باردار که شدم فکرشو نبمکردم بتونم ماه نهم‌ببینم
جقدر من استرس کشیدم ،چقدر سونو و ازمایش
دو روز بعد موعد بتای کم ،دکتر گفت باردار نیسی ،مریود میشی ،لکه بینی داشتم،دو روز بعد تکرار کردم بتا رفت بالا،تا هفته ۹ طول کشید قلب کوجولوش بتپه

اول ک گفتن دوقلو هست ،بعد گفت هماتومم داری ،هفته ۱۲ تو ان تی یه قل از بین رفت ،سرویکس شد ۲۸ ،استراحت با یه بجه دیگه بشدت سخت بود ،ک من نتونستم خوب رعایت کنم
تو هفته ۱۵ مجدد سونو ششدم خیلی کم سرویکس رفت بالا و همجنان استراحت
هفته ۱۸ علاوه بر سروبکسی ک رو ۳۲ بود و بخاطر نارسایی اولیه ک داشت همجنان مورد تهدید بودم جفتمم تشریف اورد پایین
درداش شدید لگنی شروع شد.تو انومالی گفتن قلب نینی یه اکوژن ۲.۵ میل داره ،رفتم اکو ،گفت قلب سالمه
از هفته ۱۸ تا ۳۸ فقط درد کشیدم
ولی حکمت و خاست خدا این بود ک بتونم هفته ۳۸ رو بببنم و دخترمو ب وقتش بدنیا بیارم
از روز اول گعتم خدایا خودم و بجم میسپارم ب تو ،اگه قراره وسط راه دلم بشکنه اصلا از الان تموم بشه بهتره

تصویر
۱۳ پاسخ

عزیزم خدا حفظش کنه😍

عززززیییییمممممم ایشالا زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه. دختر گلت و عروس کنی خواهر. دختر یه چیز دیگست عشقه عشق 🤩🤩🤩

با تاپیکت گریم گرفت
منم خیلی تو بارداری سختی کشیدم
خیلی زیاد
هروزش ۱ سال گذشت

عزیز دلم‌ تنها نیستی منم همین دردو کشیدم

آخییی الهی😭 خداروشکر بازم کوچولوت صحیح و سالم عزیزم ،چقدم گوگولی و با نمکه عزیزم همیشه اسفندش کن 😘🧿

خداروشکر که بسلامتی بغلش گرفتی
منم همش استرس کشیدم تااخرش تا سالم دادن بغلم همش استرس داشتم همش میترسیدم وقتی صداشو شنیدم تازه یکم دلم اروم گرفت

قبل این بارداریمم یه بارداری ناموفق داشتم از دستش دادم تو این بارداریم همش استرس داشتم همش میترسیدم گریه میکردم
ولی بازم خداروهزارمرتبه شکر که با تموم سختی های دوران بارداریم بسلامتی گذشت
تو بارداری استرس هایی که داشتم سرویکس پایین ،فشارخون بالا ،انزیم کبدی که هی بالا و پایین میشد ،عفونت،ویروس و...نگم که چقدر سخت و پراسترس گذشت

خداروشکر که بسلامتی بغلش کردی خیلی سخته بارداری و اینکه یه سوال اونایی که دوقلو یا سه قلو دارن یکیش دفع میشه اون چطوری دفع میشه میمونه تو رحم یا تو بارداری با خونریری میاد میره🤔 چطوریه یه توضیح میدی ببخش

الهییی خدایا هزار مرتبه شکرت که اگه بخوای سنگو بغل شیشه نگه میداری🤲

خداروشكر دكترتون كي بود؟ من كه بارداري سختي نداشتم بخاطر تشخيص اشتباه دكتر پهلوان نشتي كيسه اب گرفتم و زايمان تو اول ٣٥ هفته كردم

آخ خواهر منم از هفته ۱۷ تاالان درد دارم فک نمیکردم بقول شما ماه نهم ببینم ولی به لطف کرم خدا تااینجا با سرکلاژ وخطر زایمان زودرس اومدم خداروشکر دوهفته دیگه هم بگذره زایمان میکنم

