#تجربه زایمان
۳ روز بود درد داشتم تاریخ برام دکتر زده بود ۹ آبان سزارین اختیاری بشم ۲۱ مهر بود که ی درد هایی اومد سراغم همش بچم خودشو صفت میکرد یا تکون نمیخورد تا فرداش تحمل کردم دیگ ظهر ۲۲ مهر دیدم تکون هاش خیلی کن شده رفتم بیمارستان ان اس تی گرفتم گفتن یکم انقباض هس و بهتره یه سنو انجام بدی توی سنو هم گفت همه چی خوبه ولی بیشتر دقت کن من رفتم باز بیمارستان ک زنگ بزنن به دکترم و شرایطمو بگن باز یه ان اس تی دیگ گرفت و گفت به دکترم و دکتر گفت فردا بگو بیاد مطب من فرداش ک رفتم معاینم کرد ۲ سانت و نیم باوجودپساری دهانه رحمم باز شده بود بچم اومده بود توی کانال و نفسش توی دلش پیچیده بود و من سریع سزارین شدم واقعا خدا بچمو بهم بخشید وقتی به دنیا اومد دور دهنش کبود بود ۳ روز این بچه توی کانال بود و این پرستار های احمق ی معاینه نکردن نا بفهمن دکتر گفت سریع برو بیمارستان خونه نریا من رفتم و ۸ ونیم ۲۳ مهر به دنیا اومد توی سنو گفته بودن ۲۹۰۰ وزن داره ولی وقتی اومد فنچ من ۲۴۰۰ بود

