یه حرفی تو دلمه دوست داشتم اینجا بگم
مامانایی که دوران بارداریتون بی خطر میگذره یا گذشت بابتش هر روز خدا رو شاکر باشید
اینو کسی بهتون میگه که تو بارداری اولش روزای خیلی خیلی سختی رو گذروند
من سر پسرم 30 هفته کیسه آبم پاره شد ، سه هفته با کیسه آب پاره بیمارستان بستری بودم ، به شب اتفاقی متوجه شدم که بند ناف بچه اومد بیرون ( که اگه خواب بودم الان معلوم نبود چی شده بود)، با اون شرایط سزارین اورژانسی شدم ، پسرم ۵ روز بستری شد من بدون بچه اومدم خونه بعد از دو روز به خاطر عفونت زیاد تو بدنم دو بار تب ۴۰ درجه داشتم ( یعنی تا سرحد مرگ رفتم)
خلاصه که روزای سختی به من گذشت طوری هر ثانیه ش به اندازه یک سال بود و واقعاً اذیت شدم
وقتی دوباره بدون آمادگی باردار شدم از هرکسی می‌پرسیدم میگفتن چون تو اولی کیسه آبت پاره شد سر این هم این اتفاق میفته و زایمان زودرس تکرار میشه و این استرس همیشه همراهم بود اما ته دلم یه امیدی داشتم و با خودم میگفتم که اینبار این اتفاق نمیفته
خلاصه اینکه خدا کمکم کرد و این روزای آخر بارداری رو دیدم و چند روز دیگه زایمانمه
منی که حتی تصور نمی‌کردم تو این بارداری هفته ۳۴ رو ببینم با کمک خدا هفته ۳۸ رو هم تموم کردم
فقط میخواستم بگم لطف خدا رو فراموش نکنید و همیشه شاکر باشید و اینکه لحظه‌ای امیدتون رو از دست ندید ، خدای بالاسر همیشه هوامونو داره

۱۱ پاسخ

عزیزدلم🥲🥲🥲

منم زایمان اولم ۳۲ هفته دنیا اومد و ۴۵ روز بیمارستان بستری بود بخاطر وزن کم. الان بدون آمادگی حامله شدم واسم دعا کنید این سروقت و با وزن خوب بدنیا بیاد خیلی استرس دارم

استراحت کردی عزیزم؟

خداروشکر عزیزم انشاالله به سلامتی زایمان کنی .منم دوران پر استرسی داشتم 🥲🥲🥲 فقط خداروشکر تا اینجا رسیدیم .

خداروشکر🥺❤️ خدا نگهدار و حافظ امیرعلی بوده.. شکر که این بارداریتون بی خطر گذشت. انشاالله صحیح و سلامت ابرا خانمو بغل بگیری🫂

خداروشکر این دفع اذیت نشدی ولی میدونم استرس دفع اول داشتی واین خودش خیلی سخته

الهی عزیزممم🥺🥺خداروشکر ک تا این هفته رسیدی عزیزم
لطفا برام دعا کن نزدیک زایمانه ولی دردام نمیاد🥲