اوخودااااااا😍😍

عزیزممممم

اخی عزیزم همه ی سختی ها می ارزید ب بغلش مبارک باشع

سوال های مرتبط

مامان آیکان👶🏻💙🌙 مامان آیکان👶🏻💙🌙 ۵ ماهگی
خاطرات بارداری مامان استراحت مطلقی.پارت دوم:۱۹هفته ک بودم رفتم پیش دکتر خودم ک پیشش پرونده درست کنم
دکترم پرسید ازم ک لکه بینی نداشتی گفتم چرا بجز لکه ی لانه گزینی ۱۵هقته ک بودم توباغ یکم بپر بپر کردم و بعد دیدم شورتم خیسه و یکم خون آبکی اومده بود تبریز ک بودم رفتم دکتر گفت هیچص نیس و چند روز شیاف داد فقط و چون از اونجایی ک دکتر خودم تومطبش خودش سنو میکنه گفت ک محض احتیاط یه سنوی طول سرویکس بده مطمعن بشیم که طول سرویکست پایین نیومده وقتی سنو کرد با نگرانی نگام کردو گفت سرویکست شده ۲۹🫠(سرویکس زیر۳۰خطرناکه و هزچی پایینتر باشه ریسک زایمان زودرس بیشتر میشه)گفت ک استراحت کن و پله بالاپایین نکن و هفته دیگه بیا چک کنیم ک اگه اومده باشه پایینتر باید سرکلاژ کنی
من تا هفته ی ۲۳ام هرهفته و بعضن هفته ای دوبار سنو شدم و ثابت بودوفقط هفته ۲۳شده بود۲۸ ک گفتم دیگه پایین نمیاد و من نیازی ب سرکلاژ پیدا نمیکنم که هفته ۲۴یهو از ۲۸ اومده بود روی ۲۰🫠و دکترم ارژانسی فرستادم بیمارستان تا سرکلاژ بشم ولی ای دل غافل ک بیمارستان قبول نکردو گفت ۲۴هفته رو سرکلاژ نمیکنن ریسکش خیلیه و قبولم نکردن...
ادامه پارت بعد
مامان نورِ دیده☀️ مامان نورِ دیده☀️ ۱ ماهگی
رفتیم سمت زایشگاه ،ساعت ۳ونیم پذیرش شدم ،معاینه کرد
من تو معاینه مطب ۱ سانت بودم و تو زایشگاه ۲ سانت با دهانه رحم نرم ،ک ب لطف شیاف گل مغربی این اتفاق افتاد
حدود نیم ساعت ان اس تی بهم وصل بود بعد بردنم تو اتاقی ک قرار بود زایمان کنم دوتا سرم معمولی بهم زدن و تا ساعت ۶ دردای خودم نامنظم و کم بود
ساعت ۶معاینه شدم ۴سانت بودم و امپول فشار رو شروع کردن ،این وسط چند باری ان اس تی گرفتن ،من بخاطر صدای جیع اتاق بغلی اصطراب شدید گرفتم ک ضربان قلب خودم و بچم نامنظم شد و دستگاه مدام هشدار میداد...
کم کم اوضاع بهتر شد ،ساعت ۷ دردای زایمانم شروع شد
انقباض کل شکم ب همراه درد زیر دل ک هنوز قابل تحمل بود
اومدم پایین،راه رفتم
گفتن درد نداری دستات بگیر ب تخت و قر کمر بده ،درد ک شروع شد حالت چمباتمه بشین و فقط نفس بکش
برای من خیلی موثر بود ،دردارو کاهش میداد و بچه ب سمت لگن میومد
نیم ساعتی ورزش کردم ،گفتن بریم رو تخت ،معاینه شدم فعلا ۵سانت بود ولی زور زیادی روم بود با حس دفع
میرفتم دسشویی خبری نبود ،میومدم رو تخت مجدد اون حس رو داشتم🫠
مامان محمد طه مامان محمد طه ۱ ماهگی
سلام
یه دفعه یادم افتاد بیام تجربه زایمانم رو بگم
