تجربه زایمان پارت یک
چن روزی بود دل دردای مثل پریودی خیلی شدیدی داشتم پاهامم هی سست میشدن یعنی انگار هرلحظه قراربود پریود بشم ولی خبری نبوددوروز همینجوری گذشت دیگ کم کم زیر دلم شروع کرده بود هی میگرفت ول میکرد ولی اونقدی نبود ک بخام برم دکتر مثلا درکل روز شاید پنج یا شش بار گرفت تااینک شب شد گرفتگی هام بیشتر اینبار تایم گرفتم دیدم یه بار نیسم ساعت یه بار چهل دیقس باخودم گفتم چون ماه درده اینام دردای کاذبن چن ساعتی همینجوری نامنظم هی درد داشتم تااینک ساعتای ۲شب ب بعد دردام رسیده بود ب هرده دیقه ی بار فهمیدم دردای زایمانه ولی گفتم زمانش بهم نزدیک ترشد بعد برم دکتر ولی تاصبح همون ده دیقه ی بار موند ولی شدت دردش خیلی زیاد بود رفتم دکتر معاینه کردن گفتن دوسانتی هنوز خیلی زوده برو دردات زمانش بهم نزدیک شد بعد بیاهیچی دیگ برگشتم خونه ولی همچنان خیلی دردداشتم ولی زمانش ده دیقه بود مجبوربودم تحمل کنم تافرداش دردام خیلی بیشتر شدولی زمانش همون ده دیقه ی بار بوددیگ نمیتونستم تحمل کنم رفتم دکتر باز معاینه کردن گفتن سه سانت شدی و بستریم کردن دردم هی بیشتر و بیشتر میشد ولی تغییری تو سانت نبود تا فردا ظهرش ک معاینه کردن شده بودم پنج سانت دیگ واقعا جونی برام نمونده بود درخواست اپیدورال کردم وقتی زدن درسته طول کشید ولی تا نه سانتو هیچ دردی احساس نکردم اخر دکترااومدن برای زایمان بعد کلی گفتن سر بچه جای درستی نیس نمیتونه طبیعی بیاد و ازاسترس بچه پریده بالا باید سری بری برای سزارین منم مثل ابر بهار گریه میکردم از ترسهیچیدیگ اخرم سزارین شدم یعنی میتونم بگم سخت ترین و بدترین درد تو دنیا درد زایمانه من هنوز بعد ۶روز درددارم😭

۶ پاسخ

چند هفته زایمان کردی عزیزم

مبادک باشه عزیزم انشالله همیشه خوش باشید کنار هم
من امروز رفتم متوجه شدم بیمه تکمیلیم قبول نمیکنه سزارین اختیاری ۳۴ ۳۵ میلیون فقط پول بیمارستانه در یه صورت بیمه ها قبول میکنن برم درد بکشم نتونم بیارم طبیعی سز کنن 😔اصلا روحیمو از دست دادم شوهرم میگه عیبی نداره میدیم ولی واقعا خودم نمیدونم با خودم چند چندم😔😔😔😔

اخی عزیزم چقد اذیت شدی.
درد طبیعی بد بود یا سزارین؟

خوب بوده عزیزم درسته درد کشیدی ولی اگر طبیعی میشد بد بود خداروشکر که سزارین شدی،من بارداری اولم دخترم با گردن بود دردی کشیدم نگو اخرم دکتر راضی نشد سزارینم کنه وقتی دنیا اومد گفت بچنپت با گردن بود خدا رحم کردن دخترم چیزیش نشد حتی اللن که میگم دکترها میگن تو سزارین باید میشدی خطر داشته،تا مقعد با وکیوم برش زدن اخرم بچه دنیا نیومد و دوتا پرستار افتادن رو شکمم تا دنیا اومد

کااااش از اول میرفتی سزارین

وایی چقدر اذیت شدی🤦‍♀️🤦‍♀️ ولی خداروشکر دیگه تموم شد برای منم دعا کن من بچم عرضیه هر روز کلی دعا میکنم ک نچرخه و ی راست برم سزارین خیلی از این اتفاق ک برای شما پیش اومده میترسم میترسم برم طبیعی بعد نشه برم سزارین

