۵ پاسخ

منم تنها دغدغه زایمان دومم ندیدن پسرم بود ..وقتی از بیهوشی دراومدم .یه قاب عکس قشنگ از پسرم دیدم
اشکال نداره .قوی باش
ب این فکر کن این بچه با اومدن خواهر یا برادر جدید اینقد مسئولیت پذیر میشه که خودت کیف میکنی از دیدنش

نگران نباش منم این مشکل را داشتم دخترم کناراومد بعدازاونم خیلی خیلی مستقل شد خیلی مواقع دلم براش میسوزه

وقتی زایمان کردی خواستی بیایی خونه هم بچه رو خودتون نیارین خونه بدین دسته خاله یا عمه که بار عاطفی کمتری نسبت به خودتون با بچه داره
تا اینجوری حساس نشه و دشمن خودش نبینه

من پسرم خیلی وابسته است ولی یه مدته همسرم خیلی بیشتر وقت میذاره براش مثلا دوتایی میرن پارک
یا تو خونه میرن تو اتاقش بازی میکنن تاب بازی فقط با باباشه حموم فقط باباش
یعنی یه سری کارا رو من خودم انجام نمیدم که منتظر باباش باشه با هم انجام بدن
الان یک هفتس خودش میره بغل باباش باهم میخوابن
باید بیشتر بهش محبت کنه کارایی که میکردی براش، کم کم بسپار به باباش تا عادت کنه و ازت یکم فاصله بگیره

بنظرم یهو که وابسته به همسرتون نمیشه، باید کم کم در طول روز همسرتون براش وقت بذاره قصه بگه بازی کنن که شب هم جذاب باشه کنارش بخوابه و قصه باباشو گوش کنه. منم دخترم ۲ سال و نیمشه یه مدت که میریم خونه مامانم یه شهر دیگه، باباشو نمیبینه خیلی وابسته به منه، اما کم کم که باباشم وقت میگذرونه و اون براش قصه میگه باز همش میگه میخوام رو پای بابام بخوابم

سوال های مرتبط

مامان بهاره مامان بهاره ۳ سالگی
سلام مامانای عزیز
دخترم 2سال و 6ماهشه از وقتی دوسال شد ی اخلاقای بدی گرفت که دیگه به زور تحملش کردم تا الان (لجبازی میکنه جیغ گریه و..)ولی الان چیزی که نگران کننده تر شده برام اینه که تو این مدت از من و باباش (مخصوصا باباش)خیلی دور شده سرش داد میزنه همش میگه بوسم نکن برو اونور و...ولی من ب شوهرم میگم صبر کن ان شاالله درست میشه خونه ما آپارتمانه و با مادرشوهرم واحدمون رو ب روی همه و دخترم هرشب گریه و جیغ می نه که من باید برم پیش مامانی بخوابم و ما ز زور میاریمش پیش خودمون که عادت نکنه یا عموش وقتی کاری بکنه همش سرش داد میزنه احساس میکنم حال روحی روانی دخترم داره خراب میشه من هیچ خانواده ای یا آشنایی اینجا ندارم که برم پیشش تا دخترم آرامش پیدا کنه یکم فقط گیر کردیم تو این خونه پس فردا قراره برم پیش مامانم از الان دخترم خوشحاله باباش میگه دلت تنگ نمیشه برام میگه نه
دیگه نمیدونم باید چیکار کنم با برادرشوهرم قهرکردم بابت اذیت کردن دخترم ولی بازم چون غریبم اینجا ول کن نیست همش اذیت میکنه با کاراش شوهرمم اصلا از ترس مامانش حرفی نمیزنه
ممنون میشم راهنمایی کنید
مامان کیان💙 مامان کیان💙 ۲ سالگی
با چشمای خیس و قرمز دارم مینویسم
خیلی خسته شدم
شوهرم خیلی اذیتم میکنه
دیگه داره باورم میشه دشمنمه
هر وقت که میاد خونه با پسرم میچسبن به من اذیتم میکنن
شوهرم دستامو میگیره به پسرم میگه بزنش پسرمم به قدری دستاش سنگینه بیشتر وقتا گریه میکنم بیشتر وقتا یه جاهایی از بدنم کبوده یه سری پسرم کنترل پرت کرد سمتم تا دو هفته گیجگاهم درد میکرد
یه جوری شده پسرم تا شوهرم رو میبینه از خودش دروغ میبافه که مامان منو زده تا شوهرم بیاد دستای منو بگیره اونم بزنه.
خیلی کیف میکنن از این کار
به اندازه موهای سرم با شوهرم صحبت میکنم که واسه چی اینجوری میکنی اذیت میکنی میگه داریم شوخی میکنیم دیگه حالا یواش میزنه نمیمیری که...
با پسرم حرف میزنم نکن بده همون لحظه خوبه ولی تا باباشو میبینه باز شروع میکنه
ینی کافیه دو دقیقه شوهرم خونه باشه محاله دعوا نداشته باشیم سر این کاراش
بخدا خستم 😭😭😭😭😭
چند روز پیش پسرم پدرشوهرم رو زده بود و از اونجایی که بالای خونه مادرشوهرم میشینیم دیدم صدای گریه پسرم میاد فهمیدم چون پسرم پدرشوهرم رو زده بوده شوهرم چنان دعواش کرده بود که بچه تا نیم ساعت گریه میکرد
امشب بهش میگم چرا بچه باباتو میزنه بده منو میزنه خوبه
منم بهش یاد میدم بره پایین باباتو بزنه.
.
.
.
بخدا از بس گریه میکنم چشمام بشدت ضعیف شده
الانم سردرد شدم از گریه.
همش عصبیم
نمیدونم چیکار کنم
مامان زهرا🐣🐥 مامان زهرا🐣🐥 ۳ سالگی
خانما دخترم خیلی گریه میکنه الکی خیلی ها یعنی از صبح تا شب دق میده منو
برای هرچی میکنه باهاش بازی میکنم گریه میکنه نمیکنم گریه میکنه
دفتر شو میاره نقاشی بکشم براش میکشم گریه میکنه نمیکشم گریه میکنه
آب میخواد با گریه میخواد
یعنی هرچیزی که فکر این گریه میکنه حالم بهم میخوره از همچی
از صبح ساعت ۷ونیم ۸ بیدار تا ۱۰ شب فقط قر میزنه
هیجا باهاش نمیتونم برم نه بازار نه پارک تو پارک تو نوبت واینمیسته برای تاب همش گریه میکنه تو خونه هم تاب داره هم سرسره
توی مغازه واینمیسته برای خرید همش میره بیرون
دیگه دارم شک میکنم مشکلی باشه
تاخیر هم داره دخترم تو همه چی راه رفتن و حرف زدنش همه کاری
قبلا مغز و اعصاب برده بودم برای تاخیر حرکتیش تاخیر ش بهتر شده همش باهاش کار میکنم توی خونه
فقط گریه هاش روی مخمه
الانم میخام ببرم ولی باز میترسم ببندم به دارو های مغز اعصابی که برای گریه هاش باشه میگن بده
نمیدونم چیکارکنم شایدم ببرم پیش روانشناس بگه چشه
بدنم دیگ نمی‌کشه
به نظرتون عادی الکی گریه کردن؟ بچه ای دیدین اینجوری توی چه سنی خوب میشن؟
کامل حرف نمیزنه ولی خب بازم منظور می‌فهمونه
توی فامیل داریم بچه ۳سال نیم که اصلا حرف نمیزنه به جز ماما و بابا ولی خیلی آروم اصلا گریه نمیکنه حرف گوش کنه
من واقعا نمیدونم چیکارکنم خستم😔😔