پارت چهارم
بعد که دید گفت تو الان نه سانتی و نیاز به بی‌حسی نیست دیگه الانا زایمان میکنی منو بردن تو اتاق زایمان و هی میگفتن زور بزن منم زور میزدم که دقیقا همدن دوازده که ماما گفت بچم به دنیا اومد و بچه رو یک لحظه نشون دادن و بردن و منتظر اومدن جفت بودن یه ده دقیقه یک ربع طول کشید تا بیاد هی سرفه کردم هی زور زدم تا بالاخره جفتم اومد اینم بگم من از اینکه برش بزنه و بدوزه و من حس کنم میترسیدم ولی همون موقع که برش زدنم حس نکردم بعدشم می‌دوخت فقط سه تا بخیه آخر حالیم شده بود بهم گفتن دو تا آمپول به واژنت زدم برای بی‌حسی یه آمپول تو سرمم زده بود شیاف انداخته بود برای همین قشنگ خداروشکر درد نداشتم من همشم استرس داشتم خوب نباشن ولی خداروشکر راضی بودم البته شیفت روز خوب بودن شیفت شبش یکمی بداخلاق بودن ولی بازم از ماما های اون روز خداروشکر راضی بودم راستی دکتر اون روز شیفتم موقع بخیه زدن اومده بود که ببینه ماما چجوری میدوزه خلاصه بالاخره زایمان کردم طبیعی و خداروشکر راضیم با اینکه آخرش مجبور بودم سرم زور بزنم

۳ پاسخ

خب به سلامتی. خداروشکر. منم رفتم تامین اجتماعی شهر خودمون. منم خیلی راضی بودم.
کلا امپول فشار به همه میزنن انگار. چون بچه تو کانال زایمان زیاد بمونه کمبود اکسیژن میگیره. میخوان زودتر پیشرفت کنی.
من امپول فشار زدن به باسنم🫢

