۱۱ پاسخ

خودتو دوست داشته باش خوشگلم
تو بهترین و قوی ترینی
اینو بدون که همه ی اینا وقتی بچه تو میبینی از یادت میره
اما خودتو فراموش نکن
اولویت قرار بده
رژیم بگیر
اگه فرصت باشگاه نداری تو خونه با کوچولو برقص و شاد باش
❤️❤️❤️

حرفات رو با تمام وجودم درک میکنم. دیگه دوست ندارم تو آیینه نگاه کنم. با سه تا بچه حتی نمیرسم حموم برم. صورتم پر از چروکای ریز شده بس که همش کار میکنم و موقع کار کردن تمرکز میکنم ناخواسته اخم میکنم. سینه ها شل و ول. شکم آویزون. موها سفید مثل پیرزنا. با کلی درد زانو و پا. میدونم این روزا میگذره ولی تا بچه ها بزرگ بشن فکر نمیکنم دیگه چیزی از من قدیمی باقی مونده باشه

آره متم تو آینه نگاه میکنم همین وضعو میبینم

قشنگ حرفتو میفهمم
منم مث تو ام اصلا دوس ندارم خودمون تو آینه ببینم
دیگ نمیدونم چیکار کنم ک حالم خوب بشه از این بهم ریختگی و چاقی خلاص بشم🥲

انقد انرژی منفی نده به خودت من که بعد یکماه از زایمان گذشت موهامو بلوند کردم هرماهم مرتب میرم کاشت ناخن وکاشت مژه خیلی هم حالم خوبه و از مادربودنم لذت میبرم البته که مامانم خیلی کمکمه ولی در کل سعی میکنم وقتایی ک با بچه خسته ام بزارم پای اینکه چندسال دیگه انقد کوچولو نیس که من بتونم بغلش کنم و بزرگ میشه میره مدرسه میره دانشگاه بیشتر وقتش با دوستاشه

چقد منی 🥺

لایک
حرف دل منم همینه

همه این حرفاتون درست
ولی وقتی قندعسلمون یه لبخند بزنه همه اینا میشه فدا سرش
اگه بخوایم میتونیم برا خودمون وقت بزاریم چون مامانا خیلی قوی و توانمندن

امروز انقدر گریه کردم جونم داشت بالا میومد دیگه واقعا من توانشو ندارم.. از وقتی بچه به دنیا اومده سلامتیم آرامشم آزادیم خوابم خوراکم زیباییم هیکلم موهام همه چیزمو ازم گرفته😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

منم دارم بهت ملحق میشم کلافه ام دیگه نمیرن جلو آینه

هییی من ک داغون تر
لاغر لاغر قیافع درب داغون گجیو منگی و ...

سوال های مرتبط

مامان پرنسس💕 مامان پرنسس💕 ۱۰ ماهگی
بازی با نوزاد💖

من همیشه دوست داشتم با نوزادم بازی‌هایی کنم که هم سرگرمش کنه، هم به رشدش کمک کنه. تو خونه با چیزای ساده‌ای که داشتیم، بازی‌های کوچیکی درست کردم که به نظرم خیلی براش مفید بود. مثلاً:
• یه بطری پلاستیکی رو پر کردم با یه کم برنج خشک و درشو محکم بستم، بهش دادم تکونش بده و صدای جغجغه رو گوش کنه. این بازی باعث شد صدای اطراف رو بهتر بشنوه و دستاش هماهنگ‌تر حرکت کنه.
• یه آینه کوچیک گذاشتم روبروش وقتی روی شکمش بود. عاشق این بود که خودش رو تو آینه ببینه و با خودش حرف بزنه. انگار کم کم داشت خودش رو می‌شناخت.
• چند تا پارچه نرم و رنگی جمع کردم که بتونه لمسشون کنه و باهاشون بازی کنه. این کار خیلی آرامش‌بخش بود و حس لامسه‌ش رو تقویت کرد.
• یه قابلمه کوچیک و یه قاشق پلاستیکی بهش دادم که روش بزنه. هم سرگرم شد هم یاد گرفت که وقتی کار خاصی می‌کنه، صدایی ایجاد می‌شه.
• بعضی وقت‌ها یه دستمال روی صورتش می‌نداختم و سریع برمی‌داشتم، یا یه عروسک رو زیرش قایم می‌کردم و دوباره نشونش می‌دادم. این بازی باعث شد بفهمه چیزها حتی وقتی دیده نمیشن، هنوز هستن.

این بازی‌های ساده کلی به رشد ذهن و حواسش کمک کرد و من خیلی خوشحالم که با همین چیزای ساده تونستم بهش کمک کنم