۸ پاسخ

الان من طول سرویکسم ۲۸ میترسم با سرکلاژی هم هستم

آفرین باید ایمان رو تقویت کرد👏👏👏

خداروشکر که رسیدی به تایم زایمان الهی به خوشی و صحیح و سالم بغلش بگیری خدایی دکتر خوب داشتن تو بارداری نعمته واقعا یه سریا فقط پول میگیرن به درد هیچی نمیخورن.من IVF کردم یعنی یه جایی رسیده بودم که انقد ناامید بودم دوماه فقط کارم اشک و گریه و دعا بود همین دیگه خودمو سپردم به خدا گفتم الهی هرچی خودت صلاح میدونی.حتی فکر این روزا رو هم نمیکردم واقعا شکر میکنم خدارو که این روزاروهم دیدم.

منم سرکلاژی بودم تا۳۶هفته واقعاباحرفات موافقم خیلی ناامیدبودم تا الان خداروشکربرام خدانگهش داشته

شما کار های خونه هم میکردی

عزیزم منم روز های شما رو گذروندم ۳۷رفتم پساری و سرکلاژم باز کردم حالا دعا میکنم تا ۳۸,برم و اینکه دکتر منم خیلی منفی باف بود ولی واقعا باید خدا برای آدم بخواد

وای چقدر دلمو اروم کردی عزیزم الهی ک نینیو صحیح و سالم بغل بگیری من فقط پساری دارم🥲🥲امیدوارم بتونم تا ۳۵ بتونم برسم

انشاالله بسلامتی زایمان کنی برا همه مامانا دعا کن بسلامتی زایمان کنن❤️

سوال های مرتبط

مامان 💙🐣مـیـران🐣💙 مامان 💙🐣مـیـران🐣💙 ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت 1️⃣
از اونجا شروع کنم که من سرکلاژ بودم و دکتر بهم گفت 36 هفته و 5 روز بیا برات باز کنم و از همون روز هم قرص و شیافت قطع کن من دو سه روز قبلش یه دردای خفیف پریودی داشتم رفتم زایشگاه ان اس تی انجام دادم گفت بهتره زودتر سرکلاژت باز کنی اگر خدایی نکرده با سرکلاژ درد زایمان بیاد سراغت ممکنه باعث پارگی دهانه رحمت بشه(البته که من دوست نداشتم بچم اسفندی و نیمه دومی باشه و پیش خودم میگفتم میزارم آخر اسفند سرکلاژم باز میکنم که شانس فروردینی شدنش بیشتر باشه ولی خب نشد😅) خلاصه من 36 هفته و 4 روز نوبت دکتر گرفتم و با کلی استرس رفتم برا باز کردن سرکلاژ و اینکه من تو چندتا سونوهای آخر همیشه بهم میگفت سر بچه دقیقا رو دهانه رحمه و نمیشد شکمی طول سرویکس چک بشه شوهرمم میگفت به دکتر بگو وقتی سرکلاژت باز کرد مواظب باشه بچه نیفته تو دستش😂تا این حد فکر میکردیم زود زایمان کنم خلاصه سرکلاژم باز کردم یکم درد و خونریزی داشتم ولی قابل تحمل بود یکم و دکتر معاینه هم کرد گفت یک سانت دهانه رحمت باز هست اما بچه نیومده تو لگن هنوز باید شروع به فعالیت و پیاده روی و رابطه کنی تا وقت زایمانت برسه
مامان امیرعلی و اَبرا مامان امیرعلی و اَبرا ۲ ماهگی
یه حرفی تو دلمه دوست داشتم اینجا بگم
مامانایی که دوران بارداریتون بی خطر میگذره یا گذشت بابتش هر روز خدا رو شاکر باشید
اینو کسی بهتون میگه که تو بارداری اولش روزای خیلی خیلی سختی رو گذروند
من سر پسرم 30 هفته کیسه آبم پاره شد ، سه هفته با کیسه آب پاره بیمارستان بستری بودم ، به شب اتفاقی متوجه شدم که بند ناف بچه اومد بیرون ( که اگه خواب بودم الان معلوم نبود چی شده بود)، با اون شرایط سزارین اورژانسی شدم ، پسرم ۵ روز بستری شد من بدون بچه اومدم خونه بعد از دو روز به خاطر عفونت زیاد تو بدنم دو بار تب ۴۰ درجه داشتم ( یعنی تا سرحد مرگ رفتم)
خلاصه که روزای سختی به من گذشت طوری هر ثانیه ش به اندازه یک سال بود و واقعاً اذیت شدم
وقتی دوباره بدون آمادگی باردار شدم از هرکسی می‌پرسیدم میگفتن چون تو اولی کیسه آبت پاره شد سر این هم این اتفاق میفته و زایمان زودرس تکرار میشه و این استرس همیشه همراهم بود اما ته دلم یه امیدی داشتم و با خودم میگفتم که اینبار این اتفاق نمیفته
خلاصه اینکه خدا کمکم کرد و این روزای آخر بارداری رو دیدم و چند روز دیگه زایمانمه
منی که حتی تصور نمی‌کردم تو این بارداری هفته ۳۴ رو ببینم با کمک خدا هفته ۳۸ رو هم تموم کردم
فقط میخواستم بگم لطف خدا رو فراموش نکنید و همیشه شاکر باشید و اینکه لحظه‌ای امیدتون رو از دست ندید ، خدای بالاسر همیشه هوامونو داره