مامایی ک بچه هاشون بد غذاس بیاین
طبق تاپیک های قبلم پسرم خیلی بد غذا هستش
خب تخم مرغ لب نمیزنه با هر چی ک دادم
اون روز نمی‌دونم مامان آرامیس بود یا مامان آرتا ک خیلی غذاهای متنوعی میدن ، ب بچش املت سبزیجات داده بود
منم اونشب رفتم جعفری خشک شده گرفتم شوید هم داشتم امروز پسرم حدودا از وقتی ک بیدار شده بود ۱ ساعت یا یک ساعت چ ربع گرسنه نگهش داشتم و هیچی ندادم ، این اخراش ک دیدم دستمو بلند می‌کنه می‌بره جای ظرفش گفتم این دیگ خیلی گرسنشه
بعدش ی تخم مرغ شکستم ، توش جعفری و شوید ریختم ، نمک و فلفل زردچوبه هم زدم هم زدم روغن ک داغ اومد براش ریختم ی طرفش پخت برگردوندم تا طرف دیگش پخته بشه
بعد پسرم چیزای قاق رو دوس داره پس اول از کناره خاش دادم ک نازک تر شده بعد اومدم ب وسطاش دیدم ی جا تف کرد باز کوچولو کوچولو تو ماست دادم بعد جدا دادم دیدم دوباره خورد تا آخر ی جاهایی نمی‌خورد باز ولی باز با ماست بهش دادم تقریبا این اخراش ی تیکه غذا میدادم ی قاشق ماست
فک نمی‌کردم اصلا بخوره ولی در کمال تعجب دیدم خورد تا اخرش هم خورد
س دفعه دیگ هم برای ناهارش گذاشتم خوب گرسنش بشه دقیق نصف برنج شو خورد
شما هم امتحان کنید

تصویر
۵ پاسخ

پسر منم تخم مرغ خالی نمیخوره ولی بصورت املت مخصوصا رب و تخم مرغ رو خیلی دوس داره

پسر من دو روزه هیچی نمیخوره امروز فقط دوتا قاشق مربا خوری به زور خورد خیلی نگرانم اعصابم بهم ریختی صبونم اصلا لب نزد میان وعدم ندادم گفتم بذار گشنه باشه نهار بخوره ولی بازم نخورذ از طرفی یبوستم گرفته پی پیش خیلی خیلی سفته

من نیمرو میخوره زینب
تخم بلدرچین و مرغ رو کلا نیمرو میدمم

تخم بلدرچین بهش بده ببین میخوره

نوش جونش ، دختر من به هیچ روشی نمیخوره

سوال های مرتبط

مامان آریشا مامان آریشا ۱۷ ماهگی
امروز خیلی بد گذشت صب بیدار شدم شوهرم وایساد بهونه الکی گرفتن گند زد ب اعصابم ظهر پسرم ناهار نخورد ی پرت کرد بشقاب غذاش شکست دعواش کردم بلند شدم ی غذای دیگه براش درس کردم خابید بعد ک بیدار شد هر کارش کردم نخورد ی گوی داشتم اولین کادو شوهرم تو دوران نامزد بود خیلی دوسش داشتم دادم دستش تا سرگرم بشه پرتش کرد شکست فقط دعواش کردم بلند شدم مرغ پختم براش بهش دادم خورد دوس داشت رفت تو آشپزخونه از رو سر اوپن لیوان برداشت از دستش افتاد شکست شوهرمم نبود کلی دعواش کردم خیلی عصبی بودم زدمش باز دیدم خیلی اعصابم خورده باز زدمش خیلی ترسیده بود خیلی گریه کرد بعد داشتیم شام می‌خوردیم ی بشقاب سرویسم ک برا مهمون گذاشتم و تازه خریدم با قاشق زد داخلش شکست باز دعواش کردم الانم خابیده همینجور اعصابم خورده حس میکنم کنترلش از دستم در رفته همه چی با گریه میگیره خراب کاری میکنه دختر خالش ک ۳ ماه ازش کوچیکتره کتک میزنه تلوزیون خراب کرده کنترل خراب شارژ خراب همه چی پرت میکنه موهام میکشه واقعا موندم چیکار کنم البته الانم داره ی دندون درمیاره همش دستش تو دهنشه
رها رها قصد بارداری
خب سلام مامانا خواستم اپن تجربه ای ک خودم ب دست آوردم باهاشون ب اشتراک بزارم
من پسرم از بس خوراکی می‌دادیم غذا خونگی پس میزد تا یک‌سالگی خیلی خوب غذا میخورد درسته برا خواب اذیت میکرد ولی خورد و خوراکش خیلی خوب بود ، از یکسال و یک ماهگی تا یکسال ۳ ماهگی به شدت بد غذا بد خواب هیچی نمیخوره ، وعده های غذایی فقد شام اونم در حد ۳ ۴ قاشق با ماست فراوون ، صبحانه و لبنیات و تخم مرغ اصلا
جوری بود که ، از دستش نمیتونستم بشینم یا دراز بکشم میومد لباس رو بالا میداد ، یا خیلی خودمو سرگرم میکردم بالشت و کوشی کنترل می‌آورد ک و همراه گریه ک بهش شیر بدم ، از یک‌سالگی وعده های شیر خوردنش تو روز ۳ بار شب دوبار از شن تا صبح بی نهایت ، از این کمتر نمیتونستم بکنم ، بالاخره از یکسال و ۴ ماهگی چند روزی گذشته بود که یدفه ب سرم زد بیام از شیر بگیرمش ، سر سینه هام رو چسب پهن ، به همراه رژ زدم ، ننو رو هم آوردم دو روز اول کلا کیک بیسکوییت ، شام هم برنج مرغ با ماست میخورد ینی دو روز اول بهش سخت نگرفتم ، بعد از اون خداروشکر خداروشکر تو روز خوابش خیلی خوب شد ، دو شب اول خیلی اذیت شدم ، بعد تو خاب بهش شیر دادم ، تا صبح دو الی سه بار می‌خورد صبح ها هم قبل از بیدار شدن پسرم پا میشدم چسب میزدم
بقیش تو کامنت ها