۱۵ پاسخ

خیلی سخته من بچم دو روز تو دستگاه کنار خودم تو خونه بود همش میگفتم کاش میشد منم میرفتم تو دستگاه اون طوری تنها نمیخوابید اونجا
هیچ کس جز خودمون نمیفهمه تو این جور مواقع چه حسی داریم
ولی گذشت برای توام میگذره انشالله هرچه زودتر بغلش میکنی میای خونه

انشالله که هرچی زودتر بیاد بغلت عزیزم نگران نباش میدونم الان حالت خوب نیست حرص میخوری ناراحتی ولی بدون خدایی اون بالاهست اونی ک این همه مواظبش بوده تاالان پس بعد اینم مواظبش هست انشالله که این روزا سریع تر بگذره برات عزیزم🥹🤲🏻

انشالله بسلامتی مرخص میشه غصه نخور میدونم خیلی سخته شرایطت ولی میگذره انشالله خوب میشه بغلش میگیری شیر میدی بهش روزای خوبی در انتظارته🩷

اخی عزیزم انشالله بخیر میگذره نگران نباش

تو دستگاه تا چن روزه؟

عزیزم منم مث خودت بودم بچم دنیا اومد افت اکسیژن پیدا کرد من فقط اتاق عمل دیدمش دیگه رفت تو دستگاه شب تا صب برام جهنم بود همه بچهاشونو شیر میدادن بچه من تو دستگاه بود و خبری هم ازش نداشتم تازه یه بیمارستان دیگه بود اما الان یک ماه و خردی گذشته و بچم بزرگ شده ،همه این روزا میگذرن و خاطره میشن نگران نباش

غصه نخور از منم رفته بود دستگاه ۵ روز خیلی اذیت شدم اما گذشت و الان پیشمه ما مادرا پوست کلفتیم

عزیزم انشالله زودتر بچه ت بیاری خونه بغلش کنی

ان شاالله هرچه سریعتر مرخص بشه گلم غصه نخور این روزاهم میگذره به رنگین کمون بعد بارون اعتقاد داشته باش

ان شاءالله هرچی زودتر نی نی خوشگلتو ببری خونه عزیزم صحیح و سلامت ❤️ چند کیلو بود گلم ؟

عزییییزم🥺🥺ایشالله از این به بعد اونجوری که میخوای پیش بره و بچه ات رو هر چه زودتر بغل کنی و لذتش رو ببری🤲🤲🤲

ایشالله هرچه زودتر نی نی تو صحیح و سالم بغل بگیری و با لب خندون و دل خوش بری خونه‌ت عزیزم♥️

انشاالله عزیزم زودتر بغلش بگیری بری خونتون کنارهم زندگی خوبی داشته باشی صدای گریه و خندش تو خونه بپیچیه🥲🙏🏻💙

عزیزم انشالله زودتر کوچولوت رو بغل کنی و این سختی ها تموم بشه ...و در کنارش عشق کنی