خودت خواستی طبیعی زایمان کنی

خداروشکر که راضی بودی😍و هم خودت هم نینیت جفتون باهم خوبین

سوال های مرتبط

مامان رستا 🩷🩷 مامان رستا 🩷🩷 ۷ ماهگی
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۲ ماهگی
پارت چهارم زایمان طبیعی
تو پارت قبلی گفتم که زورای عحیبی بهم وارد میشد و ماما شیفت اومد معاینه کرد گفت ۷سانتی و از قبل به دکترم زنگ زد که بیاد که خودشو رسونده بود و دم در بود تو همین فاصله یک زور دیگه ای به من وارد شد که گفتم الان که بچه ام به دنیا میاد داد زدم که بیاین الان به دنیا میاد سریع اومدن من رو بلند کردن بردن رو تخت زایشگاه ماما همراهم اومد معاینه کرد گفت ۸ سانتی و چون بچه ات درشت نیست الان میتونم بگیرمش چون سر زایمان یبلیم بخیه ها رو فهمیدم بهش گفتم فقط یکاری کن من بخیه ها رو نفهمم یک آمپول بی حسی بزرگ زد داخل واژنم و واژنم رو برش داد و بهم گفت دوتا زور محکم بده و دوتا ماما شیفت بالای شکمم وایستاده بودن و شکمم رو فشار دادن و دخترم به دنیا اومد و گذاشتنش رو سینه ام باید بگم که وقتی صورتش رو دیدم که خیلی شبیه به منه یک بغض عجیبی من رو گرفت و خداروشکر کردم که اون همه درد و آمپول رو به جون خریدم خدا همچین صحنه ای رو برام کنار گذاشته بود مامای شیفت اومد از روی سینه ام برداشت که بخیه بزنه ماما همراهم
چونکه بخیه ترمیمی میخواستم خیلی طول کشید تا بخیه بزنه و ببرنم تو ریکاوری
تو ریکاوری مامانم اومد پیشم بهم چایی و خرما داد و یکم بعد بردنم تو بخش
زایمانم ۴ صبح بود و من خداروشکر کردم که ۱۴ اردیبهشت به دنیا اوند چون از ۱۳ اردیبهشت خوشم نمیومد
بهترین و سخت ترین روز زندگی من ۱۴/۲/۱۴۰۵
مامان معجزه مامان معجزه ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت آخر:گذشت و ماما هر موقع درد داشتم کمرمو ماساژ میداد و من گاز بیدردی رو مثل قلیون می‌کشیدم.شد ساعت ۷و ماما همراهم گفت الان دیگه شیفتم هست و زنگ زد به یه ماما دیگه و اون اومد ماما همراهم شد و مامای قبلی آماده شد برای انجام زایمانم.من دردم خیلی زیاد بود و وقتی درد داشتم خیلی به جلو و پشتم فشار میومد مثل حس مدفوع شدید و ماما می‌گفت این یعنی بچه داره میاد.اینم بگم من آدمی هستم که به درد خیلی صبورم ولی یک ساعت آخر دست خودم نبود و جیغ میزدم.دیگه آخرین معاینه رو کرد و گفت زایمانت نزدیکه تحمل کن و منو بردن رو تخت زایمان.ماما برام بیحسی رد و من اینقدر درد داشتم که اصلا متوجه آمپول بیحسی نشدم هی میگفتن زور بزن و من با تموم وجودم زور میزدم دیگه ماما برش داد و گفت یه زور محکم بزن و بچه لیز خورد اومد بیرون.اینو بگم هر کی به من می‌رسید می‌گفت وقتی به دنیا بیاد دیگه دردت تموم میشه ولی من بازم درد داشتم نمی‌دونم چرا.خلتصه اون لحضه که بچه به دنیا اومد انگار دنیا رو بهم دادن.بچم خیلی کوچولو بود ۲۸۰۰بود.وقتی به دنیا اومد گذاشتنش روی شکم و سینم و بعدش ماما بخیه زد برام و اونجا قشنگ سوزن رو حس میکردم که داره بخیه میزنه.یک ساعتی طول کشید بخیه و بعدش با ویلچر رفتم بیرون شوهرم و مادر شوهر پدر شوهرم و خالمو جاریم و برادر شوهرمو بچه های جاریم و داداشم همه اومدن بودن دیدنم.خلاصه که درسته خیلی اذیت شدم ولی خیلی راضیم امیدوارم زایمانتون راحت باشه
مامان پناه خانوم🍒🪴 مامان پناه خانوم🍒🪴 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی✨️🩷
▪︎|پارت سه|▪︎
مامای زایشگاه معاینه کردو با پرستارا رفت ماما همراه دیگه موقعی اومده بود ک من باید زور میزدم بچه بیاد
پاهامو به داخل فشار میدادک من راحت زور بزنم
چنتا زور خوب زدم
بعد مامای زایشگاه اومد و دیگه بقیه زور زدنم اون بود دیگه گف یه زور دیگه بزن سرشو دارم میبینم تا زور زدم بعدش با یه چیزی برش زدن واژنمو یکم درد داشت😮‍💨با دوتا زور دیگه پناه قشنگم دنیا اومد گذاشتنش رو شکمم یهو هیچ دردی نداشتم انقد راحت شدمممم
از ذوق گریه میکردم همشون داشتن نگاه میکردن بهم اوناهم گریشون گرفته بود 🫂🥹🩷
بعدشم که بخیه زد اونا یکم درد داشت بی حسی هم زد اما درد داشت تحمل نداشتم دیگه منکه ساعت ۷ و نیم زایمان کردم تا ۸ همه تو اتاق بودن و بخیه میزد دکتر بعدشم رفتو تا ساعت ۱۰ تو همون اتاق نگه‌ام داشتن بعدش دیگه روز بعد ساعت ۱۱ مرخص شدم دخترمم خداروشکر مشکلی نداشت اینم تجربه من ،منکه خیلی میترسیدم فقط ۴ ساعت زایمانم طول کشید انشالله برای همه همین قدر راحت باشه
دیگه همین دیگه 🙂
مامان 🐣تیارا 🐣 مامان 🐣تیارا 🐣 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
ساعت ۹ نیم من شدم ۷ ساعت بهم گفت برو رو تخت حالت سجده پاهات رو جم کن تو شکمت برای یه گاز بی حسی بود نمیدونم چی بود اونم وصل کرد گفت زود زود نفس بکش خیلی سخت بود درد هام واقعا وحشتناک بود همین حالت بودم که مامانم اومد تو اتاق وضعیت منو که دید زد زیر گریه واقعیتش منم این گاز باعث شده بود گیج شده بودم مامانم رو دیدم ولی نتونستم باهاش حرف بزنم همون لحظه بود زور زدن هام شروع شد مامانم رو فرستادن بیرون بهم گفت بلند شو برو روی اون یکی تخت من با همون گیجی ام رفتم رو تخت بهم گفت زور بزن ولی جیغ نکش خودتو اذیت میکنی منم واقعا حال جیغ زدن نداشتم بی صدا شروع کردم زور زدن گفت موهای سیاهش رو دارم میبینم 🥺🥰 اینم بگم صبح تو سونو گرافی بهم گفت بچت ۲۸۰۰ وزنش خلاصه من ۱۰ سانت که شدم دردام کم شد پاهام رو با دست هام گرفته بودمو زور میزدم راستی کیسه ابمم سوراخ شده بود
هی زور بزن یه امپول بی حسی زدن دور واژنم که برش بزنن و راستش من اصلا برش رو حس نکردم ماما همراهم گفت یه زور خوب بزنی به دنیا اومده بدو دخترم تو میتونی من با تمام وجود زور زدم دخترم اومد تو لوله گیر کرد من زور زدنم نمیومد😑😨 تو اتاق پر دکتر و پرستار بود یکی از دکتر ها داد زد بدو بچه بد جای بدو زور بزن منم تا جون داشتم زور زدم
مامان آوین مامان آوین ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت۶
لاصه گفتن تو دستشویی باید زور خودتو بزنی تا بیاد و منم واقعا خسته شده بودم بعد ده دقیقه اومدن گفتن بیا بریم رو تخت زایمان و رفتم وایی همه درد طبیعی یه طرف اون زور دادن شکم یه طرف والا میگفتن زور بده منم انقد زور میدادم که کالا صورتم پف کرد همینم الان ورم داره ماما همراهم پاهامو گرفته خودمم سرمو کرده بودم تو سینه دکترم شکممو فشار میداد و ماما شیفت یارو دختره که خیلی خوب بود واقعا خیلی براش دعا کردم گفت سر بچتو دیدم زور بزن والا منم دوسه تا زور مشتی زدم سر بچه اومد و یکم سوزش گرفتم که کم کم بدن بچه هم آوردن بیرون وایی نگم از اون حال قشنگ ایشالله قسمت همه چشم انتظارا بعد اینکه بچه به دنیا اومد بکنم زور دادن شکمم و دستشو کرد داخل همه لخته خودمو آورد بیرون قبل اینکه بچه بیاد بهم سوزن بی حسی زدن و پاره کرده خلاصه بعد اینکه بچه دنیا اومد دست کردن داخل هرچی خون بود در آوردن و گفتن سه تا سرفه بزن تا جفت بیاد و گفتم اومد خیلی خوب بود موقعی که جفت بیرون اومد و دیگه بخیه زیادم خوردن چپ سر بچه دیر اومد ولی زود فول شدم خواستم بگم همه مثل هم نیستن... و بازم برگردم عقب طبیعی و انتخاب میکنم چون دوساعت بیشتر درد نداری اونم تحمل میکنی ولی یکم بخیه اذیت می‌کنه اونم قابل تحمله.....
#بازداری بارداری بارداری
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۸ ماهگی
مامان عرفان مامان عرفان ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...
مامان گل پسرام مامان گل پسرام روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان طبیعی ۶

