۲۵ پاسخ

ممنون انشالله .😊خدا رفتگان شمام رحمت کنه.

انشالله 🥲.این یادگار بابامه انشالله که سالم به دنیا بیاد هم اسم بابام .میزارم اسمشو امیر حسین..انشالله فسقل توام سالم بیاد بغلت .

ممنون خواهر .انشالله که خدا بهم صبر بده .🥲شرایط روحی خوبی ندارم .چون حامله ام هستن زایمان زودرس هستم‌ با انقباض نمیتونم حتی یه دل سیر عزاداری کنم .حتی منو سرخاکشون هم نبردن.اتشالله غم نبینی

اره عزیرم ناراحت نباش🫠.بعدم دومی بیاد هنوز هیچی حالیش نیس که .هوای اولی داشته باشین اگه مهمونی اومد بگید اولی بیشتر تحویل بگیره دیگه کم کم میاد سر میشه انشالله

نه بابا کی میگه .از من دوتاشون فضولن 🫠.بعد از نظر من چون اولی کوچیک تره تا بیاد بفهمه حسودی چیه و اینا دومی ام بزرگ میشه باهاش.تجربه منه البته .چون الان دخترم چهارسالشه میفهمه حسودی میکنه .بعد چون بابامم ازدست دادن باهاشون مهربون بود.الان وابسته مادرمم.ما حق نداریم جلو دخترم بهش بگیم مامان .میزنه مادرمو .به مادرم میکیم خانم محترم😄😄

اره .بابای پنجاه سالم پشت وپناهم .حامیم😭رفت سرکار کنار دستگاه ژنراتور برق گرفتش دیگه خونه نیومد..چند روز بعدشم .عمم که همسایه مونم بود خیلی مهربون بود هوای منو بجه هامو داشت .اونم از درد داغ برادرش حالش بد شد بردنش بیمارستان دیگه برنگشت.چند روز بعدم مادربزرگم. به خاطر داغ دوتا بچش سکته کرد تموم کرد .پارسال روز مادر .شب یلدا .شب پدر .بابام بود عمم بود بی بیم بود .جشن داشتیم. آتیش کردیم ولی امسال 😭خیلی داغ رو دلمه

اره .بابای پنجاه سالم پشت وپناهم .حامیم😭رفت سرکار کنار دستگاه ژنراتور برق گرفتش دیگه خونه نیومد..چند روز بعدشم .عمم که همسایه مونم بود خیلی مهربون بود هوای منو بجه هامو داشت .اونم از درد داغ برادرش حالش بد شد بردنش بیمارستان دیگه برنگشت.چند روز بعدم مادربزرگم. به خاطر داغ دوتا بچش سکته کرد تموم کرد .پارسال روز مادر .شب یلدا .شب پدر .بابام بود عمم بود بی بیم بود .جشن داشتیم. آتیش کردیم ولی امسال 😭خیلی داغ رو دلمه

نمیزاری .به خدا اولی بچه بیاد آرومه خوابه .توام وقت داری باهاش بازی میکنی .بعد تا بیاد بفهمه بازی پرهیجان چیه .دومی به راه افتاده .اون موقع بزنین تو سروکله ام😁من الان حامله شدم اون بازی‌ای باغ وحشی و بزن بزن دیگه نداریم .البته اون موقع دلمم خوش بود داغ رو دلم‌نبود. الان یکم‌تا بیام کنار بیام طول میکشه

اره اولی رو نه تا خوردم

اره بابا .از الان وسایل بریز جلو پسرت تا باهاش بازی کنه توام کنارش دراز بکش .اینجور بعد راحت تر میشه .انشالله بچه دومیت هم آروم باشه ..تا بزرگتر بشه میتونی به اولی برسی بازی کنی .بعدم که بزرگتر شد با دوتاشون بازی کنی

نترس بابا .😃.خدا بزرگه چون زود زایی .خیلی اذییت نمیشی .توکل به خدا

اره دوتاش طبیعی بودم .صد در صد دومی .اولی ساعت یک دکترم اومد ساعت چهار ربع کم بچم بغلم بود .بچه دومی ساعت هفت شب بستری شدم ساعت هشت بچم بغلم بود .یه ساعت شد .بعد چون من کیست واژن رو دومی پیدا کرده بودم جراحی کرد برام موقع زایمان .که بخیه زد .وگرنه میگفت اصلا بخیه نمیخوردم

اره واقعا به قول قدیمیا دور باش دوست باش..من بین بچه هام یه سال .پسرم‌سال ۹۹ به دنیا اومد دخترم ۱۴۰۰

اره بابا تا داخل شرایط قرار نگیری نمیتونی کاری کنی .به فکر حرف دیگرونم نباش که هی یه چیز بگن .اعصابتو بریزن بهم .چون حرف زیاده .من الان امروز خالم میگفت وای تو چی میکشی سال دیگه پسرت میره اول دخترت دوباره میره پیش بچه کوچیکم داری 🫠گفتم اوه هنوز کو تا سال دیگه .تا الان زندگی نکردم .با وجود حاملگی با وجود غم از دست دادن عزیزام .خودمو سرپا نگه نداشتم .سال بعدم خدا بزرگه .🥲حساب کن از الان دل منو خالی میکردن برا سال دیگه 😐

اره دیگه خواهر هر جا رفتی باید اولی ببری.دستشدیی .آشپزخونه. بیرون ..بعد چون الان حامله ایی اینجور دلت میسوزه ناراحتی .بعد که اون یکی به دنیا بیاد یولش یواش درست میشه .اخه خودم کشیدم تجربه کردم که میگم .

