۴ پاسخ

تو که از صب تا شبه منو چهار روز میزاشت خودشم یا خواب یا با رفیقاش

نگاهای سنگین چرا ؟؟؟ بعد این مدت ک عروسشونی باز راحت نیسی باهاشون؟

براش بهونه بیار یا مستقیما بهش بگو نمیام رو حرفت بمون دوسه باری شاید دعوا شه ولی دیگه عادت میکنه

خودتو بزن به مریضی تنها راه همینه انگار

سوال های مرتبط

مامان ارین کوچولو مامان ارین کوچولو ۴ سالگی
سام خانما خواهش میکنم جواب بدین
میخوام بدونم بچه های شما تو سن پسر من هنوز این کارو انجام میدن یا نه پسر من هنوز هر چی دم دستش میاد پرت میکنه سمتمون دیگه تموم بدنمون کبوده بعد مثلا صب چشم باز میکنه میگه تاب تاب سرسره هر چی میگم مثلا صبونه بخوریم الان سرده اصلا نمیفهمه فقط هی تکرار میکنه و گریه میکنه دیگه میریم کمی بازی میکنه میگم بریم خونه صبونه بخوریم مثلا یک ساعت بازی کرده هنوز نرسیدیم خونه میگه سرسره دیگه به بدبختی میارمش خونه به زور تا وقتی یه صبونه یه ناهار هول هولکی درست کنم میمونه خونه بعد پارک تا وقتی میریم دنبال خواهرش یک میاد خونه بازم هی گریه میکنه هی بهونه میگیره بازمیریم پارک ۴ میریم تا ۶ و ۷ دیگهخسته شدم به خدا از زندگی افتادم یا در خونم خاک بازی کنه یا تو پارکم همش گریه میکگه جیغ میزنه بعدم کلمه هر چی بگی تکرار میکنه و میگه جمله هم چند تایی میگه مثلا در حد اب بده بریم بیرون بابا رفته سر کار آجی رفته ندرسه اما خیلی جاها نمیتونه منظورشو برسونه بعدم مثلا میگم اسمت چیه نمیگه آرین با اینکه بلده اسم خودشو بعدم باور کنید صبونه ناهار شامشم دوتا لقمه اونم سر پا حتی نمیشینه یا تو بغل من منم سر پا یا من نشستم این سرپا نه کارتون میبینه یا گوشی از صب تا شب بدو بدو تو خونم که میارمش فقط باید بدوم دنبالش یا با توپ بازی میکنیم
شما تو سن پسر من بچه هاتون اینجوریه یا نه بعد اصلا هم نمیفهمه چی میگم هر چی میگم حرف خودشو میزنه
مامان رهام مامان رهام ۴ سالگی
آی روانشناسا.بیاید بگید من چیکار کنم؟ به شوهرم بگم بهشون بگه یا خودم بگم؟ دیدید دیشب باز رهام آورد بالا تا یه ذره کیک خورد.شنبه بردمش دکتر و بارها بردم و پایینیا میدونن معدش به بیسکوییت شیرین و کیک و... اینچیزا حساسه و نباید بخوره و زود ترش میکنه.الان چندروزه همش عصرا رهام تا پامیشه ، بجای عصرونه خوردن میدوه پایین.اونا هم بهش بیسکوییت و شکلات و کیک میدن.معدش باز مدتیه ریخته به هم.گوش نمیدن.وقتی هم سعی میکنم بیارمش بالا.مثلا میگم بیا کارتون مورد علاقت شروع شد، اونا نمیذارن.میگن حوصلمون سر میره، نرو بالا.مخصوصا برادر شوهرم.مثلا امروز از صبح توی حیاط داشتن در حیاطو رنگ میکردن.اینم از صبح پیششون بود تا الان.صداش زدم میگم بیا دیگه ناهار. انقد توی پله ها گفتم رهام.تا مادرشوهرم گفت صداش میزنن. برادرشوهر بیشعودم گفت : محلش نذار.
مامانت نیست.صدای پرنده هان!
یا دیروز ظهر باز صداش زدم واسه ناهار.رهام جواب داد : وای کوشتوم. ( تکه کلام برادرشوهر و پدرشوهرم) .اونا هم زدن زیر خنده و پدرشوهرم گفت وای بچمو کشت، پاشو برو بالا..
آخه اینا دارن منو خراب میکنن.هم تربیت بچمو.هرچی با رهام قشنگ صحبت میکنم و یادش میدم منکه صدات میزنم، بیا.مامانت منم و...فلان.گوش نمیده.اون نره خرا دارن یادش میدن اینجوری حرف زدنو.هر سری بحث کردم ، تا ۲ روز خوب بودن.دوباره یادشون رفته.چه کنم بنظرتون؟‌ الان باز رفت پایین و نخوابید.😭درم روش قفل کردم، شروع کرد داد و جیغ .ترسیدم باباش بیدار شه.درو باز کردم گفتم برو همونجا بمون دیگه حق نداری بیای پیش من😖
مامان مامان ارین مامان مامان ارین ۴ سالگی
سلام عزیزان امروز میخام یه مطلبی اینجا بگم
مامانهای گلم گاها پیش اومد مثلا مادری بیاد بگه شرایط روحیم داغونه بچمو زدم . به شخصه خودمو میگم خیلی وقتها شده بزنم ...حالا پشت این زدنه چی هست ... روح داغون یه مادر ... افسردگی یه مادر .درک نشدن مادر .
میخام بگم تو خدا اگه مادری گفت بچمو زدم حداقل کاری که بکنیم قضاوتش نکنیم ما نمیدونیم اون زن بدبخت چه شرایطی تحمل میکنه ...
بمیرم فقط برا بچه هامون که داد و زدنش به اونا رسید...
من زایمان کرده بودم ۲ روز مادر همسرم اومد بیمارستان مثلا .بعد ۲ روز بچم بردم ازمایش زردی خدا شاهده با اون بخیه ها دکتر گفت بستری زردیش بالاست ... تو خیابون داشت سر یه موضوع کم ارزش باهام دعوا میکرد .. خلاصه بچم بستری شد ...من اومدم خونه پسرم گفتم بریم جیش کنیم نیومد من به خاطر اون حرفهای مادر شوهرم کاملا به هم ریخته بودم .ارین گفت نمیام من تو آشپزخونه سرش داد میزدم و میزدم .به روح بابام نشسته بود رو مبل تکون نمی‌خورد...😭😭😢 میخام بگم خودش روحمو داغون کرد میدونید بعدش چی گفت ‌گفت نخواستم بیام جلو گفتم داری تربیتش میکنی چیزی نگم ... 😢
اینو گفتم بدونین هیچ مادری راضی به زدن بچش نمیشه ...قضاوتش نکنیم .