ساعت ۱۰ بود هرچی خرما وآب خورده بودم بالا آوردم همون لحظه فشار دستشویی داشتم ماما معاینه کرد گفت سربچه رو میبینم آماده ای بریم اتاق زایمان،خیلی خوشحال شدم
با هرانقباض زیر رون پاهامو میگرفتم سرمو میبردم داخل سینم زور میزدم با زور سوم چهارم بود سربچه رسید ورودی واژن ولی دیگه هرچی زور میزدم نمیتونستم سربچه رو بدم بیرون
التماس ماما میکردم که تو رو خدا تو رو قرآن برش بده با دستت کمک م کن بیاد بیرون...ولی کو گوش شنوا
میگفت نه تو خودت زور بزن ببینم میشه بدون بخیه بچه رو بدی بیرون
بس که زورمیزدم میگفتم الان که رگ سرم پاره شه!
دیگه ماما خودس نگرانم شد سوزن بیحسی زد یه برش خیلی کوچیک سمت راست زد
بازم زور میزدم ولی نمیومد دوباره التماسش کردم بیشتربرش بده کمک کن سرش بیاد بیرون
میگفت نه بخیه زیاد میخوری
دیگه از التماس خسته بودم ناچارشدم تمام توانمو بزار دوتا زور محکم زدم بچه ساعت ۱۰:۱۵ صبح ۳۹ هفته و۶ روز دنیا اومد
ولی این زور آخر باعث شد پرینه تا مقعد و همینطور سمت چپم دو قسمتش پاره بشه 😣
۴۱ دقیقه زمان برد تا تونست قشنگ بخیه بزنه تا مثل قبل شکل حلقوی واژن رو درست دربیاره بخیه زیاد خوردم از همه طرف
اونقدر بد پاره شده بودم که ماما شیفت تعجب کرد چطوری تونسته ماما خصوصیم به این قشنگی بخیه بزنه
خیلی از دستش کفری بودم با لجبازی اون اینهمه بخیه خوردم
زایمان اولم ماماخصوصی نداشتم فقط از یه طرف ۵ تا بخیه ریز خوردم
اینبارم که اینجوری.....
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۲ ماهگی
🔆تجربه زایمان طبیعی ۳🔆