ولی کلا لذت خاص خودشو داره .هوای همو دارن .کنار همن .باهم هم بازی ان .😊انشالله که به سلامت بیاد .

چندسال که بچه داری از اولش میاد سختی داره .بعد دوتا پشت سرهم خیلی سخت تر از دوقلو داشتن .میدونی چرا؟چون دوقلو رو خطری تهدید نمیکنه .ولی پشت سرهم همش باید هواست باشه بچه اولی نره سراغ دومی😆.بعد دیگه انشالله همین دومی بزرگ تر بشه بتونه از خودش دفاع کنه برا تو آسون تر میشه .چون خطری تهدیدش کنه جیغ ودادی میزنه .حالیت بشه😅😅😅

اولش برا من اره حساب کن دوتا بچه کوچیک زن تازه زا اثباب کشی ام داشتم .صابخونه بیشرف گیر داده بود خونه مو میخوام درست کنم .برا جمع کردن وبار زدن اذییت شدم .ولی اونجوری بچه دومم که دیدی اولاش میخوابن.منم صب زود بیدار میشدم بچه اولی میرسیدم صبحونه میدادم زودی ناهارمو میزاشتم .تا بچه بیدار میشد رسیدگی میکردم .دوباره میرفتم لباس میشستم ..منم اون زمان تنها بودم مادرم پدرشوهرش بود داییش بود فوت کرده بود رفته بود ..بعد پسر من بینهایت فضول بود .😆ولی یه چیز بگم بهت اصلا ناراحت نباش همین که فسقلی به دنیا بیاد خودت خودتو با شرایط وفق میدی .عادت میکنی .قلق ش دستت میاد

اره خواهر 😁.خودم به سرم اومده ..نه اگه یکی باشه در طول روز بهت سر بزنه .یا شوهرت باشه .مشکلی نداری.بعد عذاب وجدان کجا بوده ایقد خسته میشی دیگه عذابی برات نمیمونه😆😆ولی خدایی اولی بچه میاد شما بیشتر توجهتون.به اون باشه .اگه مهمونی میادبگین اول بچه اولی رو تحویل بگیره .چون تا الان همه بهش توجه داشتن .حسادت میکنه .از نظر من بچه کوچیک ترین باشه بهتر کنار میاد .ازمن اینجور بودن باهم می‌خوابیدن باهم بیدار میشدن باهم گشنه میشدن باهم دستشویی میکردن کلا عالمی داشتم🫠الانم باهم دارن میرن پیش .پسرم پنج دخترم چهارسالشه.به شدت داره به بچه تو راهی حسادت میکنه

منم وقتی دخترم به دنیا اومد پسرم یه ساله بود .فقط تجربه ایی میگم هرجا میری تو آشپزخونه تو دستشویی حتما پسرتو ببر .چون هنوز کوچیکه عقلش نمیرسه نره لنگ اون یکی بکشه ببره فک کنه عروسکه .تجربه کردم میگم😁بعدم اولش برا خودت سخته ولی وقتی باهم بزرگ بشن با شرایط وفق بشی دیگه عذاب وجدانت تموم میشه

دخترم ۱۱ ماهش ک دختر دومم میاد چقد ناراحتم برای اولی

به نظرم این حس رو فقط ما مادرا داریم و همیشه نسبت به بچه اولمون حس عذاب وجدان داریم .شما تنها نیستی عزیزم من پسر بزرگم ۱۲ سالشه اما وقتی باردار شدم همش عذاب وجدان داشتم که نکنه اذیت بشه ،نکنه بهش توجه نکنم یا تو درساش افت کنه ،اما خدا رو شکر اصلا اینجور نیست ،بچه ها فهمیده تر از اونی هستن که ما فکر میکنیم و خودشون رو با شرایط جدید وفق میدن

خودت اذیت میشی والا بچه بزرگ‌میشی باید به تو بچه کوچک برسی

تو خیلی باید از خودت بزنی بچه ات سن یک سال و نیم که میگذرونه حالا برای من اینطوری بود خیلی خیلی دلش بازی میخواد تفریح میخواد باید صبور باشی که به جفتشون برسی علاوه بر تمامی کار های که براشون می‌کنی غذا میپزی دستشویی می‌بری شیر میدی و.. نیم ساعت فقط بدون دغدغه باهاشون بازی کنی

نه عزیزم چرا باید ظلم بشه
شما در حق هر دو تا کم کاری نکنید

سوال های مرتبط