ان شالله ک خیلی زود با بچه ات برین خونتون❤️

دعا نوشتم دنیا

سوال های مرتبط

مامان آرسام مامان آرسام ۷ ماهگی
خانما من 33 هفته زایمان کردم 27 آذر
چون جفتم پایین بود کلا رفتم انتی کلی استراحت ، شیاف و...
فایده نداشت انومالی رفتم باز پایین بود سونوی وزن کلا بالا نیومد
ولی هیچوقت لک بینی یا خون ریزی نداشتم
هفته پیش دوشنبه سر حال رفتم بخوابم ساعت یک شب
آروم یه سرفه کردم یهویی دیدم خیس شدم دست کشیدم دست پر خون شلوار و پتو وای نگم داشتم سکته میکردم رفتیم بیمارستان بستری شدم آمپول ، سرم نوار قلب ، دستگاه تنفسی بعدش خون ریزیم قطع شد رفتم پخش باز نصف شد لخت بزرگ و خون ریزی باز رفتم بخش بارداری های پرخطر تحت نظر 24 ساعت ضربان قلب جنین چک میکردن سرم وصل بود باز دوباره اوکی شدم رفتم بخش 12 ساعت بعدش اوکی بود همچی خواستم ناهار بخورم دیدم بازم خیس شدم ولی نه مثل اون دو بار صد برابر شدید تر بالای 3 کیلو بگم از خون اومد همراه با لخت خون دیگه بردن تند سریع اورژانسی واسه سزارین کلا شوکه بودم خیلی بد بود عمل شدم با بی حسی
وزن بچه 2/200 بعدش گفتن خوبه بخش نوزادان تحت نظر فقط‌‌ بعدش امروز بردن NICU گفت بخاطر ریه هاش باید اون قسمت باشه
اینقد گریه کردم گفتن 7 تا ده روز باید بمونه اینم ماجرای پر چالش من
دعا کنین خواهر بچم زودتر مرخص بشه خیالم راحت بشه
خدا به همگی کمک کنه انشاالله
مامان سفید برفی مامان سفید برفی ۱ ماهگی
من بعد بچه ی اولم ک‌الان ۱۵ سالشه دیگه بچه دار نشدم و ناباروری ثانویه گرفتم خلاصه خیلی دوا درمون کردیم خیلی دکتر رفتیم تا خدا بهم بچه داد با ivf . تو این مسیر خیلی چیزا رو‌از دست دادم اولیش کارم بود ک یه کار عالی با در آمد خوب داشتم ولی تو مسیر ivf مجبور ب استعفا شدم . از نظر روحی و جسمیم خیلی اذیت شدم کلی آمپول و‌دارو استفاده کردم چندین بار اتاق عمل رفتم . از بارداریمم نگم ک کلی مشکلات بود بخاطر تهوع چندین بار بستری شدم جفتم پایین بود سرویکسم پایین بود استراحت مطلق شدم هماتوم داشتم خیلی دوران بدی بود ولی بالاخره تموم شد و زایمان کردم الان از وقتی بچم دنیا اومده واقعا حالم بده اصلا حوصله ی بچه داری ندارم حوصله ی شب بیداری ندارم حالم با شیردهی بد میشه علاقه ب بچم ندارم . همش میگم چرا بچه آوردم این چه کاری بود کردم...خیلی حال روحیم بده خیلی . بی دلیل گریه میکنم . میدونم افسردگی گرفتم ولی انقد تو راه دکتر بودم ک دیگه حالم بد میشه دوباره بخوام برم دکتر و دارو استفاده کنم
مامان محمد❤️و ایلیا🩵 مامان محمد❤️و ایلیا🩵 ۳ ماهگی
تو پست قبلی تجربه ی باردار شدم با وجود ناباروری تو بارداری قبلیم رو نوشتم ایندفعه می خوام تجربه ی خود بارداری رو بگم که بازم برای من معجزه بود
تو بارداری قبلی بخاطر طول سرویکس کوتاه ۱۸ هفته سرکلاژ شدم که بازم با وجود سرکلاژ ۳۴ هفته کیسه آبم پاره شد وزایمان کردم بعد توی این بارداریم دکترم گفت بهتره که سر کلاژ کنیم چونکه بازم با وجود سرکلاژ زود زایمان کردی منم گفتم انشاالله که لازم نباشه بعد ۷هفته بهم گفت شیاف بزن که گوش نکردم ۱۲ هفته رفتم سونو طول سرویکس ۳۶ بود که گفت خوبه ۱۵ هفته رفتم که بازم ۳۶ بود ( بخاطر چک طول سرویکس دوباره برام سونو نوشت)از هفته ی ۱۲ شیاف می ذاشتم روزی یکی بعد ۱۸ هفته رفتم طول سرویکس شده بود ۴۳😳😳 دکترم گفت عالیه چیکار می کنی گفتم هیچی حتی استراحت هم ندارم چون بچه ی کوچیک دارم بعد گفت شیاف هم نمی خواد بذاری اینم بگم که خودم چون استرس داشتم همش احساس می کردم بچه پایینه و طول سرویکسم اومده پایینو و حالم خوب نیست ولی هر دفعه می رفتم سونو می گفت خوبه بعد تا ۲۷ هفته که لک دیدم از اونجا یه شب درمیون شیاف زدم تا ۳۰ هفته که طول سرویکس ۳۸ بود که دکترم گفت خیلی هم بالاست ونیاز نیست امپول ریه بزنیم در اخر هم ۳۸ هفته برام تاریخ سزارین زد بعد چون سنگین شده بودم از ۳۶ هفته کلی پیاده روی کردم که زودتر زایمان کنم ولی اصلا انگار نه انگار😅
۳۸ که رفتم برای سزارین موقع عمل دکترم گفت بچه خیلی بالاست باید شکمتو فشار بدم که بیاد پایین در این حد بالا بود
گفتم بیام اینترو بگم شاید استرس کسی رو کم کرد چون خودم تو بارداری یکسره دنبال تجربه های بقیه بودم که ببینم کسی بوده با سابقه ی زایمان زود رس بارداری بعدیش خوب باشه که ندیدم ولی خودم خوب بودم