سوال های مرتبط

مامان قلبم مامان قلبم ۸ ماهگی
#دومین تجربه زایمان طبیعی
ساعت 12 ظهر بستریم کردن دیگه دلو زدم به دریا گفتم باید این راهو برم تحمل کنم بخاطر بچه ام تو سرمم امپول فشار زدن و کم کم وارد خونم میشد یه ساعت بعد معاینه کردن گفتن سه سانتی ماما دستشو برد داخل و کیسه آبمو ترکوند خیس اب شدم بعدم دوز امپول فشارو بالا بردن دردم بیشتر میشد حالت درد پریودی بود اولش قابل تحمل بود میگرفت و ول میکرد دو ساعت بعد باز معاینه کردن 5 سانت شده بودم گفتن پیشرفتت عالیه دیگه دردام زیاد میشد ولی با تنفس قابل کنترل بود و اومدن ماساژم میدادن گفتم دردام زیاده گفتن برو تو سرویس اب داغ بگیر به شکم و پاهات رفتم وای اب ک میگرفتم انگار رو ابرا بودم باز میرفتم میخوابیدم دردام میگرف گفتم من نمیتونم تحمل کنم اپیدورال میخوام گفتن اول یکار دیگه میکنیم بعد اگه قابل تحمل نبود اپیدورال میزنیم گاز انتونکس زدن برام و یه مسکن تزریق کردن به باسنم خيلي کمکم کرد و گیج خواب شدم و خوابم برد یه ساعت اومدن بیدارم کردن معاینه ام کردن و گفتن 7 سانتی اثر مسکن رفت گفتم من اپیدورال میخوام تورو قران بیارید اومدن امضا گرفتن ازم و تزریق کردن وای یعنی اب رو اتیش بود و خیلی کمکم کرد
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم
خلاصه رسیدم ب شبی که دردم گرفت یک روز داشتم که وارد 40هفته بشم
و من اونشب رابطه بدون جلوگیری داشتم ک طبق شبای قبلش بعد رابطه احساس دردشدید توی کمر ودلم داشتم و من فک میکردم که عادیه و دردای کاذب هستش.ولی خب چون دوست داشتم زودتر زایمان کنم رفتم حموم و زیر دوش چهار پنج تا اسکات رفتم و دراومدم و خیلی عادی گرفتم خوابیدم ساعت تقریبا یک نصف شب بودودردام کم کم شدتش بیشتر میشد اما من نمیخاستم باور کنم ک درد زایمانه همش میگفتم ن اینا دردای کاذبه چونک زمان دردام نامنظم بود ولی هرسری شدتش بیشتر میشد سعی کردم با قدم زدن دردامو کنترل کنم ک نشد و تا ساعت 4صبح تونستم تحمل کنم و دیک غیرقابل تحمل شد برام و رفتم بیمارستان اونجا معاینم کرد و گفت ک دهانه رحمت کلا یک سانت بازه ولی دردی ک من داشتم شدتش خیلی بود برای دهانه رحم یک سانت
از همونجا باید میفهمیدم ک قراره زایمان سختی داشته باشم چونک پرستار اونجا تماس گرفت با دکتر شیفت بیمارستان و گفت که درداش زیاده ولی دهانه رحمش یک سانت بازه چیکارش کنیم دکتر گفت ک بستریش کنین ولی اجازه بدین ک روند طبیعی خودشو طی کنه کاری باهاش نداشته باشین تا کم کم دهانه رحم خودش باز شه. خلاصه من ساعت پنج بستری شدمو دردام هی بیشتر و بیشتر میشد و پرستارا دو ساعتی یک بار منو معاینه میکردن ب خیال اینک من با این دردای شدید حتمن رسیدم ب پنج سانت ولی من هیج پیشرفتی نمیکردم و تا ساعت نه صبح کلا دو سانت باز شدم
مامان بنیامین ❤️‍🔥 مامان بنیامین ❤️‍🔥 ۱۴ ماهگی
۸/۲/۱۴۰۴ ۴۰ هفته و یک روز بودم رفتم سونوگرافی و نوار قلب جنین گفتن ضربان قلبش پایین اومده باید بری بیمارستان اومدم بیمارستان کم‌کم دردام داشت شروع میشد معاینه کردن ساعت سه یک سانت باز بودم رفتم برای بستری ساعت پنج و رب بستری شدم دوسانت بودم اصلا هیچ دردی نداشتم تا ساعت هشت و نیم سه سانت شدم بهم آمپول فشار زدن از ساعت هشت و نیم تا ساعت یازده رسیدم به پنج سانت دردش جوری بود که کمرم خیلی درد می‌گرفت اصلا نمیتونستم خوابیده باشم ولی مجبور بودم کمرم و می‌گرفتم بالا می‌گفت باید زور بزنی تا شیش سانت بشی بعد اپیدورال میکنیم دیگه واقعا دردش بالا رفته بود و خیلی درد داشتم زیر شکمم و پایین کمرم سمت لگن و ران پاهام فوق‌العاده درد شدیدی داشتم کل بدنم سرد شده بود فقط جیغ میزدم تا اومدن معاینه کردن سریع اپیدورال آوردن زدن برام تا زدن احساس کردم کل بدنم و گرما گرفته از سمت کمرم رفت به سمت شکم و پاهام دیگه دردی احساس نمی‌کردم درد داشتم ولی مثل درد پریود خیلی خیلی کمتر تا نه سانت نه سانت که شدم دوباره دردام رفت به سمت شدید شدن وقتی دردام زیاد شد فول شدم دردم مثل همون پنج سانتم بود اما سی ثانیه بود می‌رفت دو دقیقه بعد میومد یه خانم پرستار اومده بود همراه با ی ماما فشار میدادن شکمم رو که بچه بیاد بیرون وقتی اومد بیرون بچه خیلی راحت شدم اما جفتش مونده بود چندبار فشار دادن بخاطر جفت بعدشم بخیه زدن که من بیحس بودم چیزی احساس نکردم