۱۴ پاسخ

بنظرم ربسک نکن اونم بچس ۱۱ سالشه نمیشه توقع داشت که مراقبش باشه

بگو حب تو بچتو بزار پیش خاهرش
توام برو بچتو بزار پیش مامانت

هر دوشونو ببرین پیش مامانتون، پسر شما رو اونجا دختر خواهرت ازش نگهداری کنه، اما همشون پیش یک بزرگتر باشن بنظرم

اگه کوچکترین اتفاقی برای بچه ات بیافته جواب شوهرتون نوکیای بدی یا خواهرت

بچه 11ساله قابل اعتماد نیست خطرناکه
بچه خودشو بذاره پیش دخترش

نه اصلا نزار

خواهر زادت بیاد اونجا پیش خودت نگه داره

بچه ۱۱ ساله خودشم بچس نمیشه بهش اطمینان کرد اگه میتونی بذار پیش شوهرت
یا بذار پیش مامانت بگو حواسش بیشتر باشه یاببرش ولی اصلا پیش بچه ۱۱ ساله نذارش

نه پیش بچه ۱۱ ساله نذار اون خودش بچه‌س خدایی نکرده تو شرایط بد نمیتونه تصمیم بگیره چیکار کنه، بذار پیش مامانت، نهایت اینه مامانت مراقبه،بزنه هم مامانت هست جداشون کنه، پیش بچه ۱۱ ساله واقعا اشتباهه...

یا ببرش با خودت یا مدل نرو

مادرشوهری کسی نیس بزاریش اخه محیط ارایشگاه هم برا بچه خوب نیست ویروس و بوی مواد هست

نرو خب عزیزم مجبور که نیستی در هردو صورت برای بچه شما ریسکه تنها گذاشتنش

بزار پیش مامانت بگو مراقب باشه با هم دعوا نکنن

خب دخترش با پسرش بمون تو ببر پیش مامانت

سوال های مرتبط

مامان رادوین مامان رادوین ۲ سالگی
با خودم میگم کاش شرایطم جوری بود که پسرمو خودم تربیت می‌کردم خودم بهش چیزای مختلف یاد میدادم ن اینکه از راه میرسم جسد میشم و یا کارای خونه رو انجام میدم و یا هم اینقدر از محل کار اعصابم خورده که به زور سرپام و آخر شب جون آخرم میرسه به تخت خواب و تمام میشه روزم

دلم میخواد مثل مادرای دیگه پسرمو خودم بزرگ کنم به خودم وابسته باشه تا مامانم میخوام هر جا میره اول اسم منو بیاره تا مامانم ولی نمیشه انگار مجبورم کار کنم تا بتونم آینده خوبی براش درست کنم که با این شرایط اقتصادی فک نکنم بشه ولی حداقل میگم الان شاید بتونم چیزایی که دوست داره رو سعی کنم تهیه کنم

ولی اینکه نمیتونم خودم بزرگش کنم و کنارش باشه و ... اذیتم میکنه ی غم عجیبی دارم
نمیگم مامانم بد تربیت میکنه چون اگر بدتربیت می‌کرد من الان ی آدم با مسئولیت نبودم ولی اینکه مامانم مثل قبل انرژی نداره و نمیتونه اون تربیت رو که من میخوام کنه واسم اهمیت داره یا اینکه مامانم خیلی رادوینو لوس کرده هر چی میخواد براش میگیره ن نمیاره با اینکه بارها بهش گفتم نکن باز انجام میده اونم چون مادربزرگه و رادوین عزیزشه اینکارو میکنه ولی بازم توی تربیت تاثیر داره
من خودم خیلی سخت میگیرم و به نظرم همین سختگیری بیشتر باعث میشه موفق باشه و اینکه مسئولیت پذیر بشه ولی مامانم ن همه چیزو خراب میکنه

خلاصه فعلا مجبورم

شمایی که شاغلین چیکار میکنین شرایتون مثل منه
مامان دلیم مامان دلیم ۳ سالگی
دخترم هر بار میگه یه جام درد میکنه دیگه موندم رهست میگه یا دروغ تمام رگ و استخونای بدنم از غصه و حرص درد میگیره خیلی جدی میگه هیچ وقت دروغ ازش نشنیدم نمیدونم یه بار میگه سرم درد میکنه یه بار میگه شکمم درد میکنه یه بار میگه چشمام درد میکنه بخدا دیگه موندم به شوهرم میگم میگه الکی میگه اصلا هیچی باور نمیکنه نمیدونم ببرم دکتر چی بگم آخه خداروشکر سرحاله همه چیزش فقط بخاطر حله هوله که میخوره اشتهای غذا نداره انگار افسردگی گرفتم به هیچکدوم از کارام نمیرسم نه به خودم نه به بچم نه به خونه و غذا و ظرف شستن و هیچ چیزی بخدا کم آوردم با اینکه بازی میکنه هر بار میگه یه چیز امشب میگه چشام نمیبینه بعدش خوب شد بازی کرد الانم میگه شکمم درد میکنه دیشب دست میذاشت رو سرش میگفت سرم درد میکنه خدایا حتی بخاطر بچم نمیتونم نفرین خودمم کنم چون اگه من نباشم بچمو کی بزرگ کنه نمیدونم چرا دوست داره منو عذاب بده این بچه الان من چندتا دکتر ببرم دوماه پیش هم چکاپ کامل ازش گرفتم خداروشکر دکتر گفت ازمایشش خوبه توروقرآن راهکاری دارید بگید صواب کردید خدا خیر و برکت به زندگیتون بده