بارداری با بارداری فرق میکنه کلا ولی ماه های اخر هورمونا بهم میریزه انگار همه چی دس ب دس هم میدن ناراحتت کنن اینو دوتا بارداریا داشتم و ثابت بود
ولی از لحاظ درد و فرم بدنی کامل فرق داره بارداری با باردار ی
بارداری اول خیلی گرم بود همش با یه لباس میگشتم و تو یخچال می رفتم نفس میکشیدم
ولی این بارداری سردم زیاد مجبورم حتی تو خونه دوتا لباس باهم بپوشم
بارداری اولم خیلی چیزا ناراحتم میکرد و من بی تجربه بودم به ناراحتیا بها میدادم همش تو تنهایم گریه میکردم و غصه میخوردم و دختر به دنیا که اومد کلا عصبیه
الانم مشکلاتم دوبرابر بارداری اولم ولی من عوض شدم اصلا برام مهم نیست تنها چیزی که تو بارداریم ناراحتم کرده فقط تهدید به سقط جنینم بود وگرنه بقیه مشکلات برام بی اهمیت شدن سلامتی جنین و آرامشش برام از همه چیز مهم تر
ویار برام خیلی سخت و سنگین بود . سه ماه اول لکه بینی داشتم از لحاظ روحی اذیت شدم بعدشم سرکلاژ شدم تا این هفته رسیدم خداروشکر ولی اصن از بارداری زده شدم دوست دارم زودتر آزاد بشم . و ترجیح میدم بچه بعدیم با کلی اختلاف سنی بدنیا بیاد .
بارداری اولم ماه های اخر ی مقدار حرکتم بیشتر بود الان نه حال ندارم ی پیاده روی برم. البته دکترم گفته تا ۳۴ فعلا استراحت کن فعالیت سنگین نکن
اولین بارداریم اصلا ویار نداشتم خیلی فرز بودم
ولی ب شدت گرمم بود
یکم تند خو شده بودم
زایمان ب شدت راحت راحت
تنهاااایی نه از نظر همسرم اون کنارم بود ولی خانواده زیاد کنارم نبودن
من یه خواهر دیگه دارم سنشم بالاست بچشم بزرگه ولی همه کنار اونن اونم دائما غر میزنه به من برسید منم گفتم ولش کن خودم کارام و انجام میدم
اولین تجربه بارداریمه
بعد ۱۱ سال بالاخره با ای وی اف مادر شدم خداروشکر
فردای انتقالم جنگ شد و چقد استرس کشیدم
تزریق هرروزه امپولای دورنافی و هر ۳ روز یه بار عضلانی کلافم کرده بود ولی به خاطر نینی تحمل میکردم
شروع ویار بارداریم همزمان شد با تابستون اوج گرما و قطعیهای چند ساعته و چندباره برق و آب توی روز
و همین گرما ویارمو بدتر میکرد و در آخر باعث شد خونریزی مری کنم بدنم شدیدا کم آب شه و کلیه و کبدم تو خطر بیفته
ولی خداروشکر یه دکتر دردمو فهمید و بستریم کرد و نجاتم داد
باقیشون میگفتن چیزی نیست نون خشک بخور خوب میشی فکر میکردن دارم اغراق میکنم یا زیادی لوسم
همه میگفتن
واقعا اون ۳ ماه برام زجر آور بود
ولی بعدش خداروشکر آروم گذشت البته اگه آنفولانزایی که هر دوماه یه بار پیداش میشه بذاره
همه چی خوب بود تا دیروز که فهمیدم بابت قندم ممکنه نینی تو خطر بیفته و سونوگرافیست ترسوندم
من اولین تجربه بارداریمه حدودا ۱ ماهه بودم نمیدونستم رفتیم مشهد کلی بدو بدو کردم رفتم شمال تو آب دریا از امام رضا بچه خاستم بعد ۳ سال باردار شدم واینکه تقریبا ۲ ماهه بودم ک دیدم چرا عادت نمیشم تست زدم مثبت شد چون مشکل داشتم تنبلی باورم نشد تا رفتم آزمایش بعد دیدم بله امام رضا اون چیزی ک خاستم داده بهم البت قبلشم دکتر رفته بودم قبل مسافرتم واینکه بعدش یشب رفتیم دسته سینه زنی محرم بود ۳ماهه بودم تقریبا چنتا پسر زدن به من شوهرم باهاشون درگیر شد زدن شوهرم من قش کردم تو دسته حال بد شد شکایت بازی واینکه رفتم سنو حال بهم خوب بود ضربان قلبش عالی بود ماشالله و اینگونه شد ک خدا خاست باکلی اتفاقای بد نی نیمو الان ۸ ماهه باردارم ۱ ماه دیگ بدنیا میاد😍🥲
از اول بارداری تا الان هر روز تو بیمارستان بستری هر روز یه درد جدید
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.