سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۲ سالگی
سلام خانم هاپسرم اصلاتوخونه سرگرم نمیشه همه کارمیکنم بازی میکنم ولی انگارخوشش نمیاداصلااهل اسباب بازی نیست یه توقعی داره اینکه کل وسایل کابینت کمدهاروبریزه بیرون شایدخیلی بازی کنه ۱۰دقیقه منم نمیتونم بزارم کل وسایل کمدوکابینت بیرون باشه یه اخلاقی هم داره هرچقدمیگم بروتواتاق بازی کنه اهمیت نمیده ونمیره تهه بازی هاش اینه ماروکتک بزنه بعدمابیوفتیم دنبالش😐خب معلومه نمیتونیم بزاریم یه همچین بازی که یه جای ازبدنمون دردبگیره همش میگه بیرون یابین بچه هاباشم آخه من هرروزنمیتونم برم خونه ی این واون که این بابچه هاشون بازی کنه درحالی که اون هانمیان خونمون اصلابیان هم بازهرروزنمیشه رفت ۳طبقه هستیم واقعاسخته هرروزبدون آسانسوربریم پارک اهل کارتون نیست گوشی هم نمیتونم زیادبازی کنه ضررداره اهل نقاشی وپازل واینجوربازی هانیست فقط اهل بازی هیجانی وخرابکاری وکتک کاری هست😩خودشم صبح هادیربیدار میشه تابیداربشه وصبحونه بخوره میشه نهارهمسرم میادخونه نمیشه بردپارک بعدنهارهم چون هواسرده اصلاهیچکس پارک نیست ومیترسم پسرم وببرم پارک وقتی پرنده پرنمیزنه کلاازامسال اینجورشده البته میدونم عادت کرده بیرون ولی واقعاموندم چیکارکنم چقدبچه های ماهاتوآپارتمان اذیت میشن موندم دیگه چیکارکنم کم اوردم
مامان پسری مامان پسری ۲ سالگی
خیلی دلم گرفته هیچکس رو ندارم باهاش درد و دل کنم ...مادرم چهارسال پیش بیماری سختی گرفت ما از من دوماه باهاش تو بیمارستان موندم از شهرخودمون رفتیم تهران اونجا بستری و عمل شد ...بعد برگشتیم من سه ماه خونه مامانم موندم همه کاراش رو میمردم ازش پرستاری و مراقبت میکردم حواسم به همه چیش بود کارای خونه رو هم میکردم ...بعدم که رفتم خونه خودم بازم روزا میومدم همه کارا رو میکردم شب برمیگشتم خونه ....الان چندماه مریضی مامانم عود کرده بازم بستری و عمل و تهران ...من بخاطر پسرم دیگه نمیتونم مثل قبا ازش پرستاری کنم کاراش رو بکنم میرم خونه مامانم پسرم شیطونی میکنه لجبازی میکنه غذا نمیخوره ...رفتم ده روز با مامانم تهران موندم پسرم خونه مادر شوهرم موند بازم عمل داره بازم باید برم باهاش ...میریم مطب دکتر پسرم دو سه ساعت با بابام تو ماشین میمونه از یه طرف غصه مادرم که نمی‌تونم به خودش و خونه و زندگی برسم از یه طرف غصه پسرم که همش دست دیگرانه خیلی تند خود و بداخلاق شدم از غصه مادرم پسرم رو میزنم و باهاش بداخلاقی میکنم از غصه پسرم با مادرم تندی و بداخلاقی میکنم ...شدم چوب دوسر نجس...دلم میخواد بمیرم راحت بشم