بعد ۸ سانت اوج درد بود اما اونجوری نبود که داد و فریاد کنم یا به قول یه سری مرگ‌ رو به چشم ببینم..، اما واقعا درد داشتم.. بعد اون ماما گفت اخر موقع دردت گرفت بهم بگو منم معاینه تحریکی کنم تا زودتر باز شه، من کلا یبار تو معاینه اذیت شدم اونم که گفتم ماما ول کرد بقیش زیاد اذیت نبودم.. دیگه فقط عرق میکردم و حس مدفوع داشتم که ماما اومد گفت بچت پایینه زور بزن که بیاد تموم بشه منم هی زور میزدم تا مدفوع کردم و رفتار پرسنل خیلی خوب بود تمیزم کردن و حس بد ندادن دیگه داشتم فول میشدم که دکتر اومد و من بیحال بودم برش خوردم که نفهمیدم اما همین که بچه اومد بیرون کل دردام تموم شد انگار نه انگار که من بودم اون درد رو میکشیدم فقط دلم میخواست ولم کنن بخوابم بعد دکتر گفت زور بزن‌جفت خارج شه که با دوسه تا زور خارج شد و دکتر شکممو ماساژ داد که اونم دردناک نبود زیاد اما بخیه اذیت کننده بود دکتر کفت دادم تمیز و تنگ میزنم تحمل کن.. دیگه من هیچ دردی نداشتم و فقط خسته بودم و اینجوری بود که زایمان منم تموم شد…



