اینقدر سخته دوقلوهارو بخابونم تا برم کارامو. کنم
بعد خابیدنشون از خستگی خودم خابم میاد😂
سرما خوردن افتضاح یکیش خیلی اذیته تب و لرز داره همش باید چک کنم تبش بالا نره
مادر شوهر گاومم لج کرده اصلا کمکم نمیده😂😐چون دیروز واقعا لباس نداشتن فقط، یه دست لباس گرم داشتن، رفتم براشون خریدم با گوشتکوب که فرنی بدم بهشون، پونصدتومن ازمون میخاد مادرش، قهر کرده که چرا پولامو نمیدی میری برا زن و بچت لباس میخری شوهرم گفت خب داشتم و ندادم جای اینکه بگی برا خودت برا کادو بچهات هنوز یه کادو ندادی بچهام، این خریدا هم واجب بود لباس نداشتن سرما خوردن
اومده بعد رفتن شوهرم با من بحث کرده که اره چرا نذاشتی پسرم مارو ببره فلان جا، گفتی میخام بچهارو ببرم دکتر کوو بردی دکتر!
گفتم به من چه اون خودت اون بچت ببره
گفت خودت نذاشتی گفتم اره چون بچهام واجب ترن
بمیرمم نگاش نمیکنم زنیکه گاو منه اوسکلو بگو براش دمپایی خریدم برا پدرشوهرمم کفش
برا خانواده خودم نخریدم
من هر چی به این کهربونی کنم بدتر میشه

تصویر
۱ پاسخ

واقعا نمیشه ب هر مادری بگی مادر چجور دلش میاد برا 500 تومن اصلا ب رو بچش بیاره هرچند ک ندار باشه وای وای مغزم سوت کشید 🤕🤕🤕😏😏😏اصلا محلش نزار و دیگه هیچ خوبی نکن براشون باهرکی مثل خودش 👍

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۷ ماهگی
طبق تاپیک قبلی اتفاقی که دیشب افتاد نتونستم حرفمو بزنم من دو ماه پیش برا دختر بزرگم که پنج سالشع تولد گرفتم بعد مادر شوهرم چون دستش خالی بود کادو نداد تا دیشب رفتیم خونشون گفت چند دست لباس برا درسا اوردم ببین کدومش اندازشه انتخاب میکنی گفتم باشه بعد خواهر شوهرمم گفته برا دخترای منم بگیر مادر شوهرمم گفته باشه دخترای اون پشت سر همن و یک سایز لباس اندازشونه از دختر من بزرگ ترن ولی ریزن یعنی سایز دختر من سایز دخترای اون یکی هست. بعد یک دست لباس کردم بلیز شلوار دیدم قشنگ بود ولی سایز دختر من نبود با یک دست مشکی که اندازع دخترم بود ولی خواهر شوهرم میگفت نه این برا دختر خودم ورداشتم منم عین اون لباس سفیدش جاریم کادو اوردع بود برا تولد دخترم ولی دخترم میگفت مشکی قشنکه میخوام خلاصع رفتیم مقازش که لباس یک سایز بزرگ تر از همون کرمی من وردارم خواهر شوهرمم از لباس مشکی خوشش امده بود برا دختراش ولی دو تا مشکی میخواست باید عین هم میبود ورگنه دختراش میگفتن نه خلاصه از اون کرمی برای دختر من بزرگ نداشت تموم کرده بود مشکی هم همون یک دست بود دو دست نبود بخواد ست کنه برا دختر من کلن بلیر شلوار نداشت همون مشکی اندازش بود فقط بلیز تک داشت خواهر شوهرم گفت ولش مشکی ور میدارم با از همون رنگ سفیدش برااون دخترش بع زور بچه هاشو راضی کرد من دخترمو مقازع نبرده بودم بعد نوبت انتخاب من رسید من گفتم همون بلیز صورتی تک میخوام با یک شلوار بعد فروشنده یک شلوار تک صورتی اورد من ازش خوشم نمیومد یک شلوار مشکی اورد کناراش سفید خوشگل بود گفتم این وردارم با لباس صورتیه یهو خواهر شوهرم اون شلوار ورداشت از جلوم پای دخترش کرد دو تا مشکی شلوار هم اندازه مثلن ست کنه
مامان مهدی مامان مهدی ۱۳ ماهگی
من چقد نق مق میشنوم از اینکه چرا شبر خودتو بهش نمیدی
خب میگم شیر ندارم بدم نه حتما بهش ندادی بهش سینتو ندادی تا بمکه گفتم شیر نیست اخه گریه میکنه گشنشه چرا بچمو اذیت کنم
میگه مادرای امروزی همینن داری بچمو گول میزنی گناه داره داری گناه میکنی حیف بچه نیست ؟تو راحتی خودت میخوای
میخواستم جوابش بدم هیچی نگفتم بعد پدر شوهرم گفت چرا حرف سرت نمیشه تو ،چیکارش داری هر شیری میخوره بخوره باز گفت نهههه بچم‌گناه داره خودش که نمیدونه مادرش داره گولش میزنه داشتم حرص میخوردم که شوهرم گفت مامان اصلا شیر نداره بچمم گشنش میشه گفت من میدونم که بهش سینشو نداده فکر راحتی خودشه فکر بچه نیست ک اینبار تا دهن باز کردم بگم به خودم مربوطه برادر شوهرم گفت بتوچه میخواد شیر خودش بده میخواد شیر خشک بده بچه خودشه بچه تو هم نیست هی میگی بچم‌بچم خودش میدونه چیکار کنه باز میخواسن بگه پدر شوهرم گفت بسه دیگه به منم گفت پاسو پاشو برو خونه مامانت بهتره شوهرم گفت اره پاشو منم دیکع وسایلم جمع کردم رفتم
خداروشکر حداقل اینا جوابش دادن و الی الان من از حرص خوردن سکته کرده بودم
مامان کوچولوهام🫶🏻🤍 مامان کوچولوهام🫶🏻🤍 ۱۰ ماهگی