میشه اول صبح پیام داد چه جالب قبلا ۹ به بعد بود

انشاالله همه ی مامانا صحیح و سالم بچه هاشونو بدنیا بیارن

هییییی وااااییییی چه وحشتناک چطوری بند ناف اومده بیرون
خداروشکر ک خوبییییینننن

توکل برخدا موافقم عزیزم♥🤗انشاءالله بسلامتی زایمان کنی

سوال های مرتبط

مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1
از اول بگم که من از دوران مجردی وتا به حال پریودی سختی داشتم یعنی تحمل نداشتم و همیشه گریه میکردم موقع بارداری هم با اینکه دکتر گفته بود جفتم پایینه اما من خیلی چیز ها رو رعایت نمی‌کردم خودم کارام رو انجام می دادم حتی چیز سنگین هم بلند میکردم چون تنها بودم مجبور‌ بودم و همیشه میگفتم خدا این بچه رو نگه داشته وگرنه من که با این کار ها بچه رو به خطر میندازم زیاد هم به زایمان ودردهاش فکر نمی‌کردم در واقع نمی‌دونستم در چه حد و اندازه ای هست هفته های اخر که معاینه شدم گفتن دهانه رحم بسته هست تعجب کردم چون من فکر میکردم حداقل یک سانتی شاید باز بشه اما بسته بودم ومن دو هفته تمام ورزش کردم و تحرک و فعالیت داشتم اما دوباره که رفتم معاینه یک سانت بودم اومدم پیاده روی و ورزش رو زیاد کردم و امید داشتم حداقل 3یا 4سانت باشم یک روز که درد داشتم رفتم دکتر گفت هنوز یک سانتی ومن ناراحت و نا امید شدم و
تصمیم گرفتم چند روز صبر کن وچند روز دیگه 40هفته ام تموم میشد
ادامه دارد
مامان ⁦کیان مامان ⁦کیان ۷ ماهگی
تو این ۹ ماه بارداری هر روز هر لحظه اش برام پر از استرس بود اوایل که فهمیدم باردارم هفته ۶ یا ۷ بارداری بودم نمی‌خواستمش اصلا نمیتونستم با خودم کنار بیام که دارم مادر میشم حتی یه کارای بیخودی هم کردم ولی خب وقتی رفتم واسه تشکیل قلبش هفته ۸ بارداری بودم همین که صدای قلبشو شنیدم اشکام سرازیر شد بغض گلومو گرفت همون لحظه گفتم تو چجوری دلت اومد اون کارا رو کنی .... گذشت و گذشت و فندق کوچولوی من هر روز تو شکمم بزرگ و بزرگتر میشد تا ماه پنج بارداری خیلی سخت شد حالت تهوع و استفراغ بارداری تا پنج ماهگی باهام بود ماه شش خوب بود و خوش گذشت و وقتی وارد ماه هفتم شدم با اینکه هیچ مشکلی نداشتم ولی همش ترس از دست دادن داشتم اینکه یه وقت زایمان زودرس نشم بچم زود به دنیا نیاد هر روز و هر لحظه ترس از زایمان زودرس داشتم همش با خودم میگفتم ینی میشه من هفته ۳۸ بارداری رو ببینم ؟؟؟!!میشه بچمو وقتی کامل شده و زایمان زودرسی درکار نیست ببینم؟؟
بلد شد واقعا شد و من الان ۳۸ هفته و ۱ روز بارداری هستم
و فردا یا پس فردا میرم برا زایمان!!! باورنکردنیه اون همه استرس اون همه خودخوری اون همه اشک همش گذشت و فقط چند قدم مونده که به پسر کوچولوم برسم 😍😍😍🧿
امیدوارم این یکی دو روز هم به خوشی بگذره و من کیان کوچولوم رو بسلامتی بغل کنم و ببوسمش😘😘خیلی دوست دارم پسرم بی صبرانه منتظر دیدن روی ماهتم💓💓

