سوال های مرتبط

مامان خوشگل من مامان خوشگل من ۱ ماهگی
پارت اول زایمان
من ۴۰ هفته کامل بودم طبق سونو ان تی و برای اینک زایمانم طبیعی بود میرفتم کلاس واینک خیلی امادگی داشتم برای زایمان طبیعی ۲شنبه ۲۵ خرداد پسرم تکوناش خیلی کم شده بوده خیلی کم وول میخورد شب قبل خاب ی شکلات خوردم و ۲ بار تکون خورد و دیگه تکون نخورد تا صبح ک من قرار بود برم کلاس رفتم و اونجا اخر کلاس به مسئول کلاس گفتم که پسر من تکون نمیخوره از صب دیروزم تکوناش اوکی نبوده در حد خیلی کم بوده پرسید که چن هفته ای گفتم ۴۰ گفت ی ان اس تی بده رفتم ان اس تی دادم هی چک کردن دیدن نوار اوکی نیس گفتن چیز شیرین خوردی گفتم اره گفتن برو دوباره ی چی بخورو بیا رفتم و اومدم ایندفعه هم گفتن خوب نیس نوارت و دکتری ک شیفت بود تو زایشگاه گفتش برو اتاق معاینع تا بیام معاینت کنم رفتم و دکتر اومد معاینه کرد گفت ورزش اینا داری پیاده روی چطور گفتم بله
گفت دهانه رحمت بسته هس و تایم زایمانته بیا نامه بستری بدم وسیله بخر ب همراهتم خبر بده و بیا ولی اینم بگما زایمانت خیلی خیلی سخت میشه اینو ک گفت باعث شد استرس بگیرم و بگم خدایا من میتونم ب دنیا بیارمش صحیح و سالم
اومدم بیرون نامه رو گرفتم دست خودم نبود گریم گرفته بود هم از خوشحالی هم از نگرانی حرفی که دکتر بهم زد
مامان مامان فندق

