۵ پاسخ

بعدش

خببببب

وای جقدر طولانی و سخته طبیعی 😮‍💨😢

منتظریم

بقیهههه 🥲

سوال های مرتبط

مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۱ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

اوایل که کم کم میرفت اصلا درد نداشتم و با ترکیدن کیسه هم کلی آب گرم ازم رفت و بعد از اینکه دوز آمپول فشار بیشتر کردن دیگه من دردام شروع شد و اومدن معاینه کردن و گفتن چهار تا هفت سانت هستم و ماما همراهم همون لحظه رسید و روزشان شروع شد اول رفتم زیر دوش و خیلی خوب بود آرومم کرد و رفته رفته دردام زیاد شد کیسه آب گرم هم استفاده کردم و خیلی خوب بود بعد اونم رو توپ رفتم و ماما همراهم تو دستام و پاهام یه نقطه های رو بهم گفت که وقتی دردام میومدن اونجا رو فشار میدادم و تکنیک تنفسی رو انجام میدادم خلاصه بعد از توپ معاینه شدم و گفتن که هشت سانتم و دیگه دردام نفسمو میگرفت بعدش ورزش گربه رو انجام دادم خیلی دردمو کم می‌کرد خیلی برام خوب بود اونو کلی انجام دادم و دراز کشیدم برای معاینه و ماما همراهم کفت که فول شدی هر وقت حس زور اومد بهت پاهاتو بکش تو شکمت و زور بده سه یا چهار بار اینکارو کردم و گفتش که دیگه سر بچه دیده میشه پاشدم رفتم سرویس و خودمو شستم و از سرویس تا تخت زایمان به زور رفتم و یعنی تا اونجا مردمو زنده شدم….
مامان نیلا ♡ مامان نیلا ♡ روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی ✨:
.
ساعت ۸ شب شده بود و ماماهمراهمم اومد و من هنوز همون ۲ سانت بودم با دردای نامنظم و کم
بدنم جوری بود که وقتی راه میرفتم دردم خیلی کم بود وقتی دراز میکشیدم بیشتر میشد، حالا این نامردا هم دو دیقه یبار منو میخوابوندن نوار قلب میگرفتن منم تو دلم فحششون میدادم😂
بین ساعت ۹ تا یه رب به ۱۱ دردام اوجش بود و منظم شده بود ماماهمراه ورزشم میداد معاینه تحریکی میکرد و گل مغربی میزاشت
وسطاش منم دوبار بالا اوردم
دیگه آخراش تیم ماما اومده بودن واسه زایمان
میگفتن هر وقت دردت گرفت یه ضرب زور بزن بدون اینکه قطعش کنی
بعد چهار یا پنج بار زور زدن یهو دیدم بچه تو دست ماماس😐💋
خودمم باورم نمیشد انقدر زود به دنیا اومد
جالب اصلیش این بود که حتی یدونه بخیه هم نخوردم هنوزم بعد دوروز هیشکی باور نکرده من بچه اولمه و یدونه بخیه هم نخوردم
خلاصه ماهم مادر شدیم🥹💋
نمیگم سخت نبود ولی به اون شدتم که توقع داشتم نبود اگه برگردم عقب بازم طبیعی رو انتخاب میکنم
مامان نیلا مامان نیلا ۱۰ ماهگی
مامان لیا🌸 مامان لیا🌸 ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت یک
چن روزی بود دل دردای مثل پریودی خیلی شدیدی داشتم پاهامم هی سست میشدن یعنی انگار هرلحظه قراربود پریود بشم ولی خبری نبوددوروز همینجوری گذشت دیگ کم کم زیر دلم شروع کرده بود هی میگرفت ول میکرد ولی اونقدی نبود ک بخام برم دکتر مثلا درکل روز شاید پنج یا شش بار گرفت تااینک شب شد گرفتگی هام بیشتر اینبار تایم گرفتم دیدم یه بار نیسم ساعت یه بار چهل دیقس باخودم گفتم چون ماه درده اینام دردای کاذبن چن ساعتی همینجوری نامنظم هی درد داشتم تااینک ساعتای ۲شب ب بعد دردام رسیده بود ب هرده دیقه ی بار فهمیدم دردای زایمانه ولی گفتم زمانش بهم نزدیک ترشد بعد برم دکتر ولی تاصبح همون ده دیقه ی بار موند ولی شدت دردش خیلی زیاد بود رفتم دکتر معاینه کردن گفتن دوسانتی هنوز خیلی زوده برو دردات زمانش بهم نزدیک شد بعد بیاهیچی دیگ برگشتم خونه ولی همچنان خیلی دردداشتم ولی زمانش ده دیقه بود مجبوربودم تحمل کنم تافرداش دردام خیلی بیشتر شدولی زمانش همون ده دیقه ی بار بوددیگ نمیتونستم تحمل کنم رفتم دکتر باز معاینه کردن گفتن سه سانت شدی و بستریم کردن