۹ پاسخ

اوموقه ک مارال مرد من چقد گریه کردم🥺🥺🥺

اره خیلی فیلم قشنگیه اصلا دیگه چند ساله بلد نیستن فیلم خوب بسازن
منم موقع زایمان آرزو شوهرم می‌گفت ببین یاد زایدن خودت بیوفت😄گفتم اینکه بی‌حسه سزارین من طبیعی اون کجا ومن کجا طبیعی درد وجیغ و...

دقیقا من از دیشب تا حالا دو بار گریه کردم با اون صحنه و کلا قسمت اخرش
به شوهرم گفتم کاش بودی اون لحظه رو نشون میداد
من عاااااشق این سریالم
همیشه دیدمش

منم دیشب با حرفای آرزو سرخاک مارال اشک میریختم
انگار بعد مادر شدن ادم دل رحم تر میشه

وای منم گریه کردم

باز من انقدر درد کشیدم که بچع رو گذاشت رو سینم میگفتم خوبع دیگع برش دارید گریه میکنه اخه از ساعت ۱۰صبح تا ۱۰نیم شب من درد کشیدم لجم گرفته بود سر پسرم 🤣

منم بچه رو دیدم دوباره دلم خواست زایمان کنم یاد خودم افتادم تو اتاق عمل😁

منم دقیقا همینطور شدم معمولا اصلا احساساتی نمیشم پای فیلم اما اون لحظه ک بچه رو گذاشت کنار صورتش بغض کردم همش یاد زایمان خودم افتادم

طبیعیه عزیزم. وقتی مادر میشی هر چیزی که به مادرانگی ربط داشته باشه، کل بدن آدم و لرز میندازه ❣

سوال های مرتبط

مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۳ ماهگی
صبح ساعت ۶ بیدار شد وشیر خواست ،خیلی خسته بودم بلندش کردم گذاشتم کنار خودم تا همون طوری که دراز کشیدم شیرش بدم .داشت گریه می کرد که بغلش کردم.
وقتی درحال گذاشتن کنارم بودم، یه نگاه آرومی بهم کرد حس کردم ذوق کرد که کنارم می خوابونمش.
قبل از اینکه بچه دار بشم، همیشه آرزو این صحنه رو داشتم که دخترم تو تخت خودش یا اتاق خودش خوابیده و صبح که شد برا چند ساعت بیاد کنارم بخوابه.
وقتی شروع کرد به خوردن شیر، سرش رو بالا آورد و بهم لبخند زد چقدر حس قشنگی تو لبخندش بود چشم هایش رو بست و با یه آرامش خاصی شیر می خورد .
چقدر حس خوبیه مادر شدن
دستم رو رو سرش کشیدم و با موهاش بازی کردم، نوازشش کردم و یه بوسه روی سرش.....
پاهاش رو برد زیر پیراهنم و محکم به شکمم فشار داد.
فدای کف پای خنکش بشم، انگار احساس سرما کرده بود، محکم‌تر به خودم فشارش دادم و دوباره بوسیدمش.
و آروم کنار گوشش زمزمه کردم عاشقتم دختر مامان
و همین طور آروم تا ۹ کنار هم خوابیدیم
این پست رو چند روز پیش گذاشتم ،اشتباها پاکش کردم گفتم دوباره بزارم که آرشیو داشته باشم