تجربه زایمان(سزارین ) پارت اول
روز دوشنبه ۱/۱۱بود مثل هرروز باید میرفتم نوار قلب میگرفتم (چون بچم iugrبود ینی خونرسانی بهش ضعیف بود وزنش ۴هفته عقب بود )وقتی از خواب پاشدم دیدم شوهرم تب داره و سرما خورده اصلا حال نداشت گفتم خودم تنها میرم نوار قلب میگیرم و زودی برمیگردم برای ناهار سوپم درست کردم تا برگردم آماده بشه من از دنیا بی خبر اسنپ گرفتم راهی فاطمیه شدم تو تریاژ فشارمو با دستگاه گرفت ۱۶ بود من تعجب کردم چون من همیشه فشارم رو ۱۱ یا ۱۲ بود ب ماما گفتم دستگاه خرابه از این فشار سنج دستیا بیار فشارمو بگیر طفلک رفت آورد با اونم فشارم رو ۱۶ بود سریع فرستادم پیش دکتر شیفت دکتر فشارمو دوباره گرفت سونوهامو نگا کرد دید وزن بچم تو ۳۰ هفته اس در صورتی ک خودم ۳۴ هفته و ۳ روز بودم سریع گفت بستریش کنن منو میگی همینجور هاج و باج مونده بودم میگفتم نمیخوام بستری بشم من خوبم هنوز زوده زایمان کنم گفت کی گفته زایمان میکنی بستری میشی بخش تحت نظر باید مانیتور دائم باشی ینی کلا نوار قلب رو شکمت باشه منم گفتم خوب باشه بستری میشم خودم رفتم کارای بستریمو انجام دادم😂همش میگفتن همراهت کو میگفت تو راهه داره میاد زنگ زدم خواهرم گفتم بیا بیمارستان هرچقدم زنگ میزدم شوهرم رو بی‌صدا بود گوشیش منم گفتم ولش کن خواهرم بهش خبر میده لباسامو گوشیمو تحویل خواهرم دادن و منو با ویلچر بردن بالا بخش زایشگاه یا همون تحت نظر...

۱ پاسخ

سوپ رو گاز رو بگو🤣🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان فراز 🫰🏻✨ مامان فراز 🫰🏻✨ ۹ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی پارت اول
پنجشنبه یازدهم اردیبهشت بود عصر ناهارمو خوردم که ناهار کله پاچه بود ، سرویس که رفتم یه رگه ی خونی رو لباس زیرم دیدم اول بهش توجه نکردم چون اصلا درد نداشتم، غروب رفتم بیرون برای پیاده روی یه لحظه گفتم به مامای همراهم زنگ بزنم بگم رگه ی خونی دیدم ، بهش که گفتم برو بیمارستان یه چک بشی ، رفتم بیمارستان چک کرد گفت سه سانتی ، گفت برو نوار قلب بده اگه خوب بود برو خونه ورزش و پله و پیاده روی کن چهار سانت شدی بیا برای پیاده روی اگه خوب نبود باید بستری بشی رفتم یه دونه کیک بستنی و یه کیک خوردم و اب و بعدش رفتم برای نوار قلب ، نوار قلب گرفت گفت ضربان قلبش یکم بالاست وایسا دوباره بگیرم ، دوباره گرفت گفت نوار قلبت اصلا خوب نیست چی خوردی ؟ نوشابه خوردی ؟ گفتم نه کیک و بستنی خوردم گفت به همراهت بگو بره برات یه کیک و یه مانجو بخره که مجدد بگیرم ،به شوهرم گفتم گرفت آورد دوباره گرفت گفت اصلا نوار قلبت خوب نیس به شوهرم گفتم میگه نوار قلب اصلا خوب نیس ، گفت میخوای بریم بیمارستان حافظ ؟ دیگه نذاشتن من نگاه گوشیم کنم بعدا پیام شوهرم دیدم ، رفتم بیرون گفتم میگه برو لباس بستری بخر میخواد بستری کنه ، مامانم اینا تو راه بودن میومدن گفتم به مامانم نگو که تو مسیر نگران نشن ،زنگ زدم به دوستم فورا اومد (من اصلا یادم نبود که کله پاچه خوردم و اینکه باعث ضربان بالای قلب بچه میشه هم اصلا نمیدونستم )
