با خودم میگم کاش شرایطم جوری بود که پسرمو خودم تربیت می‌کردم خودم بهش چیزای مختلف یاد میدادم ن اینکه از راه میرسم جسد میشم و یا کارای خونه رو انجام میدم و یا هم اینقدر از محل کار اعصابم خورده که به زور سرپام و آخر شب جون آخرم میرسه به تخت خواب و تمام میشه روزم

دلم میخواد مثل مادرای دیگه پسرمو خودم بزرگ کنم به خودم وابسته باشه تا مامانم میخوام هر جا میره اول اسم منو بیاره تا مامانم ولی نمیشه انگار مجبورم کار کنم تا بتونم آینده خوبی براش درست کنم که با این شرایط اقتصادی فک نکنم بشه ولی حداقل میگم الان شاید بتونم چیزایی که دوست داره رو سعی کنم تهیه کنم

ولی اینکه نمیتونم خودم بزرگش کنم و کنارش باشه و ... اذیتم میکنه ی غم عجیبی دارم
نمیگم مامانم بد تربیت میکنه چون اگر بدتربیت می‌کرد من الان ی آدم با مسئولیت نبودم ولی اینکه مامانم مثل قبل انرژی نداره و نمیتونه اون تربیت رو که من میخوام کنه واسم اهمیت داره یا اینکه مامانم خیلی رادوینو لوس کرده هر چی میخواد براش میگیره ن نمیاره با اینکه بارها بهش گفتم نکن باز انجام میده اونم چون مادربزرگه و رادوین عزیزشه اینکارو میکنه ولی بازم توی تربیت تاثیر داره
من خودم خیلی سخت میگیرم و به نظرم همین سختگیری بیشتر باعث میشه موفق باشه و اینکه مسئولیت پذیر بشه ولی مامانم ن همه چیزو خراب میکنه

خلاصه فعلا مجبورم

شمایی که شاغلین چیکار میکنین شرایتون مثل منه

۱۲ پاسخ

بنظرم نرو سرکار اشتباه میکنی بعدهاپسرت بزرگ بشه پشیمون میشی بمون خونه ازاین دوران بچت لذت ببر که بعد نگی ای کاش....
وظیفه مردخونه هس کارکنه

عزیزم سلام شما برا گنبد کاووس هستید؟
یه سوال داشتم شنیدم پاساژ طباطبایی برای لباس مجلسی خوبه
واقعا همینطوره ؟ لباس هاش شیک هست چ قیمت هست
و اینکه خودتون جایی معرفی کنید ک قیمت کارهاشون خوب باشه و شیک
پیراهن مجلسی منظورمه
🌹🌹💖💖

منم شاغلم یه شهر غریب میرم سرکار بچهام تک تنها تو خونه هستن خیلی سختی کشیدم ودارم میکشم
از یه طرف شاغل بودن از یه طرف بچه داری از یه طرف ناشکری همسرم
ووووووبی توجهی نسبت ب من
بعضی وقتا فکر میکنم این همه سختی من دارم میکشم خدا هیچ‌کس گرفتار نکنه انشالله که همه تون زندگی آرومی داشته باشی

حالا ماهایی که خونه هستیم میگیم کاش میشد سرکار باشیم

جسارتا شغلتون چیه

منم شاغلم و کسیو ندارم بچمو نگه دارم همش همسرم پیششه خیلی موهبت بزرگیه که مادر دارین خدا حفظش کنه کاش منم مادرم بود
خیلی دوست دارم بچه دوم بیارم ولی نهایت یسال پیششم بعدشو نمیدونم چیکار کنم پرستار بگیرم یا همسرم نگهش داره ولی راهیه که باید برم

من شاغلم
و تو این شهر غریبم
خانواده هامون هیچ کدوم اینجا نیستند
براش پرستار گرفتم
من ۶.۵ از خونه میرم و ساعت ۱ ظهر خونه ام
پسر نرمالی ۷.۵-۸ بیدار میشه
عملا از ۸ تا ۱ فقط ۵ ساعت منو نمیبینه
خونه دوربین داره و من میبینمش🥰
پرستارش بسیار بسیار خانم محترم و کاردرستیه
همش توجهش به بچه هست
همش با بچه بازی میکنه و نازشو میکشه
ظهر که برمیگردم دربست در خدمتشم تا شب
ناهار و شامم باید بذارم
کارای خونه هم هست
پسری ظهرا یه ساعت میخوابه
عصرا یه ساعت با باباش میره پارک
یه ساعتم خودم میبرم
از ساعت ۱ ظهر تا موقع خواب باهاشم بازی میکنیم کتاب میخونیم حرف میزنیم غذا دریت میکنیم و ...
موقع غذا پختن ناچارم چیزی بهش بدم که کاری ب من نداشته باشه و طبیعتا ریخت و پاش میشه ولی بعدش جمع میکنم
موقع شام پختن با پدرش بیرونه و خونه نیست
ظرفای ناهارو وقتی میشورم که کارتون مورد علاقه اش رو پخش میکنه
نمازم همون موقع میخونم
خونه هم در حین بازی جمع و جور میکنم
دیگه جمعه ها یه گردگیری میکنم و جارو میزنم و لباسشویی روشن میکنم و....
تو این تایم بچه با باباش بیرونن...
معلومه که سخته و استراحت ندارم
ولی حقیقتا عاشق تک تک لحظاتی ام که با هم میگذرونیم.
اعصاب خوردی کاری و استرس شغلی هم تا دلت بخواد دارم، به ناچار پشت در خونه میذارم و سعی میکنم خانواده رو درکیر نکنم

کاملا میفهممت

تمام‌وقت شغلت؟؟

درد مشترک مادرای شاغل، باز ما خوش شانسیم که بچه هامون پیش مامانمون هستن و نه دست پرستار و مهدکودک
تن همه مامان بزرگای فداکار سلامت 😍😍😍

من برعکس توام دلم میخواد پول دربیارم تا بتونم فکر دو سال بعدش رو خوب ببینم
متاسفانه گرونی و یدونه حقوق کفاف نمیده
به خاطر همین دنبال شغل پاره وقتم که پیدا نمیشه

ماهم مثل شماییم همش عذاب وجدان داریم ک کم پیش بچمون هستیم و یا اعصاب و حوصله درست و حسابی براش نداریم بخدا اینقدر سرکار اعصابمو خورد میکنن ک میام خونه فقط جلو خودمو میگیرم ب این طفل معصوم چیزی نگم آخه گناهی نداره ما شاغلیم و بااین اوضاع اقتصادی ۲تایی داریم کار میکنیم بازم هیچی ب هیچی

سوال های مرتبط

مامان دلوان 👧🏻🍭 مامان دلوان 👧🏻🍭 ۳ سالگی