🥹🧸 مامان مامان فندق 🥹🧸 ۸ ماهگی
قسمت چهارم
رفتیم سونو اول بچم تکون نخورد دکتر گفت برو موز بخور بیا دوتا موز خوردم یکم راه رفتم یکی تکون خورد ولی دوباره ک رفتم خوابیدم تکون نمیخورد فشارمم خوب بود ۱۳ بود دکتر بهم گفت احتمالا ۳۸هفته دیگه زایمان میکنی ولی وقتی دید بچه تکونش خیلی کمه نمیدونم چیش مثلا باید ۸از ۸باشه‌برای من ۶از ۸ بود گفت دوتا عدد کمه گفت سریع اورژانسی برو بیمارستان گفتم میشه برم خونه دوش بگیرم گفت ن اصلا باید سریع خودتو برسونی گفتم الان اونجا چکار میکنن گفت ازت نوار قلب میگیرم فشار میگیرن اگر خوب بود میای خونه تا ۳۸هفته اگر اوکی نبود نگهت میدارن سه روز تا بری توی ۳۷ هفته ۳۶هفته و ۵ روز ام بود
با کلی استرس و دلشوره راهیه بیمارستان شدیم ساعت ۵ عصر بود داشتن اذان میگفتن…
وقتی رسیدیم بیمارستان نامه دکتر و نشون دادم فشارمو گرفت فشارم ۱۲بود دکتر و صدا کردن امد گفت بخاب معاینه کنیم وقتی معاینم کرد گفت یه سانت باز شدی کیسه ابتم سوراخ شده داره گفتم اخه من هیچی متوجه نشدم گفت شاید تازه سوراخ شده…
.
مامان آراد 🩵 مامان آراد 🩵 ۲ ماهگی
خب من بعداز یکماهو نیم اوومدم تجربه زایمانمو بزارم…!
خیلی ورم داشتم خیلی زیاد ک هربار ب دکترم میگفتم که خیلی ورم دارم اونم میگفت تا وقتی فشارت به ۱۴ نرسیده اشکالی نداره
توی ۳۶ هفته و ۵ روز خونه بابام بودم که گفتم همینطوری فشارمو بگیرم که دیدم ۱۴ خیلی رندوم و بدون هیچ علائمی گفتم فشارمو بگیرم شانسم گفت
با مامانمو بابام رفتیم بیمارستان زنگ زدن ب دکترم و ازم ان اس تی کرفتنو ازمایش ادرار و خون دادمو دکتر قرص فشار بهم دادو گفت جمعه بیا برا ختم بارداری اونروز دوشنبه بود
یه ازمایش ادرار ۲۴ ساعتم برام داد
من اخرش دلم اروم نشد و فردا صبحش ک شوهرم رفت ازامایشمو ببره ازمایشاه منم رفتم مطب دکترم و دوباره ازمایشامو نشونش دادم ک بازم گفت همون جمعه بیا بیمارستان
فردا صبحش شوهرم رفت جواب ازمایشو گرفتو اومد و من دوباره رفتم مطبش و جواب ازمایشمو ک دید گفت فردا صبح برو بیمارستان تا جمعه صبر نکن دفع پروتئین خیلی زیاد تو ازمایشم بود به ماما اونجا گفتم نمیشه تا همون جمعه صبر کنم اخه تازه ۳۷ هفته بودم گفت نه ممکنه تشنج کنی منم از ترس تشنج از صبح هر دوساعت فشارمو میگرفتم که نیرفت بالا قرص میخوردم دیگه نزدیک شب بود ک فشارم رفت بالا قرصمو خوردمو دوساعت فقط فشارمو پایین نگه میداشت نباید اینکارو میکردم ولی دوباره قرص فشار خوردم بازم فقط دوساعت فشارمو پایین نگه داشت
دیگه آبغوره و البالو اینا خوردم یکم اومد پایین ولی من بازم میترسیدم هر دوساعت فشارمو میگرفتم که دیگه ساعت یک شب دیدم فشارم نزدیک ۱۶
رفتم همسرمو صدا زدم با مامانم رفتیم بیمارستان و زنگ زدن ب دکترمو همون وقت بستریم کردن
مامان اِرشاد کوچولو مامان اِرشاد کوچولو ۶ ماهگی
ب بریم تجربه زایمانمو براتون بزارم
(پارت یک)
منم مثل خیلی از مامانا از زایمان طبیعی بشدت وحشت داشتم
۱۰ ام بود رفتم برای معاینه چون میترسیدم لگنم کوچیک باشه ۳۸ هفته کامل بودم رفتم دکتر با معاینه گفت یک سانت بازی و لگنت هم عالیه گفتم تحریکی برام انجام بده گفت نه برو هنوز وقت داری اگه تا ۱۷ ام دردام شروع نشد بیا من برات تحریکی میکنم گفتم باشه اومدم بیرون طرف خونه تقریبا یک ساعت پیاده روی کردم البته من قبلش کلاس های بارداری رو کامل رفتم خیلی خوب بود خیلی به آدم کمک میکنه خلاصه بعد پیاده روی اومدم خونه رابطه بدون جلوگیری هم داشتم 🔞😂
بعد رابطه هم شیاف گل مغربی هم گذاشتم که کلا یه بسته استفاده کردم تا موقع زایمانم دهانه رحمم کاملا نرم شده بود و خیلی سریع پیشرفت کردم
بعد اون هم کلی ورزش کردم حالت سجده خوابیدم کمرمو قر دادم اسکات بعد حالت دستشویی نشستم اردکی رفتم دیگه بعدش خوابیدم صبح بیدار شدم رفتم دستشویی دیدم کلی ازم ترشح خونی اومده شوهرمو بیدار کردم راه افتادیم بیمارستان با مامانم رفتم قسمت زایشگاه ازم دوبار ان سی تی گرفتن گفتن همه چیز اوکیه ۲ فینگر بازی و بستری نمیشی برو ورزش کن دردات زیاد شد بیا گفتم باشه بعد بهم گفتن بزار متخصص نامه ترخیصتم بنویسه بعد برو دکترم از ساعت ۱۰ صبح تا ۶ توی همش عمل داشت و من منتظر بودم با کلی درد دیگه تا دکتر بیاد منم همونجا پیاده روی سریع میکردم کل شکمم درد میکرد ساعت ۶ شد منتظر ترخیص بودم ک دکتر برام نوشت ک برو به ماما گفتم میشه یک بار دیگه معاینم کنی
مامان نون خامه ای مامان نون خامه ای ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی بیمارستان تامین اجتماعی

