خونه خودمون همش عطسه میکرد بدنش هم گرم بود تبش میگرفتم تب نبود گرم بود مامانم هی گفت بیا خونمون بیا خونمون چون ابجیم خونه اوناست خودشون تهران میشن اومده شهر خودمون زایمان کنه تا ۱۰ روز دیگه وقتشه منم گفتم زایمان کنه یه مهمون اینا میخاد بیاد دیگه تا چند وقت دیگه هیچ نمیتونم درست حسابی همدیگرو ببینیم به شوهرم گقتم منو ببر چون مامانم هم از یه طرف میگفت بیا بیا من سه شنبه رفتم پسرم بازم بدنش گرم بود ولی پریشب سرفه کرد از دیروز تبش رفت ۳۸ ۳۹ درجه که خودم قبلش میدونستم استامینوفن برداشته بودم دادن بهش تا ۴ ساعت نشده باز تبش می‌رفت بالا به شوهرم گفتم گفت فردا میام دنبالتون امروز که جمعه هس دکتر مطب نیس گفتم باشه گفت امشبو یه جور سر کن تا صبح میام دنبالتون که بازم اگه تبش رفت بالا پیاز بزار ببینا تبش که بالا رفت هم استامینوفن دادم هم اینکه پیاز گذاشتم ببینم میاد پایین برعکس رفت بالا که زنگ زدم گفتم بیا دنبالم کلی گریه کردم ابجیم استرس گرفته بود میترسیدم خدای نکرده خیلی بالا تشنج کنه مامانم اینا ماشین ندارن بابام و داداشم سرکار بود بعد خودشون هم شهرستان میشن به بیمارستان کلینیک دسترسی نیس

۱ پاسخ

آرامشتو حفظ کن
سعی کن با استامینوفن و شیاف ،تب رو کنترل کنی
یکم عفونت داره
که اینجور تب میکنه
نگران نباش
امروز بیاریدش دکتر
دارو شروع کنید خوب میشه

سوال های مرتبط

مامان امیران 💙💙🫀🫀 مامان امیران 💙💙🫀🫀 ۸ ماهگی
الان که دارم این متن و مینویسم دقیقا ۳۶ ساعته نخابیدم ینی دیروز صب ۶ بیدار شدم دیگ نخابیدم خیلی شب سختی پشت سر گذاشتم امیرعلی دیشب ساعت ۴ تبش تا ۳۹ هم رفت و من با دنیایی از نگراتی و دلهره و هزاررررر حس جور واجور دیگه فقط میتونستم یه کم تبش و پایین بیارم به محض اینکه پاشویه نمیکردم باز تبش میرفت بالا به هر سختی ای که بود صب شد اما این تب لعنتی همچنان بود ساعت ۸ و نیم پاشدم دو حلقه پیاز گذاشتم کف پاش و جوراباشو نصفه براش پوشیدم و یه رب بیس دیقه گذاشتم بمونه بعدش گفتم نکنه فشارشو بیاره پایین ورش داشتم و ساعت ۹ بازم بهش استامینوفن دادم دیدم خیلی تبش بالاس پاشدم با برادر شوهرم بردمش بیمارستان تا اونجا رسیدیم تبش اومده پایین شده بود ۳۶ و نیم با خودم گفتم الان باز بالا میره اما خداروشکر فعلا رو ۳۷ مونده دیگ نمیدونم توکل بخدا
امیدوارم خانوم فاطمه ی زهرا هیچ مادری رو با بچش امتحان نکنه و تن همه ی بچه هامون همیشه سالم باشه الهی آمین 🤲
چشام داره میسوزه جالب تر اینه که نمیتونم بخابم چون کسی نیس مراقبشون باشه شوهرمم سر کار بوده از من خسته تره
ولی اشکال نداره خدا کنه بچه هام از این مهلکه تن سالم ببرن جونمم فداشون میکنم
دوستون دارم نفس های عمیقم 😘😘
مامان ملکا👸🏻 مامان ملکا👸🏻 ۶ ماهگی
من دیروز حالم خیلی بد بود تا آخر شب بی حال بودم سر شب رفتم خونه مادرشوهرم همسرم رفت خرید دخترمم خوب بود ساعت های نزدیک ۹ دیدم دخترم گیج حال نداره فکر کردم خوابش میاد روی پای مادر شوهرم نزدیک من نبود منم بی حال اصلا حال نداشتم بچه رو نگهدارم شوهرم اومد بچه رو بغل کرد باهاش بازی کرد گفت خانم فکر کنم ملکا تب داره منم باور نکردم از بس شوهرم رو همه چی حساسه مادرشوهرش دست زد بهش گفت آره پاشویه اش کنین هیچی اومدیم بالا تب سنج زدم براش بگین چند بود تبش نزدیک ۳۹ بود خیلی تعجب کردم اصلا چرا بچه باید یهویی تب کنه سریع استامینوفن دادم بهش آنقدر بی حال بود نمیتونست شیر بخوره
تا کی پاشویه اش میکرد دستمال گذاشتم براش تا تبش پایین نیومد نخوابیدیم دیروز روز خیلی سختی بود 🤕 اینجا گفتم که خیلی حواستون باشه دختر من بی دلیل تب کرد من آنقدر حال خودم خراب بود که اصلا به ذهنم نرسید 😑🤦🏻‍♀️

به نظرتون از دندون بوده یهویی تب کرد واسه واکسن هاش آنقدر تب نکرده بود 🥲