من ۳۲ هفته که سونو دادم صدک وزن کم بود ۱۱ درصد بود
بعد ۳۶ هفته صدک شد ۵ درصد
بهم گفتند حیلی وزنش کمه
باید داپلر بدی
داپلر دادم خونرسانی خوب بود دکتر گفت ۳۸ هفته شدی باید ختم بارداری بدم
منم تا ۴۰ هفته نرفتم
۴۰ هفته که رفتم
دکتر گفت وزن بچه کم هست و ممکنه تو شکمت بمیره باید ختم بارداری بدیم
من اولش قبول نکردم چون زایمان دوم بود گفتم هر وقت دردم شروع شد میرم بیمارستان
ولی قبول کردم بستری شم
وقتی بستری کردن نه درد و نه لکه بینی هیچی نداشتم
آمپول فشار زدند بهم
یه ساعت ۱۲ شب آمپول فشار زدند تو سرم وصل کردند
یه کم که سرم رفت دردام شروع شد
ساعت یک اینا بود که سرم رو بست گفت بخواب بقیع اش رو صبح وصل میکنم
ومن همچنان درد داشتم مامانت خودش رفت خوابید
و من هی دردام بیشتر می‌شد
تا اینکه دیگه قابل تحمل نبود داد زدم پرستارها جمع شدند معاینه کردند
گفتند فول شدی
زنگ زد به ماما
اومد گفت تو قرار بود صبح زایمان کنی
چرا فول شدی
بالاخره ۴ صبح زایمان کردم
مامان برسام🥹🫠 مامان برسام🥹🫠 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ک ب سزارین ختم شد 💔
من ۳۹ هفته و یک روز بودم ک رفتم بیمارستان ان اس تی بدم !
من هیچوقت فشارم بالا نبود و‌ورم شدید نداشتم
اون روز شانسم فشارم بالا بود ۱۳ بود و دکتر گف باید ازمایش بدی ازمایش دادم‌و دفع پروتئین خفیف دیده شد و بله پره اکلامپسی !
من سفتو سخت خواهان زایمان طبیعی بودم و دکتر معاینه کرد همونجا و گف لگنت جالب نیستا ولی حالا بیفت تو پروسه زایمان ببینیم چی میشه !
منم ۹ ماهه تماااام ورزش کردم و خودمو اماده کرده بودم !
هیچی بستری شدم و امپول فشار زدن
تا ۴ سانت اوکی بودم
از ۴ سانت ب بعد انگار عزراییل دستمو‌گرفته بود و منو داشت بزور میبرد و ماما گرفته بود نمیراشت من بشدت ادم صبوری هستم اما زایشگاه رو از شدت دردو فشار گذاشته بودم رو سرم از بیمارستان و پرسنل بشدت راضی بودم اما امان از زایمان طبیعی ک وحشتناک بود بعد چند ساعت تحمل درد و فول شدن
هررررررچی زور زدم بچه نیومد ک نیومد دکتر دید نمیشه گف اتاق عملو اماده کنن و بردنم سزارین … بقدری تجربم از طبیعی تلخ بود ک ‌حاضر بودم چند ماه نتونم با بخیه سزارین راه برم اما یک ساعت انقباض تحمل نکنم
تمومه کسایی ک طبیعی بودن بعدش بهم گفتن چون‌مصمم بودی نمیگفتیم چقدر وحشتناکه خوب شد طبیعی نشد
تجربم از سزارینی ک فوبیاشو داشتم عااااای بود در عرض یک هفته ب وزن قبل بارداریم‌رسیدم بخیمو‌سر یک هفته کشیدم و‌بعد از دوروز از جراحی خودم‌روپا بودمو کارامو میکردم
و بخاطر دردای طبیعی و ترسی ک تو‌جونم مونده بود افسردگی گرفتم متاسفانه 💔🥲