۷ پاسخ

یه خانم سن بالایی تو فامیل بود تا بچه ها یکم سرو صدا میکردن میگفت سوزن دارما بعد دستشو یه حالتی انگار واقعا سوزن داره میگرفت
خلاصه همه بچه ها بخصوص کوچیکترا ازش میترسیدن
شاید یه ترس کوچیک از ی کلمه باعث بشه بچه ها عکس العمل خوبی نشون ندن

بگو چند بار براش دست پر بیان بستنی آدامسی چیزی که بچت دوس داشته باشه
اونم مشتاق میشه با ورود اونا با خواستش برسه

وای دلوینم همینجوره . مامان بزرگش ک میاد همینکارو میکنه میگه برو خونتون و گرررریه . یه عمه هاشم همینجور میکنه 🫠🫠🫠

پسرمنم یه مدت اینجوری شد حتی من بامادرشوهر تو یه حیاطم خونه اونا هم کسی میومد اینقدر گریه میکرد یا میرفت بچه هارو میزد میگفت برن بیرون به زور میاوردم خونمون که یادش بره اما یادش نمیرفت اینقدر خجالت میکشیدم هرکی میومد میشنید پامیشد میرفت

دختر منم دو ماه اینکارو کرد منم چند بار فشفشه و اینا دا م دست مهمونا با خودشون آوردن داخل بهش دادن
دیگه اینکارو نکرد
حتی وقتی دیگه براش چیزی نیارن

اشکال نداره بچه‌اس دیگه اونا نباید ناراحت بشن.میبردیش اتاق با یه چی مشغولش میکردی مادربزرگت میومد خونه

من یادمه خواهرم کوچیکم به مادر بزرگم و مادر شوهر خواهرم بزرگم اینجوری میکرد و نمیذاشت داخل

سوال های مرتبط

مامان ملکه♥️ مامان ملکه♥️ ۲ سالگی
شما بگین من چکار کنم با این بچه
دوماهه که یکسره داره گریه میکنه و جیغ میزنه و بهونه میگیره به هیچ صراتی مستقیم نیست هیچجوره اروم نمیشه کلا یا میگه قهرم یا میگه عصبانی ام و جیغ میزنه
تمام سعیمون این بوده لوس و بی ادب نشه اما روز به روز فاجعه بار تر میشه انقدر گریه میکنه هر شب ۸تا ۱۱میبرمش پارک که همسایه ها غر نزنن اما باز وقتی میایم مکافات داریم انقدر گریه میکنه و جیغ میزنه
بماند که تو پارک چقدر قشقرق به پا میکنه و بقیه بچه ها هم اذیت میکنه با غر زدن و جیغ زدنش
به منم میگه نباید نزدیکم شی اگه برم نزدیکش شروع میکنه جیغ زدن
برای خونه اوردنش هم هزار تا داستان دارم
خودشو تا خونه میکشه زمین تا بیاد و گریه میکنه میگه نریم
غذا هم که کلااااا لب نمیزنه هر چی خیلی دوست داشته رو میپزم ولی لب نمیزنه
از اون طرف قضیه پوشک داره دیوونم میکنه
هزار تا راه حل رفتم ولی جواب نیست
عین وحشی ها میپره بهم کتکم میزنه دندون میگیره عینکمو پرت میکنه موهامو میکنه
اصلا انگار انسان نیست واقعا😭😭😭
امشب انقدر گریه کرد همسایه ها زنگ زدن😭😭
من دیگه مغزم نمیکشه بدنم نمیکشه قلبم درد میکنه پیر شدم
دلم میخواد بمیرم
فقط ارزوی مرگ میکنم
حتی دلم براش نمیسوزه که بی مادر بزرگ شه
واقعا از توانم خارجه تحمل این بچه
کمکی ندارم که یکساعت بسپرم بهش نفس بکشم