۲ پاسخ

عزیزم
خداروشکر هر دو سلامتین
دقیقا چند هفته بودی ؟

الهی من چند روز درد دارم

سوال های مرتبط

مامان maral مامان maral ۹ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی پارت ۱
خب من ۱۴۰۴/۹/۱۶ شبش رفتم مطب دکترم و معاینه ام کرد و گفت که دهانه رحمم ۲ سانت باز شده بود و گفت احتمالا فردا بچه به دنیا بیاد اونروز من ۳۹ هفته و ۲ روز بودم
صبح که از خواب بیدار شدم یکم ترشحات خونی رنگ داشتم که نشانه درد زایمان بود و کمرم یکم درد میکرد
صبح اش ورزش کردم یکم و یه دوش گرفتم و رفتم پیاده روی کردم ۲ ساعت و دیدم کمر دردم خیلی شدید شد اومدم خونه و باز یکم ورزش کردم به مامانم زنگ زدم و مامان گفت بریم بیمارستان ببینیم شرایطی چه طوریه وقتی رفتم بیمارستان یه ماما ماینه ام کرد و گفت دهانه رحمم ۳ سانت بازه و از بچه nst گرفت که نوار اولی چون چیزی نخورده بودم بچه تکون نکرد و باز یه کیک و آبمیوه خوردم تا بچه تکون کرد همچنان کمردرد داشتم ولی انقباض خاصی نداشتم
تا اینکه بهم گفتن هنوز زوده و برین خونه و زمانی که انقباض هات ۴الی ۵ دقیقه شد بیاین
خلاصه اون روز شوهرم هم رفته بود سر کار و موقعی که میخواستم برم بیمارستان بهش زنگ زدم که بیاد و
مامان دخترم🩷🐣 مامان دخترم🩷🐣 ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی پارت ۱
من شنبه ۲۷ تیر رفتم مطب پیش دکترم شده بودم ۳۹ هفته و ۶ روز که اون روز اتفاقا داشتن تعمیرات تو مطب انجام میدادن و اتاقا همه پر بودن و اتاق دکترم پر وسیله بود و نمیشد که بزم دراز بکشم و راحت صدای قلبو گوش بدیم ایستاده صدای قلبو گوش کردیم که با دکتر کلی خندیدیم که اینم شد یه خاطره بعد دکتر گفت فردا طبق این دو هفته قبلی که هر هفته ان اس تی دادی برو بیمارستان و ان اس تی بده من روز بعد عصر رفتم و ان اس تی دادم و دهانه رحمم رو که چک کردن که اصلا باز نشده بود ولی واقعا درد داشت چک کردن دهانه رحم ان اس تی رو دکتر دید و گفت تکوناش خوبه و قلبشم خوب میزنه از فردا هر روز بیا برای ان اس تی که اگه مشکلی نبود بمونی تا اول مرداد روز بعد شوهرم منو خواهرمو بعد ناهار رسوند بیمارستان که من ان اس تی بگیرم ان اس تی خوب بود دکتری ک شیفت بیمارستان بود ان اس تی رو چک کرد و گفت دراز بکش دهانه رحمت رو ببینم قبلش هم ماما دهانه رحمم رو چک کرده بود که بسته بود دکتر هم چک کرد و گفت یه فینگر هم نیست شنبه هم یه سونو انجام داده بودم که داخل سونو زده بود وزن بچه ۳۸۵۰ ولی دکتر سونو میگفت وزنش بیشتره به ۴ یا ۴۳۰۰ میخوره دکتر شکمم رو هم چک کرد گفت بچه بهش نمیخوره ۴۳۰۰ باشه ولی اگه ۴۳۰۰ باشه نمیتونی بیشتر صبر کنی وزنش بیشتر بشه سخت میشه زایمان لباسامو پوشیدم رفتم پیش دکتر که گفت همسرت هست گفتم نه رفته سرکار گفت زنگ بزن بیاد کارای بستری رو انجام بده.......
مامان رستا و کیان مامان رستا و کیان روزهای ابتدایی تولد
تجربه ی زایمان طبیعی پارت ۲:
دکترم گفته بود اگه تا ۳۸ هفته دردت نگرفت برو سونو.سی مرداد بود که شک کردم به کیسه ابم و حس کردم نشتی داره.حدودا سه چهار روزی بود که کمر درد نسبا شدیدی داشتم و انقباضایه زیاد ولی نامنظم تو طول روز و درد پریودی.قبلش چن بار ان اس تی داده بودم ولی میگفتن اینا دردایه کاذبه و فقط یکی دوتا انقباض زایمانی داری.برا همین نرفتم ان اس تی.دیگه به بهونه تست کیسه اب رفتم بیمارستان تست منفی بود ولی دهانه رحمم دو سانت باز شده بود.گفتم هرروز ک بیدار میشدم بچم تکون میخورد ولی امروز هنوز تکون نخورده.خلاصه تا ظهر سه تا ان اس تی گرفتن گفتن ان اس تی هات جالب نیس با دکترت همتهنگ کن ببین چی میگه(دکتر و بیمارستان مد نظرم ی شهر دیگه بودن و حدودا ی ساعت و نیم فاصله بود)
خلاصه ب دکترم گفتم گف چون دو سانت بازی و درد داری با بیمارستان هماهنگ میکنم برو بستری شو میترسک صبر کنیم بیشتر باز شی نرسی به بیمارستان اینجا.
کارام رو کردم و تقریبا ساعت چهار راه افتادیم و پنج و نیم رسیدیم بیمارستان و من بستری شدم ولی بازم چون دردام نامنظم بود میترسیدم اذیت بشم برا زایمان.خلاصه ازمایش و یه سری اقدامات اولیه رو انجام دادن و ان اس تی بهم وصل کردن گفتن تا اخر باید بهت وصل باشه و فعلا تکون نخور.یه ساعتی ب همین منوال گذشت و ماما بهم گفت تا قبل رو تخت حالت همون حرکت گهواره بشین.چون دکترم مسافرت بود گفته بود تا قبل از رسیدنش نه امپول فشار بهم بزنن نه زیاد معاینم کنن
خلاصه ی نیم ساعت چهل دقیقه ای ک گذشت یه ماما اختصاصی خود بیمارستان بهم داد ک تا اخر پیشم بود(ماما همراه نداشتم ایشونم ماما همراهم نبودن)معاینم کرد حدودا سه چهار سانت بودم
مامان مامان فندق

🥹🧸 مامان مامان فندق 🥹🧸 ۹ ماهگی
قسمت چهارم
رفتیم سونو اول بچم تکون نخورد دکتر گفت برو موز بخور بیا دوتا موز خوردم یکم راه رفتم یکی تکون خورد ولی دوباره ک رفتم خوابیدم تکون نمیخورد فشارمم خوب بود ۱۳ بود دکتر بهم گفت احتمالا ۳۸هفته دیگه زایمان میکنی ولی وقتی دید بچه تکونش خیلی کمه نمیدونم چیش مثلا باید ۸از ۸باشه‌برای من ۶از ۸ بود گفت دوتا عدد کمه گفت سریع اورژانسی برو بیمارستان گفتم میشه برم خونه دوش بگیرم گفت ن اصلا باید سریع خودتو برسونی گفتم الان اونجا چکار میکنن گفت ازت نوار قلب میگیرم فشار میگیرن اگر خوب بود میای خونه تا ۳۸هفته اگر اوکی نبود نگهت میدارن سه روز تا بری توی ۳۷ هفته ۳۶هفته و ۵ روز ام بود
با کلی استرس و دلشوره راهیه بیمارستان شدیم ساعت ۵ عصر بود داشتن اذان میگفتن…
وقتی رسیدیم بیمارستان نامه دکتر و نشون دادم فشارمو گرفت فشارم ۱۲بود دکتر و صدا کردن امد گفت بخاب معاینه کنیم وقتی معاینم کرد گفت یه سانت باز شدی کیسه ابتم سوراخ شده داره گفتم اخه من هیچی متوجه نشدم گفت شاید تازه سوراخ شده…
.
مامان امیرعباس مامان امیرعباس ۱۱ ماهگی
ادامه تجربه سزارین

