۴ پاسخ

هروقت دیدی صدای از بچه نمیاد قطططططعا داره ی خرابکاری میکنه

مامان هلن
تلخی قرمه شب یلدا رو چه کردی؟
چه جوری تلخی رو بردی؟

من ک هروقت ببینم یه ثانیه صداشون نمیاد مثل فرفره میدوم سمتشون میدونم قطعا دارن کلری خراب میکنن

هیچی نمیشه

سوال های مرتبط

مامان دِلـهان♥️ مامان دِلـهان♥️ ۲ سالگی
سلام مامانا خوب هستید
ی سوال میدونم خیلیا این مدت دارن تلاش میکنن بچه هاشون از مایبیی بگیرن منم الان نزدیک یک هفته چند بار تلاش کردم ولی چون دخترم خودش پوشک نمی‌خواست برچسب گرفتم جایزه گرفتم آدامس دوست داره خریدم تیکه های کوچیک بهش میدادم هر بار که جیش می‌رفت تو لگنش میکرد بعد چند بار تو ی روز خطا داد اونم چون چایی خورده بود آب زیاد انگار کنترلش از دست داده بود بچه بعد دیدم با اینکه من اصلا سر جیش یا اینکه تو شلوارش بچه دعوا نکردم ولی وقتی یهو تو شلوار میکرد
بچه پرخاشگر میشد انگار کار اشتباهی کرده جیغ میزد سریع می‌رفت رو لگن شلوارش می‌کند می‌گفت جیش کردم بعد نمیومد دستشویی تا آب بکشمش من اصلا دعواش نمی‌کردم دیدم اینجوری می‌کنه گفتم ولش کن پوشک گرفتم ولی الان پوشک میگیرم هر بار جیش داره میگه بریم رو لگن بعد حرف پدرش گوش میده بهش میگه بابا من جیش دارم بیا دیگ بیا منو ببر جایزه بده
الان من سوالم اینه من چیکار کنم؟ بازم تلاش کنم که از پوشک بگیرم یا نه
مامان اوین مامان اوین ۳ سالگی
مامانا اینقد اعصابم بهم ریخته که حساب نداره من پسرم ۵ سالشه به هرزبونی بگی بهش نقاط خصوصی بدن وگفتم اما خیلی مظلوم و اصلا نمیتونه از،خودش دفاع کنه جثش هم ریزه اولین دفعه که متوجه شدم که پسر خواهر شوهرم ۵یا۶ یال ازش بزرگتره دستمالی کرده با اون دعوا کردم با زبون خوش هم به پسرم گفتم اجازه،نده دیگه تا حدودی کمتر شد اگرم جایی احساس می‌کردم بارم بهش گوش زد میکردم که خصوصیه تا امروز که رفتیم خونه یکی از آشنا اینا تو اتاق بازی میکردن داداشمم با پسرم بود اون ۷ سالشه حس کردم یکم غیرنرمال به پسرم گفتم بیا کنار خودم بشین که میخوایم بریم بعد اومدیم تو ماشین با زبون خوش ازش تنهایی پرسیدم گفت هیچی دختره گلوم پ فشار می‌داده نمیزاشته بیام بیرون خصوصی رو هم دست میزده بعد من بهش گفتم من باتو دوستم هرمشکلی داره بهم بگو چرا ازخودت دفاع نمیکنی گفت یعنی چی گفتم یعنی احازه،نده کسی،بزنه اگرم بزرگتر بود نتونستی از مامان و باباکمک بگیر اینقدر عصبانی شدم یکم خوراکی گرفتم رفتم در خونه طرف دختر گفتم بیا خوراکی خریدم بعد بهش گفتم من با پسرم دوستم نبینم دوباره از این غلطا کردی همه راه و امتحان کرده بودم گفتم شاید اینجوری پسرم اعتماد کنه اینقدر اعصابم بهم ریخته که حد و حساب نداره چیکار کنم یه پسر نباید اینجوری باشه آخه شوهرمم اخلاق ورفتار مثل پسرم کم رو خجالتی اصلا من یه چیزی،میگم شما یه جیزی میشنوید