۸ پاسخ

آفرین منم به همه گفتم بچه من خیلی سخت میخوابه لطفاً بپرسید قبل اومدن میپرسن خواب باشه نمیان

بپیچونش😂

🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 خدا بخواد یه روزم خودتون مادرشوهر میشینااااااا

زمین گرده🤣🤣🤣🤣🤣


البته نا گفته نماند ک من خودم سالی یه بار عید میرم خونشون اصلا بهش محل نمیدم، ولی درخونه ایشون انگار از کون ما رد میشه دم به دیقه اینجاس🤣🫢

مادر شوهر من میگه دختر بابایی هست بزرگ شد کاری به تو نداره
یه جوری رفتار میکنه انگار دلسوز تراز من برا بچم هس من بدبخت که طبقه بالا خونشونم هستم جیگرم خونه

خانواده شوهر منم ی عده بی‌شعورن کاش راهی بود دیگه نبینمشون

اومد خونت اصلا محلشن نکن
تنها راهش اینه که بفهمه تو خوشت نمیاد باهاش رفت و امد کنی...

بلاکش کن

اه اینقد بدم میاداز این جور ادما

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۱۲ ماهگی
وای از دست این مادرشوهرم امروز رفته بودم بیرون پیاده روی با بچم پسرمو گذاشته بودم توی کالسکه بعدهواخیلی سرد بود پسرمو پوشوندم چون سه ساعت بیرون بودیم بعد خیابون ی جوریه که از مغازه ی پدرشوهرم باید رد شم میبینه منو مادرشوهرمم هرروز غروبا میره پیش پدرشوهرم منم رفتم سلام کردم چون منو دید بعد مادرشوهرم انگاری با من مشکل داره بخدا من اصلا کاری به کارش ندارم هیچوقت نه زنگش میزنم هر یکماه ی بارم میرم خونشون چون حرصم زیاد میده بعد بهم میگه چرا بچه رو انقدر پوشوندن ببین مردمو چجوری بچه هاشونو گذاشتن آخه به تو چه ربطی داره زن بچه ی من سریع سرما میخوره الانم تازه مریضیش خوب شده بعدشم هواخیلی سرد بود تابستونم تا می اومد خونمون میگفت بچه سردش میشه لباس آستین بلند تنش کن دیگه حرصم گرفت امشب جوابشو دادم بالاخره گفتم هرکسی میدونه چجوری لباس تن بچش کنه خیلی پروعه آخه به بچه ی من چیکار داری وقتیم که سرما بخوره هی منو سرزنش میکنه که چرا سرما خورده آخه همش میاد خونمون اه این مادرشوهرم کی سرشونو از ک.ن عروسا در میارن😑
مامان آرتین مامان آرتین ۷ ماهگی
من اوایل دلم میخواست پسرم منو بشناسه بودنم براش مهم باشه که تو بغل کسی هم بره بعد ی مدت بهونه بگیره بیاد پیش خودم و این چیزا
الان فهمیدم بیشتر اضطراب جدایی ازش دارم
مثلا چه خانواده همسرم چه خانواده خودم اکه بگن بزرگتر شه بیاد بمونه دگ شما نمیبیندش یا مثلا یکم بزرگتر شه دگ با شما کاری نداره میاد میمونه اوایل میگفتم حرفه ولی چون تقریبا هر سری تکرار میشه استرس میگیرم نکنه واقعا ازم جدا بشه بچه کوچیکه یکم محبت ببینه شاید خودشم دیگه دلش نخواد پیش من باشه
چون پسرم خیلی شبیه همسرمه و خانواده همسرم انگار یه نسخه دیگه ازش میبینن این حرفارو زدنی من بیشتر از خانواده خودم اگه بگنحساس تر میشم که نکنه واقعا ازم جدا بشه چون بچه مم بیشتر بهشون محبت نشون میده اونجوری که با اونا حرف میزنه و بازی میکنه خیلی وقتا با من نیس با اینکه خیلی باهاش حرف میزنم بازی میکنم
نمیدونم به خاطر جابه جایی هورمون بعد زایمانه یا الکی حساسم
یه سریا هم میکن چون بچه اوله و دو سه روز بیمارستان بستری بود ندیدیش روش خساسی