دردم هی بیشتر و بیشتر میشد ولی تغییری تو سانت نبود تا فردا ظهرش ک معاینه کردن شده بودم پنج سانت دیگ واقعا جونی برام نمونده بود درخواست اپیدورال کردم وقتی زدن درسته طول کشید ولی تا نه سانتو هیچ دردی احساس نکردم اخر دکترااومدن برای زایمان بعد کلی گفتن سر بچه جای درستی نیس نمیتونه طبیعی بیاد و ازاسترس بچه پریده بالا باید سری بری برای سزارین منم مثل ابر بهار گریه میکردم از ترسهیچیدیگ اخرم سزارین شدم یعنی میتونم بگم سخت ترین و بدترین درد تو دنیا درد زایمانه من هنوز بعد ۶روز درددارم😭
مامان 💙رضا💙 مامان 💙رضا💙 ۲ ماهگی
مامان بنیتا مامان بنیتا ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
از ظهر کمر درد اینا داشتم ولی نمی‌دونستم انقباض یانه ساعت دوازده شب دیدم یکم خون ریزی دارم و دردا هم یکم بیشتر شد. رفتم زایشگاه ساعت 2شب بستری شدم گفتن تا ساعت 8یا9صب به دنیا میاد دوسانت باز شده بودم صب باز همون دوسانت بودم گفتن تا دوازده ظهر زایمان میکنی باز نشد گفتن تا شیش عصر ولی ساعت دو بعد از ظهر زایمان کردم چون زود بستری شدم از نظر خودم واسه معاینه که هر یک ساعت انجام میدادن خیلی اذیت شدم و بیشتر واسه نوار قلب اذیت شدم چون نمی‌تونستم روی کمر بخوابم و فقط گریه میکردم بعد تا ساعت 12ظهر دو سانت بودم وتا ساعت دو یهو ده سانت باز شد ولی آنقدر دردم زیاد بود گفتن بی دردت کنیم ولی شنیدم خیلی عوارض داره نزاشتم بعد خودم تنها تو اتاق بودم خیلی دردم شدید شده بود و بعد سرش اومد بیرون انقد داد میزدم گریه میکردم که تورو خدا یکی بیاد وگرنه بچه از تخت می افته هیشکی نمی اومد انقد داد زدم زار زدم آخرش یکی اومد و بعد بقیه رو خبر کردن و بنیتای قشنگم ساعت 1.55به دنیا اومد و با به دنیا اومدن بچه یهو همه دردات تموم میشن البته من هین زایمان همش بالا می آوردم گفتن از درد زیاده بعد زایمان چون یهو دردت تموم میشه و اینا شروع به لرزش کردم ولی درد اینا نداشتم
مامان آراد مامان آراد ۷ ماهگی
پارت سوم
دیگه من با گزارش رفتم دوباره اناق زایمان پیش خانم صفایی و یه ماما جدید هم اومد دیگه دوتاشون پیشم بودن برای اینکه خاتمه بدن قرص زیر زبونی دادن ولی بار اول با آبرگ خوردم سوند گذاشتن توی رحمم که انقباض هام شروع بشه دردی نداشت خیلی کم بود دردش بعد یه ساعت که هم ان اس تی وصل بود هم این من چون دیابت داشتم و هی خوراکی هم میخوردم خیلی دستشویی میرفتم دو ساعت گذشت ساعت ۸ بود ادرار داشتم گفتم میرم دستشویی بعد یه دفعه سوند در رفت از توم‌موقع ادرار بعد تا اومدم بیرون شوهرم اومد پیشم بعد چک کردن دیدن هنوز همون ۲ و ۳ سانتم بعد دیگه توپ هم اوردن من هر ۲۰ دقیقه رو توپ ورزش میکردم ان اس تی میدادم دوباره ورزش میکردم وسطشم دردام شروع شده بود سه سانت که بودم بعد کسی که قرار بود اپیدورال بزنه رفته بود زایمان طبیعی ساعت ۱۰ اومد اپیدورال کردن یه حالت سِر کردن دندون داشت بعد یه مسکن ساده زدن رفتن یعنی من درپ رو حس میکردم تا ۱۱ شب همینجوری گذشت ولی اینم بگم ساعت خیلی تند می‌گذشت من که چیزی نفهمیدم از زمان بعد دیگه دوباره معاینه کردن گفتن ۳ و ۴ سانتم قرص زیر زبونی دادن ولی خب این دفعه زیر زبونم گذاشتم و انقباضام شروع شدن درد داشتم واقعا تا ساعت ۱۲ خیلی درد داشتم چک کردن گفتن ۴ سانتم ۶۰ درصد بعد من چون کلاس رایمان رفتم خیلی چیزا میفهمیدم همسرم همش کنارم بود بعد دیگه درد داشتم جوری که گریه میکردم بعد اومدن دوز اول اپیدورال رو زدن دردام آروم شد خانمه گفت این تا ۳ ساعت اثر داره ساعتم ۱۲ بود دیگه خانم صفایی گفت بخواب همسرمم از سرکار اومده بود ان اس تی هم همش وصل بودا ولی زیاد خوب نبود یه ساعت تند گذاشت