داستان زایمان طبیعی من در ۳۶ هفته و ۶ روز
سلام من دیروز ظهر ساعت ۸ صبح تو خواب حس کردم یه چیزی مثل تق تو شکمم صدا کرد فکر کنم یه لگد محکم نینی بود ، رفتم سرویس دیدم رو پد روزانم لک صورتی کمرنگه و غیر از ادرار یه آب بی اختیاری هم خارج میشه ، خلاصه دوش گرفتم و با همسرم سریع رفتیم بیمارستان، اونجا گفتن ۵ سانت بازی !!!! گفتم من نمیخوام طبیعی زایمان کنم گفتن حیفه تو نصف راهو اومدی اگه تحمل کنی ۳ ساعته زایمان میکنی! دردام کم کم شروع شد از ساعت ۱۱ دیگه خیلی فاصله هاش کم تر شد ، عربده میزدم که توروخدا سزارینم کنین نمیتونم تحمل کنم قرار شد اپیدورالم کنن، وقتی اپیدورال کردن همه ی دردام رفت و عالی شد روند زایمان از ۶ سانت به بعد دیگه چیزی متوجه نشدم و فقط حسش مثل وقتی بود که خیلی یبوست داری و زور میزنی خلاصه نینی ساعت ۲ اومد 😍♥️ نینی وزنش ۳/۲۰۰ قدش ۵۰ خداروشکر ان ای سیو نرفت و زردی هم نداشته تا الان
سونوی آخرم ۲/۷۱۰ بود تو روز اول ۳۶ هفتگی

۲۴ پاسخ

چقد خوب که پنج سانت خودش باز بود و رفتی بیمارستان من کلا هیچی باز نبود با هیچی باز نمیشد بزور امپول فشار دهانه رحمم باز شد. قدمش مبارک باشه واستون 🩷🍼

بعضیا مثل شما انقدر قشنگ زایمان میکنن و میان تعریفش میکنن ادم دوس داره بره طبیعی زایمان کنه😅♥️ عزیزم خوش قدم باشه ♥️♥️

بسلامتی عزیزم
خداروشکر که سالم بچه تون و حال خودتون هم خوبه..
این ماه آخر چیکارا میکردید مثلا ورزش یا.. رابطه ..

بدنت چجوری اینقدر آماده بود چی خورده بودی چ کرده بودی یدفعه 5 سانت اخه؟

بسلامتییییی 😍❤️

خداروشکر عشقممممممم 😍
خدا برات حفظش کنه عزیزم

مبارکه عزیزم❤️ پیاده روی ورزش داشتی تو بارداری؟

من امپول ریه زدم خداروشکر منیزیم سولفات هم زدم نمیره دستگاه خداروشکر

قدم نورسیده مبارک انشاالله زیر سایه پدر مادر بزرگ بشه 😍🥰🌹

دختر عمم ۳۵ هفته ۵روز زایمان کرده بود امپول ريه هم نزده بود خداروشکر بچشم خوب بود دستگاه نرفت

مبارکت باشه عزیزم ان‌شالله منم هفته ۳۶ زایمان میکنم

مبارکه😍
با کدوم سونوگرافیت ۳۶ هفته و ۶ روز بودی؟

مبارکه عزیزممم😍😍

ماشاالله چه زایمان خوبی خدا قسمت هممون کنه😍❤️ندا نینیتو نگه داره عزیزم

مبارکت باشه عزیزم ان شاءاللّه ک خدا بهت ببخشه و خوش قدم باشه🌹😍

ماشالله چ خوش زا بودی

بخیه هم خوردی؟؟

مبارکه گلممم ماشاا...چجوری پنج سانت بدون دردبودی؟اپیدورال زدی تونستی موقع رایمان زوربزنی؟دردداشت اون لحظه؟

چ زایمان خوبی داشته
خداروشکر ک بسلامتی بغل کردیش🤩🥹🫂

عزیزم مبارک باشه چه زایمان خوبی داشتی خدا رو شکر

بسلامتی ، چقدر راحت زایمان کردی گلم مبارک باشه😘😍

خداروشکر چه عالی بنظرم تصمیم خوبی بود که طبیعی آوردی چون بدنت آماده بود منم میخام طبیعی با اپیدارول بیارم بیمارستان دولتی رفتی تو ؟

