۲۳ پاسخ

اتفاقا امشب به شوهرم گفتم پدرام احساس میکنم زندگیم تموم شده
کل زندگیم خلاصه شد توی شیر دادن و عاروق گرفتن و پوشک عوص کردن
عین کلفتا شدم تو خونه منی که همیشه خوشگل و اراسته براش بودم
بیچاره کلی کمکم میکنه دم نمیزنه
ولی هرشب وقتی میومد خونه باهم چایی میخوردیم فیلم انتخاب میکردیم یا حرف میزدیم یا شوخی و کلی کارای دیگ
الان وقتی میاد خونه هول هولکی شام میخوریم دوساعت دلانا رو نگه میداره من یه استراحت میکنم بعد دلانارو تحویل میده میره میخوابه
دوباره فردا همین روال
حتی مهمونی ام دیگه نتونستیم بریم
یه هفته در میون پارتی و مهمونی بودیم
هر دوماه یه مسافرت میرفتیم
الان هیچی ک هیچی
ناشکری نیست میفهمم چی میگی ولی انگار همه چی به هم ریخت
پدرام میگف سخت نگیر زود میگذره بچه همینقدری نمیمونه
پایه ی خودمون میکنیمش
ولی این بچه تا بزرگ شه من تموم شدم

ما هم اینجوریم عزیزم اصلا وقت نمیکنم من

وای منم توی این حالم
کی میخای بری خونه خودت؟؟؟

همه این روزا میگذره من تا ۳ماهگی دختر م اذیت شدم ولی بعدش همه چیز روال شد

گلم تمام اینها طبیعیه چون همه تجربه میکنن.نگران نباش مام عین شما بودیم باید صبد وتحمل کرد رفته رفته از نوزادی که دربیاد وضع وحال روحی تو هم خوب میشه

عزیزم بعد چهل روز خوابش تنظیم تر میشه سعی کن عادتش بدی زود بخوابه ک ی تام دونفره داشته باشید برا خودتون

با تموم سختی هاش بازم شیرینه هرچقدر سخت باشه هرچقدر ولی از انتظار و دکتر از این مطب به اون مطب هی برو درگیر بیمارستان باش آسون تره بخدا من خودم نه دیگه توان ادامه دادن دارم نه میتونم درمانم ول کنم اینکه تا چند مدت دیگه بچه بزرگ‌ میشه خودش بدون گریه راحت می‌خوابه و بیدار میشه توهم برمی‌گردی به روزای عادی پس لذت ببر از این روزا

من از تو بدتر بودم😁
یجوری عادی شده هااا اگ بچه نباشه انگار یه جای زندگی میلنگه

همه همینن . من اولاش تنها بودیم با شوهرم شاید تو روز ۳ تا قاشق غذا میخوردم همشگریه میکردم دیگه یا پیش مامانم بودم یا مامانم اومد پیشم . امروز هم بچرو دادم ب مادرشوهرم دو سه روز نگه داره مطمئنم ازش عاشق بچس چون از نظر روحی داشتم دیوونه میشدم همش گریه. تو هم کمک بخواه از اطرافیان

حالم ازاین وضیعت زندگیم خودم بهم میخوره درست بچم بیشتراز جونم دوسش دارم ولی ازهمه چی عقب موندم😒😒

عزیزم دقیقا مثل ما

هعی منم همین دردارو دارم که بعد ۳ماه تازه اومدم خونه خودم و عادت کردم🤦‍♀️

من چی بگم از استرس دارم جون میدم چه جوری میخام به کارام برسم با دوتا بچهه😭😭

ما بیست روزه میخوایم رابطه داشته باشیم نمیتونیم ! نمیدونم همه اینجورن یا ما خیلی سخت میگیریم. واقعا چه طور برا خودمون باشیم وقتی هر لحظه قراره بیدا ر بشه؟ من یه حموم با صدتا مصیبت میرم !

آخ گفتی 🤧🥲
من که اصلا فرصت نمیده آب و غذامو بخورم
میدونم قطعا دیگه زندگیم مث قبل نمیشه فقط میخوام بدونم کی بهتر میشه ؟!
بخدا فقط میخوام به وضعیت آب و غذام برسم شدم فقط پوست و استخون 🥺💔

همیشه ب این فکر کن با آگاهی این تصمیمو گرفتید
ینی میدونستی این روزارو داره بیخوابی داره
ولی میدونستی یروز درست میشه
همیشه یجور نمیمونه
زود میگذره

همه ما یع روزایییی این‌ حس تجریع کردیک اما خوب خودمون‌خاستیممم به این فکر کن که بچه ها بزرگ‌ میشن با دونفرع ها با همسر هست اما بچه ها هیچ‌ وقت بع این سن برنمیگردن

واقعا موافقم

ببین اوایل بچه داری همینه عادیه کاملا و خب رفته رفته بهتر میشید ،زندگی جدیدی پیش روتونه سعی کنید هوای همو داشته باشید ...

این سختی ها هم میگذره.سعی کن لذت ببری.روزای اول یکم سخته برات عادی میشه. نگران نباش همه چی برمیگرده به روال قبل. من قبل دلانا ساعت دوازده ظهر بیدار میشدم الان باهم میخابیم تا دو 😂 بدیش اینه که روزایی ک از شب قبل ناهار درست نکنم دیگه ناهار نداریم گشنه میمونیم 🤦🤦🤦🤦

بچه اول همینه ولی عادی میشه

مامان جان الان اگه تو اون موقعیت بودی و حسرت داشتن بچه رو داشتی خدایی نکرده خوب بودددد؟؟

چقدر حرفای دل منو میزنی لامصب

سوال های مرتبط

مامان نینی کوچولو مامان نینی کوچولو ۶ ماهگی