#تجربه سزارین :

من ۳۸ هفته و ۳ روز متوجه شدم حرکات بچم کم شده
رفتم بیمارستان و ان اس تی گرفتن و گفتن انقباض ندارم و ضربان قلب بچه نرماله
با دکترم مشورت کردن گفتن برو سونوگرافی وزن بعد بیا که دکتر نظر بدن ( وزن بچه تو سونو ۳۰ هفته و ۳۶ هفته یه مقدار بالا بود )
رفتم سونو بیمارستان جاهای دیگه وقت نداشتن بیمارستان وزن بچه 4/150 تخمین زدن ولی دستگاهش+-600 گرم بود خطاش زیاد بود دکترم اعتماد نکرد و گفت شنبه برم مطبش دوباره برام سونو بنویسه جای دیگه برم
دو روز بعد دوباره یه جا دیگه سونو دادم ولی دکتره وزن بچه نزد و فقط سونو بیوفیزیکال انجام داد جوابشو بردم بیمارستان دکترم شاکی شد و گفت من برا وزن فرستادم چرا وزن نزده و... (نمیدونم منشی دکترم ثبت نکرده بود یا دکترسونو اشتباه کرد)
دکترم دوباره همون سونو بیمارستان منو فرستاد اما یه دکتر دیگه بود اونم بعد کلی بررسی وزنشو 4/100 تخمین زد
دکترم گفت خطای دستگاه زیاده نمیشه اعتماد کرد و فوری سزارین کنم بستریشو با قرص و آمپول فشار زایمان کن اگه نشد بعد سزارین کنیم
منو ساعت 2 ظهر بدون هیچ درد و انقباض یا باز شدنه دهانه رحم ، بستری کردن و بهم قرص های زیر زبونی میدادن تا دردم شروع بشه دائم ازم ان اس تی میگرفتن که یه انقباض داشته باشم و فوری بهم آمپول فشار بزنن (میگفتن تا انقباض یا درد نباشه نمیشه آمپول فشار زد)
(من برا بچه اولم آمپول فشار زدم و خیلی خوب بود ۷ زدن ۹ بچم دنیا اومد ولی برا اون از ۳ درد داشتم)
مامان علیسام مامان علیسام ۱۰ ماهگی
پارت ۱
سلام رفقا قرار بود بیام تجربه زایمان بگم

من قبل زایمان دو بار بستری شدم بیمارستان بخاطر انقباض و اینا
و تو هفته ۳۳ یک سانت دهانه رحمم باز بود
تا ۳۵ استراحت کردم بعد ۳۵ ادامه کلاس ورزش های ماما رو رفتم و تو خونه ورزش میکردم هر روزم میرفتم بازار پیاده روی و خوشگذرونی 😂
تا ۳۸هفته و ۵ روز که چند روزی بود حرکتاش کم شده بود بعد از ظهرش ک بازار بودن برای پیاده روی گفتم تا بیمارستان هم برم برا ان سی تی
رفتم ان اس تی گرفتن و گفتن خوبه قلبش اینا و تو دستگاه انقباض هم نشون میداد

ی زنه بود اونجا گفت بیا تا معاینه هم کنیم ببینیم چند سانتی دیگه معاینه کرد و گفت دوسانتی
میخواستم برگردم خونه ک احساس خیسی کردم رفتم سرویس دیدم خون میاد ازم رفتم بهشون گفتم گفت بیا تا معاینه کنم دوباره معاینه کرد و سه سانت شدی برو ی ساعت راه برو یا بیرون بشین بعد بیا ببینیم ویکم راه رفتم ک کمر اینا خیلی درد میکرد دیگ نشستم تا ی ساعتش تموم شد رفتم گفت نزدیک چهاری اگه هنو تحمل داری بستری نشی بهتره برو ی دو ساعت دیگ بیا دیگه منم رفتم خونه شام اینا خوردم لوازمم رو جمع کردم باز برگشتم بیمارستان که دوباره معاینه کرد گفت چهار ونیمه تقریبا و کارای بستریمو کردن و فرستادنم بخش زایمان رفتم بالا اونجا باز خودشون معاینه میکنن
و گفت تو هنو سه سانتی چرا پایین گفته چهارو خورده ای و..
باید منتظر بمونی صبح شه تا دکتر بیاد بگه چه کنیم