قدم نورسیده مبارک عزیزم ♥♥

عزیزم نینی تنفسی مشکل نداشت؟

سوال های مرتبط

مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان رُز مامان رُز ۶ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان نلین 🩷 مامان نلین 🩷 ۸ ماهگی
طبق معمول هرروز شوهرمو بیدار کردم بره سر کار ،و هر شب مدام به مدت یه هفته شیاف گل مغربی میزدم به توصیه دکتر برا تسهیل زایمان،داشتم بیدارش میکردم از خواب یهو دیدم یه اب گرمی مثل ادرار ازم داره خارج میشه فک کردم توهم زدم ،عجیبه اخه من قبلش بیدار شدم رفتم دسشویی مثانم خالی بود پس این اب چیه،اینجا پیام گذاشتم بعضی خانوما لطف کردن بم جوابدادن گفتن برو بیمارستان منم رفتم اونجا چکم کردن ۳ سانت با نشتی کیسه اب ،بم گفتن بستری میشی، بعدش طرفا ۸ و نیم شروع کردن به تزریق امپول فشار ،اولش خوب بودم کم کم دردام وحشتناک شد بچه ها ۳ سانت مونده بودم تا ساعت ۱۲ ظهر یه سانت دیگه هم تا ۲ ظهر باز شد داشتم زجر کش میشدم دردا هم شدیدتر شد ،هر چی دعا و سوره بود خوندم از خدا خواستم کمکم کنه چون بیمارستان حتی خصوصیشم مثل جلادن همه بیرحمن اونجا خودتی و خودت،یهو از ۴ سانت رسیدم ۸ سانت تو نیم ساعت دکترم گفت پیشرفتت داره عالی میشه کمکت میکنم زودتر بزاریی اب گرم میزیختم رو واژنم و مینشستم تو فرنگی حالت زور زدن ،بعدش بم گفت سه چهارتا زور محکم بزنی بچت دیگه درومده اون زورای اخر دیگه تیرای آخر بود با هرکدومش داغون شدم،که دیگه بچه درومد اما لحظه ای که بچه درومد همه چی تموم شد ،حتی شکمم به حالت قبل برگشت،ورمم انگار رفت،دردام فراموشم شد حتی پا شدم اب جوش ازشون گرفتم قهوه درس کردم فقط موقه ادرار کردن بخیه هام میسوزن که روشون اب میگیرم فردا ظهر هم مرخصم بچه ها ولی یه چیزی خواهرانه میگم زایمان طبیعی واقعا روحیه و انگیزه قوی میخواد ،وقتی پریود شدید میشدین تحملشو داشتین بدون قرص و شیاف؟!!چون این هزار برابر بیشتر از اونه دردش،در کل برا همتون ارزوی یه زایمان راحت و بی دغدغه دارم 💚چه طبیعی چه سز
مامان آیهان👶💙 مامان آیهان👶💙 ۱۰ ماهگی
مامان هیرمان مامان هیرمان ۱ ماهگی
مامان جوجه مامان جوجه ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من
سه شنبه صبح ساعت ۶ از خواب بیدار شدم دیدم یه کم آب اومد ازم بعدش رفته رفته بیشتر شد زود آماده شدم رفتیم بیمارستان گفتن باید بستری شی من قبول نمیکردم گفتم درد ندارم بزارین برم هر موقع دردام شروع شد میام گفتن نه کیسه آبت پاره شده ساعت ۷بستری شدم معاینه کردن ۱سانت دهانه رحمم باز بود بعد بردن زایشگاه دیگه آمپول فشار زدن و درد هام کم کم شروع شد ساعت ۱۰ شد باز معاینه کردن ۳ سانت بود گفتن تا شب ساعت ۱۰ زایمان میکنی ، رفته رفته دردهام بیشتر شد دیگه تحملش سخت بود برام گفتم بی دردی تزریق کنین گفتن باید بالای ۴سانت باشی تزریق کنیم. موقع انقباض ها با تکنیک تنفس دردهامو کنترل میکردم بعد از تخت اومدم پایین یه کم پیاده روی و ورزش های لگنی انجام دادم سعی می‌کردم جیغ و داد نزنم. جیغ و داد فقط انرژی تونو از بین میبره و روند زایمان سخت میشه. دیگه موند ساعت ۱ دوباره معاینه کردن ۹سانت بودم گفتن بچه داره میاد دیگه موقع انقباض ها زور بزن تمام زورمو زدم بعد چند بار زور زدن به دنیا اومد. خیلی سخت بود واقعا ولی هرکسی آستانه تحمل دردش بالا باشه میتونه تحمل کنه
متاسفانه من بخیه زیاد خوردم خیلی اذیتم بابت بخیه ها😢