شوهرمو ک دیدم گریه کردم چون من با امادگی بستری رفته بودم ولی بخاطر نوار قلبش خیلی ترسیده بودم ، خلاصه با ویلچر بردن برای بستری و از ویلچر بیشتر ترسیدم
مامان پندار مامان پندار ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان(سزارین) پارت دوم
رفتم رو تخت دراز کشیدم ۵ یا ۶ تا دانشجو اینتر و رزیدنت اینا ریختن رو سرم سوال پرسیدنو فشار گرفتنو انژوکت وصل کردن اینا نوار قلبم کلا وصل بود بهم یه دوساعتی گذشت شد ساعت ۳ ظهر یه دکتر دیگه اومد بالا سرم سونو هامو نگا کرد جواب ازمایشامو دید فشارمو گفت بگیرن باز فشارم همو رو ۱۶ بود پایین نمیومد یدفعه گفت ختم بارداری من همینجوری متعجب نگاش کردم گفتم ینی چی برام توضیح داد ک فشارت بالاس وزن بچت خیلی کمه خونرسانی بهش داره قط میشه هر لحظه ممکن بچتو از دس بدی بیاریمش دنیا براش بهتره تا تو شکمت بمونه منم گفتم باشه ولی گریه میکردمااا من دوروز قبلش سونو داده بودم سفالیک بودم گفت ببرینش اتاق زایمان طبیعی رفتم اتاق زایمان نگای توپا میکردم رفتم حمام و دستشویشو چک کردم 😂 گفتم میخوام ب همراهم خبر بدین میخوام زایمان کنم گفت خودمون میگیم بخواب میخوام سرم بهت وصل کنیم توش آمپول فشار بزنیم یدفعه دکتر با دستگاه سونو اومد گفت میخوام سونوی آخر ازت بگیرم سونوم گرفت دید شدم بریچ😕😕
مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۳ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن
مامان radmehr مامان radmehr ۲ ماهگی
بیایین الان که بهتر شدم از تجربه سزارینم بگم
پارت یک
خب من توی هفته ۳۵ بود یکشنبه هجده ابان رفتم مطب دکتر برا چکاپ های معمولی و همیشگی
طبق معمول ماما مطب فشارمو گرفت وزن کرد قلب بچه رو گوش داد و بعد گفت برو پشت در اتاق دکتر.. فشارم بالا بود رفته بود رو ۱۴
یه دو هفته ای مشد فشارم هی رفته بود بالا این سری که دکترم دید اول گفت فردا برو یه ازمایش دفع پروتیین ادرار بده و شبم دوباره فشارتو چک کن اگر بالا بود باید بری زایشگاه بستری بشی
خلاصه کارم که تموم شد به ماما گفتم یه بار دیگ فشارمو بگیر تا من برم وقتی کرفت فشارم رفته بود رو ۱۵ که تا دکترم فهمید نامه بستری نوشت کفت همی حالا برو بستری بشو تا مراقبت باشیم
من کریه کنان به شوهرم‌زنگ زدم اومد دنبالم با مامانم رفتیم بیمارستان و منو بستری کردن همراه رو رو هم فرستادن رفتن رفتم داخل زایشگاه خیلی تجربه بدی بود تحت مراقبت بودم
سرم سولفات سدیم میزدن ، ان اس تی چک میکردن و کارای دیگک تنها بودم نه کوشی داشتم نه همراه 🥲
خلاصه اونشب گذشت و تا فرداشبش که بشه ۲۴ ساعت مدام فشارمو چک میکردن مراقبم بودن سونوگرافی کردن ازمایش گرفتن دکترمم دو سه باری بهم سر زد دید بهترم یه شبم فرستادنم توی بخش بستری باشم
اونجا دیگه مامانم اومد پیشم یه سلم اونجا سرم مهصوص زدن و فشارمو چک کردن دیدن خوبه سه شنبه ۲۰ ابان مرخص شدم رفتم خونه
خوشحال بودم چون دکترم میکفت اگ فشارت تنظیم نباشه زایمان زود رس میکنی غافل از اینک،......
