وای این واکسن چه چیز رومخی بود الان دیروز زدیم همش بیداریم داریم تب بچرو میگیریم که تب نکنه هر ۴ ساعت ساعت گذاشتم بهش استامینوفن میدم ایناش به کنار همش گریه میکنه و غر میزنه همش دوست داره بیاد تو بغلم راهش ببرم منم چون سزارین شدم داغونم پاهام دستام ضعیف شده زود دردم میگیره لگن درد شدید دارم نمیتونم راهش ببرم تا میشینم رو زمین بچرو میارم پایین از رو دوشم گریه میکنه ناله میکنه دیگه از گریه خسته شدم خودمم الان دوماهه که عین آدم نتونستم بخوابم و زندگی کنم واقعا پیرم دراومده دیگه ناشکری نمیکنم الهی شکر که بچم سالمه هزار مرتبه شکر اما واقعا بچه بزرگ کردن خیلی سخته باید کمک دست داشته باشه آدم من همیشه تو زندگی تنها بودم چون مادر نداشتم خواهر نداشتم کسیو نداشتم الانم که بازم تنهام کسی حتی نمیاد حالم و بپرسه که یه کم حال روحیم عوض شه از صبح تا شب به سقف خونه خیره شدم خسته ام دیگه خدایا فقط بهم توان بده زودتر بچه بزرگ بشه گریه هاش کمتر شه که کلافه ام کرده حتی نمیتونم یه غذا ی درست حسابی درست کنم آشپزی تعطیل شده به هیچ کار شخصی خودم نمیتونم برسم حتی حموم رفتن ساده خدایا زن های قدیمی چجوری انقدر زیاد بچه میاوردن والا ما تو یه دونش زاییدیم

۶ پاسخ

منم تو همین وضعیتم دیگه باید صبر کنیم یگذره

عزیزم من۵ تا خاهر دارم بچم نزدیک ۳ ماهشه هنوز نیومدن پیشش هممون تنهاییم شرایط سختیه ولی خدا قوت میده به زودی قراری خابش تنظیم بشه این روزا همیشگی نیستن قراره بگذرن به خودت سخت نگیر بزارش رو‌ پاهات صدای سشوارم بزار شاید اروم شه

عزیزم همه تو بچه داری تنهان
خودتی و خودت در نهایت

اگه تب نداره .نمیکنه دیگه نیاز ب استامینوفن نی
منم‌شهر غریبم تنهای جمع میکنم .الانم که شده دونفر سخته

عزیزم حق داری ان شاءالله این مرحله هم میگذره😢🥺

عزیزم چقد سخته برات ولی قول میدم خیلی اوضاع بهتر میشه کمی صبر کن .. منم تنهام تو غربت فقط خودمم وخودم....

سوال های مرتبط