۷ پاسخ

حمام و تحریکی سینه باشه امن حینی زایمان تحریکی سینیان دکردم

امن درست وک تو به خین رزی واردی فازی زایمان بوم ولی امن بستری کرام هر نکرامه وه آخری به درزی ژانان🥲

خواهرم شب جمعه ۳۹هفته و ۵روز بود که خونریزی کرد و رفت بیمارستان ۳سانت بود بستریش کردنو مامای همراهش اومد و در عرض ۳ساعت زایمان کرد

بنظرم برو بیمارستان دیگه

اگر توپ داری سر بالا پایین بکن سری دهنه رحمت باشه من خالم همین کارو کرد سری دهنه رحمش باز شد توپ ها هستن که پلاستیکی بزرگ هستن اونا رو میگم رابطه هم داشته باش

اسکات بزن
حموم. برو
تحریک سینه

عزیزم اسکات بزن زیر دوش اب گرم کمرتو بمال سعی کن نفسای عمیق بکشی و توخونه همینجوری راه برو پیاده روی داشته باش

سوال های مرتبط

مامان دختره پاییز مامان دختره پاییز ۲ ماهگی
پارت دو خلاصه درد پریودی شدیدی گرفتم با پا درد
دیگه گفتم بزار تایم بگیرم ببینم هر چند دقیقه میشه اگه زیاد بود پاشم برم حموم همون جور خوابیده بودم یه چشمم خواب یه چشمم بیداری وقتی درد می‌گرفت دیگه نمی‌تونستم بخوابم کنار بخاری زیاد کردم تا دردام آورم بشه نشد هر ده دقیقه می‌گرفت ول میکرد اومد شد پنچ دقیقه از پنچ دقیقه اومد شد هر دو دقیقه دیدم دیگه نمیتونم پا شدم یه راه رفتم ازم یه چیزی ریخت با یه سرفه وقتی دستمال کشیدم دیدم خون ریزی افتادم وایی خدا مثل پریودی بود خون ریزیم زنگ زدم شوهرم سریع خودشو رسوند خونه خودم رفتم حموم تو حموم دیگه موندم از درد شدید هر موقع می‌رفت دراز میکشدم حموم همین که ول میکرد سریع خودمو می‌شستم که اتفاقی برای بچم نیوفته برم حموم من اصلا دهانه رحمم باز نبود ولی به قدری صرفه میکردم خون ریزی افتادم دهانه رحمم باز شد من از ساعته چهار نیم تو خونه درد کشیدم تا ساعت که دوسته شوهرم اومد رفتیم بیمارستان
تو ماشین به قدری درد داشتم که اصلا نمی‌تونستم تحمل بکنم داد میزدم
به دکترم پیام دادم گفتم میرم بیمارستان بیاین رفتم برام اتاق آماده کرده بودن سریع اومد معاینه کرد ماما اولش گفت یک سانتی
بعد دوباره دکترم معاینه کرد اون نگفت یک سانتی چون میدونست یه بار تو هفته سی بارداری دهانه رحمم باز بود یک سانت بدونه درد خون ریزی این دفعه شک کرد به ماما گفت شاید زود تر زایمانه بکنه سریع به همراهش بگین کاراشو انجام بده شوهرم چنان ترسیده بود رو صندلی هایه بیمارستان دراز کشیده بود منو تو اون حال دید😂 دوستش کارامو انجام داد من هیچی با خودم نبرده بودم ماما همراهم وقتی اومد دعوام کرد گفت امشب زایمان می‌کنی چرا لباسایع بچتو نیاوردی مادرم زنگ زدم برام آورد خودش ماند