#سیسمونی
#کولیک
#فرزندپروری
#بارداری
مامان بچه مامان بچه ۱ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی
ماماعه به مامانم گفت هروقت موهاشو دیدی صدام کن که ببریمش اتاق زایمان من آخراش دیگ درد زیادی نداشتم فقط حس زور داشتم که ماما میگفت هروقت حس زور داشتی زور بزن ول نکن یکم حال نداشتم بخاطر اون دردا ولی دیگ زوره خودش میومد منم موقع زور زدن ول نمیکردم که سریع به دنیا بیا مامانم موهاشو که دید ماما رو صدا زد من رفتم اتاق زایمان مامانمو بیرون کردن اونجا ۵ دقیقه ای زایمان کردم یه خانومه هم اومده بود شکمو فشار میداد گفتم خانوم دنده هام شکست من خودم دارم زور میزنم دیگ بعد ول کرد بچه یو ربع به پنج به دنیا اومدو نافشو که زدن خشکش کردن گذاشتنش رو سینم بعد ماماعه بخیه زد بی حسی زده بود درد بخیه زدن حس نمیکردم ولی موقعی که توشو نمیدونم با گاز بود باند بود چی بود تمیز می‌کرد یکم درد داشت ولی درکل همه گفتن خوب بود زایمانم خودمم راضی بودم خدارشکر.. خیلی از سزارین عوارضاش بهتر بود الانم که سرحالم خدارشکر فقط بخیه هام هنوز نیافتاده ولی میتونم همه کارامو بکنم ولی باید مراعات کنی که زودتر خوب بشی به نظرم میارزه چون خیلی زود تموم میشه و فراموش میکنی
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۲ ماهگی
مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۸ ماهگی
.تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه جیغم میزدم و گفتن باید تو اون اوج درد تو حالت دستشویی زور میزدم وای زور زدن تو اون حالت اونم با انقباض 9 فینگر فراتر از تحمل آدم بود بعد 10دقیق گفتن بازم بخواب ببینیم سرش اومده یا نه که اصلا نیومد بود. به من گفتن برو حالت سجده و کمرتو تکون بده شاید اینجوری اومد اونم شاید 20دقیقه طول کشید و تقریبا 50دقیقه من تو این حالت بودم که گفتن تو دردا زور بزن قبل اون اجازه زور زدن نداشتم یه 5 دقیقه زور زدم سرش اومد تو کانال زایمان و انگاری دنیا رو بهم دادن انقباض ها واقعا دردش خیلی بیشتر از خوده زایمانه زایمان و خروج بچه حس سوزش و فشار داره و خیلی بهتر از انقباض هاست . بعد چند دقیقه زور سرش تقریبا اومد که با برش پرینه بچه به دنیا اومد و ساعت ودوازده بیست دقیقه به دنیا اومد . من ماساژ شکمی هم داشتم چون زیاد لخته خون تو رحمم بود که اونم مقداری اذییت کننده بود بخیه ام زیاد نبود ولی به دلیل اینکه من تا روز خود زایمان استفراغ داشتم و بدنم ضعیف بود و بدنم پروتئین کم داشت به جای 10دقیقه بخیه زدم یا ساعت یا شاید بیشتر شد هی بخیه میزد و سوزن هی خراب میشد .و من از اون روز از شدت درد بدون بالشت اصلا نمیتونم بشینم و بالشت دوناتی خریدم و رون و پاهامم چون چون یه ساعت برای بخیه و مابقی برای زایمان رو به بالا رو تخت بود از اون موقع عین ورزش کارا که میگیره عضله شون منم گرفته من تجربه دوم زایمانم بود ولی زایمان اولم خیلی راحت تر از الان بود .پس حتی تو یک نفر زایمان با دیگری متفاوته .
اگه سوال بود بعدا جواب میدم انشالله شما زایمان راحتی داشته باشید.
من از گاز هم استفاده کردم واقعا یا من دردهام زیاد بود یا اصلا تاثیرش رو متوجه نشدم .و بهم اجازه استفاده زیاد نمیدادن.
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با اپیدورال ( پارت ۳ )
درد نداشتم فقط حس اینکه یه چیزی بخواد خارج شه و حالت تهوع هم دوباره برگشت ماماهمراه سریع منو خوابوند رو تخت گفت شاید فول شدی اومدن معاینه کردم ۹ سانت شده بودم ماما ها همه تعجب بودن میگفتن کار ماماهمراهت خیلی خوبه انقدر پیشرفتت خوب بوده ماما همراهمم میگفت چون خودم همکاری کردم زود پیشرفت کردم
دکترمم همون موقع رسید و قسمت سختش یعنی زور زدنه شروع شد🫠
اونجا دردم یکم شروع شد ولی خیلیی خفیف حتی کمتر از درد پریود فقط قسمت سختش این بود که با تمام توانم زور میزدم میگفتن بیشتر باید زور بزنی بعد برا زور بعدی انرژیم کمتر شده بود همش نگران بودم نکنه بچه گیر کنه یا خفه شه و ... بیشتر بار روانی داشت برام وگرنه درد اصلا
بعد برام بی حسی زدن و برش دادن که بازم اصلا درد نداشت اینم بگم چون اپیدورال زده بودم درد معاینه و امپول بی حسی رو هم اصلا حس نکردم یکم حالت بی حسی داشتم
بعد دیگه با ۱۰ دقیقه زور زدن دخترم ساعت ۱۰ با وزن ۲۸۴۰ به دنیا اومد بخیه هم خداروشکر زیاد نخوردم ۳ تا بخیه خارجی داخلی رو نمیدونم ولی دکتر گفت زیاد نبود دکترم از زایمانم خیلی راضی بود میگفت همونطور که گفتم زایمانت خیلی خوب بود شیک و مجلسی زایمان کردی😄 کلا روند زایمانم ۳ ساعت و نیم طول کشید تا بخیه هامو زدن دخترمو هم تمیز کردن و گذاشتنش رو سینم و رومونو پوشوندن گفتن یک ساعت همینجوری بمونه گفتن یه همراه اگه میخوای بگو بیاد پیشت که گفتم همسرم اومد تا دو ساعتی که اتاق زایمان بودم همسرم کنارم بود بعدش که بردنم بخش چون اتاق عمومی بود دیگه نزاشتن همسرم بیاد مامانم اومد