۸ پاسخ

اره همه مامانا همین حسودارن

منم‌اکثر اوقات همین حس رو دارم‌میخوام یه مدت نباشم‌🥲

اخ اخ یعنی من خسته ترین خسترینام

آره عزیزم حرف دل من منوگفتی

من فعلا دارم به این فکر میکنم که چطور میتونم روز مادر رو تو این دنیا نباشم..آخه امسال بی مادرم😭

منم همین حسو دارم 😭

آره والا منم همینم

وقتی خس بشم همینم سعی کن از محیط خونه یکم فاصله بگیری شد چند ساعت

سوال های مرتبط

مامان ❤پرهام ❤ مامان ❤پرهام ❤ ۳ سالگی
سلام مامانای عزیز . من همیشه آرزو داشتم دو تا پسر داشته باشم . و خیلی وقت ها وقتی به پرهام جانم نگاه میکنم این فکر اذیتم میکنه که این بچه چرا نباید یه برادر داشته باشه و بعد ما تکلیفش چی میشه . ولی چون با خودم روراست هستم . اصلا توانایی جسمی و روحی و شرایط کاری و اجتماعی و ... به دنیا آوردن یه بچه دیگه رو ندارم ‌‌ . هر چند پسرم بنده خدا از اول بچه خیلی آروم و مهربونی و باهوش ‌. منطقی بوده و هست و جز آلرژی و ریفلاکس که تا ۲ سالگی اذیتمون کرد دردسر خاصی نداشت . ولی من چون مادر کمال‌گرا و حساسی هستم و تایم خیلی زیادی برای بازی و آموزش و بیرون و کلاس بردن و تغذیه و نحوه رفتار و ... گذاشتم و میزارم واقعا در توانم نمیبینم یه بچه دیگه رو اینقدر وقت بزارم و سه سالش کنم . حالا مدتی هست همسرم میگه اگه خیلی دلت میخواد میتونیم یه پسر ۳ یا ۴ ساله رو به صورت قانونی به سرپرستی بگیریم . چند وقتیه خیلی به پیشنهادش فکر میکنم ولی هنوز دو دل هستم . نظر شما چیه ؟
مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام مامان‌های مهربون
گفتم حالا که بحث اسباب‌کشی داغه، یه کتاب هم با این موضوع برای فسقلی‌ها معرفی کنم. این کتاب‌ها یه مجموعه‌ست با عنوانِ مشترکِ "بیا باهم". ما چهار جلدش رو داریم. راستش من خودم خیلی دوستشون ندارم چون هم صحافی محکمی نداره و خیلی پاره پوره میشه هم به نظرم رنگ زبان مبدأ تو ترجمهٔ شعرهاش پیداست. اما از اونجایی که رو موضوعات روزمره دست میذاره برای آشنایی بچه‌ها با این دست مسائل و نقشی که می‌تونن توش داشته باشن جالبه. آبان برخلاف من خیلی خیلی دوستشون داره. مخصوصا بیا با هم آشپزی کنیم رو.
"بیا با هم کمک کنیم" دربارهٔ اسباب‌کشیه. درمورد پک کردن و بستن وسایل، بخشیدن وسایل اضافی، کامیون، ترک کردن خونهٔ قدیمی و رفتن به خونهٔ جدید حرف میزنه. برای آبان تو این پروسهٔ اسباب‌کشی خیلی کمک‌کننده بود و یه پرسپکتیوی بهش داد از اتفاقاتی که داشت می‌افتاد و قرار بود بیوفته. چون پروسه طولانی بود هر چی من براش توضیح می‌دادم حس می‌کردم خیلی متوجه نمیشه چی داره دوروبرش میگذره. خلاصه که به نظرم مفیده.
یه عکس هم از داخلش براتون تو کامنت‌ها میذارم.
نشر نوشته منتشر کرده
مامان درسا جوجه🐣 مامان درسا جوجه🐣 ۲ سالگی
میخام باهاتون دردل کنم نمدونم چرا از وقتی بابام فوت کرده هیچ جا بهم خوش نمیگذره با این که میدونم بابام که رفت هم خودش راحت شد از این دنیا هم مادرجانم چون مادرجانمو خیلی اذیت میکرد بخاطر اعتیادش خودشم گیر بودو همش میگفت من نمتونم ترک کنم دعا کنین من بمیرم الان همش چهرش جلومه میسوزم از این که روزای خوبیو باهم نداشتیم مثل بقیه پدر دخترا هرجا میرم همش گریم میگیره دوستام سعی میکنن بیرون ببرنم که حالم خوب بشه یا ظهر میبرنم بیرون باز شب شوهرم با دوستامون میبرمی بیرون که حالم خوب بشه اما همه جا برام سنگینه همش گریه میکنم قلبم خیلی درد میکنه نفس کشیدن برام سخت شده از نظر جسمی معدم داغون شده اصلا نمتونم درست غذا بخورم خیلی وزن کم کردم همش ترشم میکنه یا حالت تهوع دارم بی حال و کسلم خسته شدم از این وضعیت همش عصبیم بچمو میزنم دعواش میکنم هرکی چیزی میگه سریع جواب میدم میپرم به همه هی چیزی ارومم نمیکنه نه گریه نه سیگار هیچی دلم میخاد دوهفته کامل بخابم بیاین باهام حرف بزنین شاید یکم اروم بشم 🥺🖤