۱۱ پاسخ

توجه نکن بابا محل نده زیاد بدی بیشتر میگن

به مامانت بگو تو جمع بگه چه دماغ کوچولویی داره نوه خوشگلم

خیلی عادی....اصلا دستش بهونه ندیا ک بفهمه حساس شدی رو بینی بچه میخواد همش دست بزارع رو نقطه ضعفت....اگه ی وقت گفت مماغش بزرگه بگو ب عمه جونش رفته دیگه😍

اخه بچه معصوم هنوز نه دماغش معلومه نه شکل و قیافش،بنظرم به جواباش عکس العمل نشون ندی بیشتر کونش میسوزه،تو کارخودتو بکن هرچیم گفتن الکی بگو اره،بعد کارخودتو بکن

همه نوزادا چون بدنشون پف داره دماغشون هم بزرگ دیده میشه بعد چند روز که پفشون میخوابه معلوم میشه چه اندازه ای هست ، این حرفا چیه میزنه
تو توجه نکن به حرفاش عزیزم اون عمدا خودشو زده به نفهمی که تورو ناراحت کنه ، همین که خدا بچه سالم و سلامت داده بهت روزی هزار بار شکر کن

به یورت هم نباشه حسودن حسود

بچه تا ۶ ماهگی کلی تغییر می‌کنه
همه بچه ها اولش دماغ شون بزرگه
ولش کن

امان از این خواهر شوهرا ،منم روزیکه زایمان کردم خواهر شوهرم با خواهرم دعواشون شد و فقط حرفایی ک خواهرم زده بود رو به شوهرم خبر داد ولی نگفت خودش چیا گفته شوهر منم یه اشوبی به پا کرد که زندگیم داشت خراب میشد الان هم با خواهر خودم هم خواهر شوهرم قطع ارتباط کردم

محلش نذار. اگه طوری رفتارکنی که انگار ازدستش ناراحت نیستی تیر بعدیو دوباره بهت میزنه. آدم باید برای خودش حدومرز بذاره تاهرکسی براحتی با احساس آدم بازی نکنه.

هیچی عادی باش بی خیال حرف همیشه از جانب هرکسی هست خودت با بچه مشغول کل از همه لحاظ فقط لذت ببر حرف دیگران باد هواست بینی بچه هم الان تا یکماه باد

اگه باز گفت بگو دماغش به عمش رفته دیگه ساکت میشه والا به اونا چه اصلا بدم میاد از اینجور آدما

سوال های مرتبط

مامان آریا مامان آریا ۹ ماهگی
مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 مامان دوقلوها👩‍❤️‍👩 ۱۰ ماهگی
بخدا این زنه دیونم کرده دیشب بچها کریه میکردن یکی از قلا رو پاهام بود خاب بود قل دیگه رو زمین بود وقت شیرش بود گریه میکرد مادر شوهرم داشت‌ شام میخورد اومد‌ پاشه خودم برداشتم ک شیر بذم اومد گفت بدش به من گفتم خودم شیر میدم ناراحت شد یه قیاقه کج و راست کرد رفت نشست یهو بعد دو دقه اومد دستشو زد زیر بچه برداش بچه ترسید یهو میگه اون نمیدی اینو میبرم من هیچی نگفتم شوهرم داشت نگاه میکرد فهمید عصبی شدم رفت رختخواب مامانشو اورد انداخت برای خودمونم تو اتاق من رفتم رختخوابمو بیارم پیش بچها گفت چی شده گفتم بچها‌ گریه میکنن عصبیم بعد گفت بگو‌ راستشو گفتم چیزی بگم میگی حساسی گفت نه بگو گفتم چرا مامانت اینکارو کرد اگ بچه رو ندادم شیر بده یعنی خودم میخام نگهدارم بچمو باز اومد اون یکی رو برداشت گفت تو خیلی رو بچها حساس سدی گفتم حساس نیستم من بچهارو ب زور میخابونم اون میاد ماساژ میده پشت گوشاشون و ماساژ میده فشارشون میده گفتم اینا برای بیدار کردن بچه وقتی میخان شیر بدنه یهو هردو بچها گریه کردن منم اصن بلند نشدم شوهرم گفت بچه رو ساکت کن بعد بیا گفتم بزار نگهداره وقتی بچه خوابه دست نزنه گریه های اینا هی بلندتر میشد منم رفتم تچ اشپز خونه ظرفا رو بشورم شوهرم دید من دست نمیزنم خودش اومد تا در اتاق باز شود شوهرمو دید به من گفت بیا بچهاتو بردار من میام میشورم منم گفتم شما ک بیدار کردی خودت نگهدار به من مربوط نیس بعدم رفتم تو اتاق یه ساعتی الاف بودن اومدم دیدم رختخواب پهن کرده یکی از بچهارو هم گذاشته رو جای خودش منم اومدم نشستم رو رختخواب تا صب هم نزاشتم دستش ب بچها بخور صب باز جلو شوهرم بچه رو برداشت ک اروغشو بگیر ه اون ک رفت گفتم بزارش سرجاش
مامان فندق مامان فندق ۴ ماهگی
خونواده شوهرم رسم دارن اسم بچه رو بابا بزرگ شوهرم توی گوشش بگه
اسم پسرمو باباش انتخاب کرد منم دوست داشتم قبول کردم ولی من کلا اینکه دوتا اسم تو گوش بچه میگن دوست ندارم
موقع اذان گفتن توی گوشش بعد از اینکه اسمشو گفت یهو مادرشوهرم اومد گفت من میخوام اون گوششو یه اسم مذهبی بذارم من هیچی نگفتم با اینکه خیلی ناراحت شدم که قبلش از من نپرسید شاید من اصلا میخواستم اون گوششو خودم انتخاب کنم

این بار از اول گفتم دختر بود بچم‌اسمش نغمه است
باز مادرشوهرم هربار میومد یه اسم پیشنهاد میداد و من ک میگفتم اره قشنگه ولی من میخوام بذارم نغمه
تا چندروزپیش که مادرشوهرم اومد دیدنم و من داشتم با جاریم درمورد اسمایی که مناسبتی پیش میاد و انتخاب میشه حرف میزدیم‌ گفت خب حالا بچه ات دختره اگه پسر بود باید میذاشتی علی یهو مادرشوهرم گفت خب الانم شب قدر بوده اسم‌مناسبتی داره گفتم چی مثلا گفت فاطمه
گفتم‌اهان اره
دیشب به شوهرم گفتم من ک فعلا بیرون نمیام از خونه اقاجونتم ک نمیاد پس اسم بچه چی میشه؟ گفت تو اسمشو بگو تو گوشش ما هروقت شرایط اوکی بود میگیم اقاجونم اذانشو بگه ولی نمیگیم ک چیکار کردیم😂😂
بقیه اش کامنت میذارم

#شیرخشک#فرزندپروری#نوزاد#ادرار