وااای جقدر شبیه خانواده شوهر منن
با این وجود کهبچه سومم بود و تو اولی و دومی که مادرشوهرم هر روز برای اینکه بیاد مارو اذیت کنه و از خواب بیدارمون کنه راس ساعت۹ صب میمود جلو در هیچ بغلم نمیگرفت وقتیم میومد نه حال بچه رو میپرسید نا با خودمون حرف میزد
میومد چند دقیقه میشست و میزفت
ولی تو این یک سال من دیگه بخاطر کارهاشون هیچ رفت و امدی باهاشون نکردم
حتی تو کل نه ماه حاملگی یکبار هم نه اومدن و نه زنگی زدن
شبی که بیمارستان بودم هم همینطور
که شوهرم بهمون گفته بود اومدن درو بروشون باز نکنید تا الان کجا بود
باز هم نیومد تا روز پنجم که شوهرم سرکار بود و مادرم دروبراش باز کرد
فکر کن بعد نه ماه اومده تا خشسته زهرشو ریخت واااای چرا بچه انقدر کوچیکه و زرده و این حرفا بازم ده دقیقه نشست و رفت
بعد اون که به شوهرم کفتم چند روز مرخصی گرفت موند خونه که ببینه خواهراشم میان یا نه
که اومدن و درو براشون باز نکرد
اااا چه جالب که اومدن
اخه نکوار شوهر من هنوز ندیدن بچمو.
منم گذاشتم براشون...
روز مادر و یلدا براشون جبران کردم. روز پدر و عید نوروزم پیش روعه
قشنگ مثل خودشون رفتار میکنم
عزیزم هنوز رنگ اصلیش مشخص نمیشه.
نی نی منم از روز اول تولدش یکم صورتش تیره تر شده. بچه داداشم که خیلی تیره تر شده بود اما از سه ماه به بعد که تپلی شد و چربی رفت زیر پوستش کاملا سفید شد تا الان که دو سالشه کلا سفیده
در ضمن اصلا نگران رفتار پدر شوهر مادرشوهر نباش. هنوز بچت کوچیکه . بذار راه بیفته و شیرین زبون بشه ، اون موقع دلشون ضعف میره برای دیدنش ، تو هم اون موقع نذار ببیننش😂
خانواده شوهرمن هرکوفتی ک هستن بچه هام دوس دارن ب دختر بزرگم النگو گوشواره دادن ب این یکی النگو روشون بدی هرروزم میخوان بیان اونجام میرم دیگ راحتم از بچه هام
از مادرشوهر منکه بدتر نیست
هربار بچمو بغلش گرفته دهنشو چسبونده به گوش بچم یه چیزایی تو گوش بچم پچ پچ میکنه
خدا میدونه چه ورد وجادویی میخونه
دیشبم که رفتیم بهش سر بزنیم دوتا دعا داد یکیشو به شوهرم داد گفت بزار تو جیبت همراهت باشه یکیشم به بچم داد گفت سنجاق کن به لباسش
روش نوشته حرز امام جواد اما خدا میدونه داخلش چیه
حالا موندم با دعایی که داده چیکار کنم سنجاق نکنم به بچم انوقت شوهرم قشرق بپا میکنه
از دیشبم که اومدیم خونمون بچم هرچی میخوره بالا میاره
حالیشون نیست نفسشونو به صورت بچه نزنن همشون تک تک بچمو بوس کردم صورتشونو چسبوندن به صورت بچه
خونشون میرم چهارستون تن وبدنم میلرزه که نکنه مریض باشن به بچم انتقال بدن
من دخترم، 34 روزشه شکمش 4 روزه کار نکرده چکارش کنم
واااای این که خوبه
مادرشوهر من به قدری حرف میزنه نظر میده اجبار میکنه هروقت میخواد بیاد استرس میگیرم تازه اومدم خونه بابام از بیمارستان ۲ روز یبار میاد دیدن بچه قبلا نمیومد
میاد میگه بخیه اتو خودت بکش بچه رو با شیر بشور زردیش میره یا بچمو میده بغل بچه ۶،۷ ساله انگار خودش زاییده
شوهرمم جدیدا هرچی مامانش بگه است
تو رور عمل اینقد در گوش شوهرم خونده بود پمپ درد برا بچه بده شوهرم امضا نمیکرد
یا میگفت شیر دوش برقی خوب نیست دستی خوبه🤦🏻♀️😑 روانیم کرده
چرت وپرت زیاده
بی محل کن بابا مهم خودتی و نی نی
من دخترم ۲ماهو دوهفتشه مادر شوهرم بعد ۴۰روز اومد پدر شوهرم هنوز ندیدش
به تخمدانت عزیزم 😂
صبر کن و تحمل 😇
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.