طبق معمول هرروز شوهرمو بیدار کردم بره سر کار ،و هر شب مدام به مدت یه هفته شیاف گل مغربی میزدم به توصیه دکتر برا تسهیل زایمان،داشتم بیدارش میکردم از خواب یهو دیدم یه اب گرمی مثل ادرار ازم داره خارج میشه فک کردم توهم زدم ،عجیبه اخه من قبلش بیدار شدم رفتم دسشویی مثانم خالی بود پس این اب چیه،اینجا پیام گذاشتم بعضی خانوما لطف کردن بم جوابدادن گفتن برو بیمارستان منم رفتم اونجا چکم کردن ۳ سانت با نشتی کیسه اب ،بم گفتن بستری میشی، بعدش طرفا ۸ و نیم شروع کردن به تزریق امپول فشار ،اولش خوب بودم کم کم دردام وحشتناک شد بچه ها ۳ سانت مونده بودم تا ساعت ۱۲ ظهر یه سانت دیگه هم تا ۲ ظهر باز شد داشتم زجر کش میشدم دردا هم شدیدتر شد ،هر چی دعا و سوره بود خوندم از خدا خواستم کمکم کنه چون بیمارستان حتی خصوصیشم مثل جلادن همه بیرحمن اونجا خودتی و خودت،یهو از ۴ سانت رسیدم ۸ سانت تو نیم ساعت دکترم گفت پیشرفتت داره عالی میشه کمکت میکنم زودتر بزاریی اب گرم میزیختم رو واژنم و مینشستم تو فرنگی حالت زور زدن ،بعدش بم گفت سه چهارتا زور محکم بزنی بچت دیگه درومده اون زورای اخر دیگه تیرای آخر بود با هرکدومش داغون شدم،که دیگه بچه درومد اما لحظه ای که بچه درومد همه چی تموم شد ،حتی شکمم به حالت قبل برگشت،ورمم انگار رفت،دردام فراموشم شد حتی پا شدم اب جوش ازشون گرفتم قهوه درس کردم فقط موقه ادرار کردن بخیه هام میسوزن که روشون اب میگیرم فردا ظهر هم مرخصم بچه ها ولی یه چیزی خواهرانه میگم زایمان طبیعی واقعا روحیه و انگیزه قوی میخواد ،وقتی پریود شدید میشدین تحملشو داشتین بدون قرص و شیاف؟!!چون این هزار برابر بیشتر از اونه دردش،در کل برا همتون ارزوی یه زایمان راحت و بی دغدغه دارم 💚چه طبیعی چه سز

۹ پاسخ

مبارکه.. طبیعی دردش زیاده اما خیلی خوبه بعدش

بسلامتی گلم مبارک باشه قدمش خیر و برکت

مبارکه خوش قدم باشه براتون برای ماهم دعاکن که ان شاالله به سلامتی زایمان کنیم

دقیق چند هفته بودید؟

بسلامتی انشالله قدمش خیر باشه گلم

بسلامتی عزیزم چند هفته و چند روز بودی ؟

ان شاءلله بسلامتی مرخص شید پا قدمش خیر باشه

ب سلامتی عزیزم چند هفته بودی

خدارو شکر که بسلامتی فارغ شدی عزیزم
😘😘😘

سوال های مرتبط

مامان نی نی جونم💕🐣 مامان نی نی جونم💕🐣 ۱ ماهگی
مامان آوش مامان آوش ۱۶ ماهگی
سلام به همگی من دو روز پیش زایمان کردم و به رسم گهواره اومدم تجربه بزارم ، من از بی حسی اپیدورال استفاده کردم و البته خیلی راضی بودم، صبح ساعت ۷ و نیم حدودا دردام شروع شد، انقباضاتم میگرفت و ول میکرد ولی منظم نبود، یکم کارامو کردم صبحانمو خوردم، خونمو مرتب کردم ، شک داشتم که درد زایمان باشه، رفتم یه دوش گرفتم اومد و دیدم خوب نشد و داره دردام بیشتر میشه، وسایلمو جمع کردم و رفتم بیمارستان، ساعت ۱۲ حدودا بیمارستان بودم، معاینم کردن ۳ و نیم سانت بودم، روز قبلش دکترم معاینه کرده بود و ۳ سانت بود،کیسه آبم رو پاره کردن همون وقت که اصلا درد نداشت و سرم فشار وصل کردن، بعد از سرم فشار دردام یل زیاد شد، اینجاش یکم سخت بود ، دیگه مامام اومد و بردم ورزش و گفت اگه اپیدورال میخوای باید حداقل ۵ تا ۶ سانت باز باشه ، با ورزش به سختی و دردناکی رسیدم به ۵ و نیم و دکتر بی حسی اومد ، وقتی بی حسی رو زد دیگه آب بود رو اتیش ، همه دردام رفت ، خیلی خوب بود، خیلی ضعیف انقباضاتم و حس میکردم، که بهم گفت هر موقه حس کردی فشار بده ، انجام دادم و اصن یه رب بعدش ۹ سانت بودم ، دکترم اومد و اینجا باز انقباظات رو بیشتر حس میکردم و دردناک بود ولی به دردناکی قبل بی حسی نبود، هر کاری گفتن انجام دادم و ساعت ۳ و ۴۰ دقیقه زایمان کردم، همینکه زایمان کردم درد انقباظات تموم شد، و دکتر شروع کرد بخیه زدن، که یه حس سوزن سوزن حس میکردم ، بد نبود، و تمااااام ، رفتم بخش و حالا اثر بی حسیا رفته هیج مشکلی ندارم ، فقط بخیه هام درد میکنه
مامان شاهان مامان شاهان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان نیلا مامان نیلا ۱۱ ماهگی
مامان مهیار🤍 مامان مهیار🤍 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1
سلام بعد از 4 شب بی خوابی
خب من کلا ده روزی بود ورزش رو شروع کرده بودم اما کم روزی نیم ساعت پیاده روی فقط
این دو سه شب آخر دیگ کردم روزی دو ساعت پیاده روی 100تا اسکات و حموم آب گرم
و شیاف گل مغربی شب آخر دوتا گذاشتم و بعدشم رابطه بدون جلوگیری داشتیم بعد از رابطه دردام شروع شد ساعت 1 شب بود گرفت تا ساعت 6 دیدم ول نکرد و چون تجربه نداشتم کسیم پیشم نبود با همون درد رفتم بیمارستان که معاینه کرد گفت یه سانت نیمی برو بعدظهر بیا بعد ظهر رفتم همون بود ولی چون ظربان بچه نا منظم بود گفت ختم بارداری که چون مهیار تو سونوش‌ اکوژن قلب نشون داد و اون بیمارستان متخصص اطفال نداشت باید میرفتم یه شهر دیگ(شیروان) رفتیم اونجا گف دو سانتی ضربان بچه هم خوب شده و ما زیر سه سانت بستری نمی‌کنیم دیگ گف برو پیاده روی کن دور بیمارستان سه سانت بشی بستری کنیم من درد داشتم ولی هر سه چهار دقیقه می‌گرفت ول میکرد
رفتم قدم زدم ساعت ۱۲ شب رفتم ولی بازم دو سانت بودم
مامان نورا مامان نورا روزهای ابتدایی تولد