ت نه و نیم شب رفتم بیمارستان الکی گفتم بچه ام تکون نمیخوره از وقتم گذشته بستری ام کنید معاینه کرد یک و نیم بودم بعد وقتی خواست ضربان قلبشو گوش کنه برای پرستاره حسابی تکون خورد پرستاره گفت این کجاش تکون نمیخوره گفتم از دیروز تکون نخورده بود بعد الکی گفتم سردرد شدید دارم و اگه برای بچه ام اتفاقی بیفته تقصیر شماس چون اونایی که فشارشون میره بالا سردرد میشن و این برای بچه بده و نباید فشار بره بالا خلاصه فشارمو گرفت 11 بود و این برای منی که همیشه فشارم هفته خیلی بالا بود دیگه هر جور شد بستری شدم ساعت یازده و نیم رفتم زایشگاه تا کارای بستری ام انجام شد ساعت شد 12 گفتم آمپول فشار نمی‌زنین گفتن از ساعت 12 به بعد نمی‌زنیم یکم درد داشتم تا ساعت 3شده بودم 3سانت درد هام کم بود و هی وسط درد هام میخوابیدم ساعت 6 صبح هم شدم پنج سانت دیگه دکترساعت یک ربع به هفت اومد آمپول فشار زد و درد هام شدید شد ساعت 8 کیسه آبم پاره شد دردهام خیلی شدید تر شد گفتم برام بی دردی بزنید ساعت 9 بی دردی اسپاینال زدن دردهام تموم شد فقط حس فشار داشتم ساعت یازده و نیم صبح هم زایمان کردم

دکترم خانم زندی بود بسیار خانوم خوش اخلاقی بودند پرسنل و بیمارستان عالی
مامان مرسانا مامان مرسانا ۴ ماهگی
من 9روز به زایمانم از خواب بیدار شدم دیدم پاهام خیلی ورم کرده

به مادربزرگم گفتم رفتم خونه عموم مادربزرگم گفت برو خونه راه برو تا اخرشب ببرمت بیمارستان

منم رفتم اصلا حال راه رفتن نداشتم و خوابیدم

بهم زنگ زد گفت بهتر شدی فهمید که خواب بودم بهش گفتم اصلا نمیتونم کار کنم خوابم میاد

گفت ب و فشارتو بگیر منم تا ساعت 9شب صبر کردم دیدم نمیتونم به حجت گفتم بریم فشارمو بگیرم

فشارم 9بود خلاصه اومدم خونه آب قند خوردم

زنگ زدم به عمم گفتم از صبح بچم تکون میخوره ولی خیلی بی حال تکون میخوره

گفت برو بیمارستان ان اس اتی بده منم قراربود برم جوادالائمه واسه زایمان

گفتم واسه ی فشاربرم هاشمی نژاد

رفتم سمت زایشگاه گفت چی شده‌براش تعریف کردم وفشارم گرفت 13بود

من ی هفته قبلش رفته بودم جوادالائمه ازم آزمایش امینیوشور گرفت مثبت شد ولی گفت منفیه اینو به ماما گفتم و ازم ان اس تی گرفت

دقیقا چون هیچی نمی‌دونستم و ماه درد داشتم همش بیمارستان بودم

نوار قلبش خوب نبود تست امینیوشور گرفت ازم گفت کیسه ابت سوراخه

دیگه هرکاری کردم نزاشت برم جوادالائمه گفت خطرناکه

بستریم کردن دیگه با آمپول به سه فینگر رسیدم کیسه آبم کامل پاره شد ساعت 10صبح و فشارم رفت پایین نفسم گرفت ضربان قلب مرسانا اومد پایین سریع به یک ربع من زایمان کردم