۱۱ پاسخ

من ک بودم تحویلش نمیگرفتم

بنظرم همگی تو به خونه زندگی کنید خیال بچه ام راحت شه🤦‍♀️😂

پسر منم همینه خیلی لجبازه

چقدر شبیه بچه منه😂😂

پسر منم ۴ سالشه دوماهه منو دیوونه کرده بریم خونه مامانجون دیروز اومدم عصر گریه پاشو بریم خونه خودمون گفتم باشه میریم ولی دیگه نمیایم اینجا گف ن بمونیم و آروم شد

🤣🤣🤣عزیزم

🤣🤣🤣🤣🤣🤣

پسر منم همینه ،دیروز از خواب بیدار شده نیم ساعت گریه کرده بابا کجاست

خونه مادرت که بهونه کرد بایدبهش میگفتی بابا رفته جایی کارداره مثلا فردا خودش میاد. فرداشم که بهونه گرفت میگفتی بایدمنتظرش بمونیم خودش میاد.
عیب نداره عبرت میشه که دفعه بعدبهونه گرفت محلش نذاری 😅
دخترمن عادت داره هروقت درازمیکشیم که بخوابیم همینکه چشام گرم میشه میگه خیلی گشنمه غذامیخوام میرم غذادرمیارم گرم میکنم بزور یه قاشق شایدبخوره هرچی بش میگم بخور میگه دس شمادردنکنه سیرشدم😂منم کلی تهدیدمیکنم که دفعه بعدهرچقدبگی گشنمه برات غذانمیارم ولی بازدلم نمیاد دفعه بعدمیگم شایدواقعا گشنشه😂😂

وای بچه منم همینه بهانه بگیره با هیچی قانع نمیشه

وای خداا حفظش کنه بچهاکلاهمینن نمیدونن باخودشون چندچندن😂😂🥰🥰🥰

سوال های مرتبط

مامان پسری مامان پسری ۲ سالگی
خیلی دلم گرفته هیچکس رو ندارم باهاش درد و دل کنم ...مادرم چهارسال پیش بیماری سختی گرفت ما از من دوماه باهاش تو بیمارستان موندم از شهرخودمون رفتیم تهران اونجا بستری و عمل شد ...بعد برگشتیم من سه ماه خونه مامانم موندم همه کاراش رو میمردم ازش پرستاری و مراقبت میکردم حواسم به همه چیش بود کارای خونه رو هم میکردم ...بعدم که رفتم خونه خودم بازم روزا میومدم همه کارا رو میکردم شب برمیگشتم خونه ....الان چندماه مریضی مامانم عود کرده بازم بستری و عمل و تهران ...من بخاطر پسرم دیگه نمیتونم مثل قبا ازش پرستاری کنم کاراش رو بکنم میرم خونه مامانم پسرم شیطونی میکنه لجبازی میکنه غذا نمیخوره ...رفتم ده روز با مامانم تهران موندم پسرم خونه مادر شوهرم موند بازم عمل داره بازم باید برم باهاش ...میریم مطب دکتر پسرم دو سه ساعت با بابام تو ماشین میمونه از یه طرف غصه مادرم که نمی‌تونم به خودش و خونه و زندگی برسم از یه طرف غصه پسرم که همش دست دیگرانه خیلی تند خود و بداخلاق شدم از غصه مادرم پسرم رو میزنم و باهاش بداخلاقی میکنم از غصه پسرم با مادرم تندی و بداخلاقی میکنم ...شدم چوب دوسر نجس...دلم میخواد بمیرم راحت بشم
مامان گیلاس 🍒🍒🍒 مامان گیلاس 🍒🍒🍒 ۳ سالگی
مامان زهرا🐣🐥 مامان زهرا🐣🐥 ۲ سالگی
خانما دخترم خیلی گریه میکنه الکی خیلی ها یعنی از صبح تا شب دق میده منو
برای هرچی میکنه باهاش بازی میکنم گریه میکنه نمیکنم گریه میکنه
دفتر شو میاره نقاشی بکشم براش میکشم گریه میکنه نمیکشم گریه میکنه
آب میخواد با گریه میخواد
یعنی هرچیزی که فکر این گریه میکنه حالم بهم میخوره از همچی
از صبح ساعت ۷ونیم ۸ بیدار تا ۱۰ شب فقط قر میزنه
هیجا باهاش نمیتونم برم نه بازار نه پارک تو پارک تو نوبت واینمیسته برای تاب همش گریه میکنه تو خونه هم تاب داره هم سرسره
توی مغازه واینمیسته برای خرید همش میره بیرون
دیگه دارم شک میکنم مشکلی باشه
تاخیر هم داره دخترم تو همه چی راه رفتن و حرف زدنش همه کاری
قبلا مغز و اعصاب برده بودم برای تاخیر حرکتیش تاخیر ش بهتر شده همش باهاش کار میکنم توی خونه
فقط گریه هاش روی مخمه
الانم میخام ببرم ولی باز میترسم ببندم به دارو های مغز اعصابی که برای گریه هاش باشه میگن بده
نمیدونم چیکارکنم شایدم ببرم پیش روانشناس بگه چشه
بدنم دیگ نمی‌کشه
به نظرتون عادی الکی گریه کردن؟ بچه ای دیدین اینجوری توی چه سنی خوب میشن؟
کامل حرف نمیزنه ولی خب بازم منظور می‌فهمونه
توی فامیل داریم بچه ۳سال نیم که اصلا حرف نمیزنه به جز ماما و بابا ولی خیلی آروم اصلا گریه نمیکنه حرف گوش کنه
من واقعا نمیدونم چیکارکنم خستم😔😔
مامان بهاره مامان بهاره ۳ سالگی
سلام مامانای عزیز
دخترم 2سال و 6ماهشه از وقتی دوسال شد ی اخلاقای بدی گرفت که دیگه به زور تحملش کردم تا الان (لجبازی میکنه جیغ گریه و..)ولی الان چیزی که نگران کننده تر شده برام اینه که تو این مدت از من و باباش (مخصوصا باباش)خیلی دور شده سرش داد میزنه همش میگه بوسم نکن برو اونور و...ولی من ب شوهرم میگم صبر کن ان شاالله درست میشه خونه ما آپارتمانه و با مادرشوهرم واحدمون رو ب روی همه و دخترم هرشب گریه و جیغ می نه که من باید برم پیش مامانی بخوابم و ما ز زور میاریمش پیش خودمون که عادت نکنه یا عموش وقتی کاری بکنه همش سرش داد میزنه احساس میکنم حال روحی روانی دخترم داره خراب میشه من هیچ خانواده ای یا آشنایی اینجا ندارم که برم پیشش تا دخترم آرامش پیدا کنه یکم فقط گیر کردیم تو این خونه پس فردا قراره برم پیش مامانم از الان دخترم خوشحاله باباش میگه دلت تنگ نمیشه برام میگه نه
دیگه نمیدونم باید چیکار کنم با برادرشوهرم قهرکردم بابت اذیت کردن دخترم ولی بازم چون غریبم اینجا ول کن نیست همش اذیت میکنه با کاراش شوهرمم اصلا از ترس مامانش حرفی نمیزنه
ممنون میشم راهنمایی کنید