مامان آریا مامان آریا ۹ ماهگی
مامان آیسا💖ویهان💙 مامان آیسا💖ویهان💙 ۲ ماهگی
اومدم با تجربه زایمان 😍(سزارین دوم)

1
روز جمعه شب شوهرم از سرکار اومد و برا زایمانم مرخصی گرفته بود
از هفته قبل ک رفته بودم پیش دکتر بهم گفته بود روز یکشنبه ۹/۹باید بیای مطب نوار قلب بگیرم اگ درد نشون داد همون شب میری اتاق عمل
ولی اگر درد نشون نداد روز سه‌شنبه زایمان می‌کنی
من اصلا ی درصد هم رو یکشنبه حساب نمی‌کردم همش میگفتم سه شنبه زایمان میکنم
دیگه روز شنبه با شوهرم رفتیم ی سری خرید کردیم وسایل بچه رو از قبل همه رو آماده کرده بودم همه چی آماده بود و برده بودم خونه مامانم
حتی سبد خوراکی هم آماده کرده بودم
روز یکشنبه صبح شوهرم بلند شد و خونه تکونی کرد و منم آشپزخونه رو مرتب کردم
و نهار درست کردم و برداشتیم و رفتیم خونه بابام
عصر خونه بابام ی حمومی رفتیم و برا محض احتیاط ب مامانم گفتم موهای شکممو برام تمیز کرد ولی کلا می‌گفتیم امشب اصلا بستری نمی‌شم و می افته برا سه‌شنبه
ساعت ۴و نیم با شوهرم و دخترم راه افتادیم ب سمت دکتر
رفتم و ب منشی گفتم من فقط میخام ی نوار قلب بگیرم ماما اومد و گفت بیا تو
رفتم برا نوار قلب بهم گفت کارت مراقبتتو بده وقتی نگاه کرد گفت احتمال زیاد امشب زایمان کنی
خوشحال شدم چون واقعا وزنم سنگین شده بود درد واژن و کمر و لگن داشتم بزور قدم برمی داشتم خیلی سنگین روی واژنم بود
گفتم واقعا ؟اینقدر خوشحال شدم گفت نوار قلبت درد نشون نداده هفته ات بالا است بیشتر از این نمیشه بمونی
رفت پیش دکتر و ب من گفت بیا
ساعت ۶ بود رفتم دکتر گفت همین حالا میری ی چیزی میخوری ساعت ۹ و نیم میری بیمارستان تا بیام
گفتم تو اتاق عمل بهم خواب آور میزنی گفت ن 🫤
همونجا دیگه واقعا استرس اومد سراغم
کم آوردم واقعا
مامان حسین مامان حسین ۹ ماهگی
مامان فندق🩵 مامان فندق🩵 ۶ ماهگی
تجربه زایمان
پارت۲
بعدشم معاینم کردن یک سانت بودم
زنگ زدن به دکترم جواب نوارقلب و سونو رو گفتن و گفتن ک یک روز از تاریخش گذشته،
دکتر گفت بستریش کنید
کارای بستری رو کردم رفتم بخش زایشگاه گفتم من ماماهمراه میخام، بی دردی ام میخام
گفتن حالا بیابریم دوباره ازت نوارقلب بگیریم اینارو از سه سانت میتونی اوکی کنی،
گفتم باشه
رفتم دو سه ساعت تو زایشگاه بودم
نوارقلب خوب نبود
انقباض شدید داشتم شکمم مثل سنگ میشد
فشارش میزد به کمرم بدجور😭ولی با تنفس کنترلش میکردم
ماما اومدگفت دخترررر تو چقد انقباض و درد داری، تعجب کرده بود ساکتم😂گفت برای تخت هشت اکسیژن بزنید
گفت نوار قلبت اصلا خوب نیست نمیتونی طبیعی زایمان کنی🥲
من قبلش با خودم میگفتم اگه این درد زایمان طبیعیه ک خیلی قابل تحمله وچیزی نیس🤣
گفت برای جنینت خطرداره
دکتر شیفت اومد بالاسرم گفت نوارقلبت افتضاحه امادت میکنیم برای سزارین
منم گفتم خدایا راضی ام به رضای تو
تو اون تایم ک منو ببرن، کلی همه رو دعاکردم کلی ایت الکرسی خوندم🥲سعی کردم نترسم
مامان آر‌وید🥹♥️ مامان آر‌وید🥹♥️ ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم♥️
دیگ دوش گرفتم و اومدم بیرون به مامایی ک همراه دکتر بود پیام دادم گفتم من کیسه آبم پاره شد دارم میرم بیمارستان ، سریع لباس پوشیدیم و همین جوری ک از من آب میرفت راهی بیمارستان شدیم حالا این وسط من ریلکس ولی مامانم به شدت هالش بد شده بود شوهرمم هول کرده بود دیگه تو راه با رویان برای خون بند ناف هماهنگ کردم ک بیاد به ناخن کار و مژه کارم خبر دادم ک دارم میرم زایمان وقتم رو کنسل کردم تو گهواره پیام گذاشتم که برام دعا کنید و رسیدیم جلو در بیمارستان - شوهرم رفت ویلچر آورد من نشستم روش خودش رفت ماشین رو پارک کنه اینقدر مامانم هول شده بود ک نمیتونست ویلچر رو هدایت کنه اینقدر منو زد به در و دیوار که بلند شدم خودم رفتم سمت تریاژ مشخصات و اینا رو دادم و اونا منو بردن بالا😅
اونجا هم بهم ان اس تی وصل کردن و یه خانم زارعی نامی بود گفت شلوارت رو در بیار میخوام مایعنه کنم( من همین جوری داشت ازم آب میومد) گفتم نه اصلا من میخوام سزارین بشم دیگه هرچی گفتم کفت باید معاینه بشی نمیشه منم خیلی میترسیدم اینقدر خودم رو سفت کرده بودم که دستش توم گیر کرده بود 😅 بعد گفت لگن خوبی داری برو طبیعی
گفتم عزیزم من اومدم اینجا ک تحت هر شرایطی منو سزارین کنید من بمیرمم طبیعی نمیارم که دیگه هیچی نگفت و