این متن رو گذاشتم بمونه به یادگاری🥹💙 1404/9/2
مامان فرهان مامان فرهان ۳ ماهگی
سلام به همگی
بلاخره نوبت منم رسید که بگم منم زایمان کردم و شکرخدا با موفقیت از پروسه زایمان گذر کردم ،
راستش همیشه هروقت حرف بچه میشد میگفتم روز زایمان روز مرگ منه ، انقدر که می‌ترسیدم، همیشه نگرانی و استرس تو لحظات بارداری باهام بود که من چجوری زایمان کنم ، ولی وقتی نصف شب خیلی یهویی کیسه آبم پاره شد فقط تا مسیر بیمارستان رو استرس داشتم که یه وقت مشکلی پیش نیاد برای بچه ، ولی وقتی وارد زایشگاه و اتاق عمل شدم اصلا استرس نداشتم همش می‌خندیدم حتی با خانم دیگه که تو زایشگاه بود باهاش بابای میکردم و می‌خندیدم 😁😅، بعد بهم میگفتن چه ذوقی هم داره 😂، اصلا حتی موقع عمل هم استرس نداشتم و کاملا راحت و باهاشون قشنگ همکاری میکردم ، حتی وقتی دکتر بیهوشی اومد و گفت باید بیحس بشی خوشحالم شدم از خدامم بود ، انقد باحال بود اتاق عمل
اینارو توضیح دادم که بگم پروسه زایمان خیلی راحت بود ، انقد راحت بود که منی که روز زایمان رو روز مرگ خودم میدونستم ، الان دلتنگش شدم ، دلم برای پروسه زایمان تنگ شده ، دوست نداشتم از بیمارستان بیام خونه ، انشاالله بچه بزرگ تر بشه میرم سراغ بچه بعدی...
مامان هانا🍓 مامان هانا🍓 ۴ ماهگی
خانوماا من هفته پیش رفتم تو ۳۹هفته سونو دادم مایع دور جنین شده بود ۴ختم بارداری و بستری و بعد از سه روز فقط ۲سانت باز شده بود دهانه رحمم،میخواستند کیسه آبم رو پاره کنند که با دادوبیداد و گریه و دعوا اجازه ندادم چون یه خانومی ۳۷ هفته مثل من سه روز بستری شد دو سانت بیشتر باز نشد کیسه آبش رو پاره کردند دو روزهم اینجوری دردکشید بازم نمی‌بردند سزارین کنند میگفتند آنقدر باید بمونه تا دهانه رحمش باز بشه منم به خاطر همین ترسیده بودم یه دکتر یکی از فامیل ها معرفی کرد تماس گرفتم گفت مرخص شو برو خونه ۶صبح بیمارستان اقبال باش واسه سزارین منم با رضایت شخصی خودم و همسرم رفتم خونه که چشمتون روز بد نبینه شب ساعت ۹درد زایمان گرفتم و کیسه آبم پاره شد به دکتر زنگ زدم گفت خودت رو برسون بیمارستان منم الان میام راه افتادیم و نزدیک خونه ماشین خراب شد داداشم ماشین آوردجابه جا کردیم ۱۱:۱۵ رسیدیم بیمارستان وهانا ساعت۱۲:۵شب به دنیا اومد به سلامتی و خوشی دکتروتیم جراحی عالی بود رسیدگی بیمارستان هم خوب بود خدا رو شکر الان هر دو خوبیم😍
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۹ ماهگی
سلام مامانای عزیزم منم دو روز پیش زایمان کردم و اومدم از تجربه ام بگم براتون از حدود ۳۶ هفته دردهای گاه و بیگاه و نامنظم داشتم زایمان قبلیم طبیعی بود و این دفعه هم تصمیم خودم برای طبیعی.
تو این یه هفته آخر دردا بیشتر شد ولی نامنظم.
۳۸ هفته و ۶ روز با ان تی بودم که ساعت ۲ و نیم شب دردام شروع شد خب چون اولش بود گفتم اگه ادامه دار شد برم دکتر چون تقریبا شبها یک ساعتی درد داشتم ساعت ۴ همسرم رو بیدار کردم و بچه ام رو سپردم به مامانم و رفتیم بیمارستان مادران.حدود ۵۰ دقیقه من رو معطل کردن و گفتن که مریض اورژانسی کیسه آب پاره داریم به من توجهی نمیکردن گفتم خب من هم درد دارم ولی هی واکنشی نداشتن بعد از ۵۰ دقیقه که از حضورم میگذشت تو بیمارستان تازه صدام کردن برای معاینه
گفتن ۷ سانتی چرا اینقدر دیر اومدی و من بهشون گفتم که والا ۵۰ دقیقه است بیرون نشستم فقط.
خلاصه با عجله و هول هولی کارای اولیه رو کردن و من رو فرستادن اتاق زایمان. از شانس دکترمم اشتباها رفته بود یه بیمارستان دیگه و نرسیده بود و به خاطر این که دکتر برسه نمیذاشتن من تکون بخورم و طاق باز خوابیده بودم و ان اس تی بهم وصل کردم.خیلی احساس دسشویی داشتم ولی اجازه ندادن که برم خلاصه دکتر بیست دقیقه به ۷ رسید و اول کیسه آب رو پاره کرد که متاسفانه مکونیوم دفع کرده بود ولی دکتر گفت تا ۱۰ دقیقه دیگه زایمان میکنی برای همین سزارین نمیبرم تا این جای کار دردا خوب بود یعنی قابل تحمل بود و هر ده دقیقه ولی وقتی فول شدم و سر بچه اومد پایین دیگه نمیشد تحمل کنم و فقط جیغ میزدم که این مرحله شاید حداکثر ۵ دقیقه طول کشید دیگه بعد از اون تمام دردها تموم شد و حس خوبی بود امیدوارم که خدا به همه کسایی که دوست دارن طعم مادر شدن رو بچشونه
مامان آریل کوچولو💎 مامان آریل کوچولو💎 ۲ ماهگی
سلاااام من از روز ۶ اردیبهشت که زایمان کردم تازه الان سر پا شدم
بیاین از تجربه زایمانم بگم ما خدا بهمون رحم کرد واقعا من طبق انتی ۳۷ هفته ۶ روز بودم ،۳۵ هفته هم سونو دادم همه چی عالی بود دیگه تو تاپیکای قبلیم گفتم که خانوما میخوام طبیعی بیارم و دهانه رحمم ۲ سانت باز بود اما درد نداشتم کیسه آبمم پاره نشده بود تا اینکه ۶ اردیبهشت باز رفتم معاینه ۴ سانت باز شده بود و دکترم تازه با دودلی گفت بیا بیمارستان که دیگه بستریت کنم نمیخواد وایسی دلت درد بگیره یا کیسه آبت پاره شه رفتم بستری شدم برای زایمان طبیعی و دهانه رحمم ۷ سانت شد. و وقتی کیسه آبمو پاره کردن فهمیدن کلی مدفوع کرده و اگه دیر میکردن خدایی نکرده خودمو بچم از بین میرفتیم سرشم تو کانال زایمان نمیومد دیگه سزارین شدم هفته های آخر مدام سونو بشید خانومایی که باردارین چون من فک میکرد بچه ۴۰ هفته به بعد مدفوع میکنه و گفتن نه بچه تو زود تر رسیده و تونسته مدفوع کنه
الان خداروشکر که برای به خیر گذشت