ادامه تجربه سزارین
من که اومدم خونه سر درد نبودم درد عمل و بخیه ها با شیاف قابل تحمل بود داروهام شروع کردم که یکیشون انوکسا دور ناف باید بزنم و بقیه هم چنان غذاهای سبک می خوردم و بی رمق بودم ولی کم کم با توجه به مصرف کافئین سر دردم شروع شد روز سوم با سر درد بیدار شدم موقعی دراز کش بودم قابل تحمل بود ولی وقتی با کمک بقیه بلند میشدم تا دسشویی برم و راه برم سرم با شدت به جمجمه برخورد می کرد و درد عجیبی می پیچید ولی باید کمی راه می رفتم تا ورم دست و پام کمتر بشه و یبوست هم نشم در طول روز چای ، قهوه ، نسکافه ، شکلات تلخ نود درصد به بالا و آب استفاده می کردم اما تاثیر نداشت. هنوز هم شیر نکرده بودم و بچه م شیر خشک می خورد گرچه من با سر درد شدید اصلا نمی تونستم حتی یک لحظه بهش برسم و تموم کاراشو خانواده م انجام می دادن روز بعد علایم تشدید شد مثل سرگیجه ، گیجی ، حس باد در گوش و سر هم چنان در حین بلند شدن و ایستادن سر درد بدی تجربه می کردم تا رفتم بیمارستان آمپول و قرص دادن که قرص هم به نظر کافئین میاد . و گفتن عوارض آمپول هست و باید هم چنان انرژی زا ، قهوه عرب که درصد بالاتری داره داروهای مسکن که کافئین دارن و آب زیاد استفاده کن تا اثر آمپول از بین بره ولی مصرف کافئین تپش قلب هم میاره که باید مواظب باشی . و این که چند بار شدید گر گرفتم که گفتن این حس گر گرفتگی برای شیر هست و کمی شیر روز چهارم اومد و الان چالش بعدی شیر هست که نوزادم سر سینه رو با فک کوچولوش نمی تونه بگیره و گفتن حواست باشه ممکنه تب شیر کنی . امیدوارم از پس این چالش هم بر بیام

۳ پاسخ

انشاءالله زودتر خوب بشه سردردات
من به کافئین حساسیت دارم
قهوه اینا میخورم تپش قلب شدید و تهوع و سرگیجه میگیرم
فقط امیدوارم بتونم طبیعی زایمان کنم که با این چالش روبرو نشم🥲برام دعا کن لطفا🙏❤️

قدم‌نو رسیده مبارک انشالله ک پس چالش ها بر میای الهی ک زودتر حالت خوب شه ممنون از اینکه تجربه تو گفتی

سلام گلم مرسی که تجربتو به اشتراک گذاشتی امیدوارم هر چه زودتر خوب خوب بشی

سوال های مرتبط

مامان پناه کوچولو مامان پناه کوچولو ۷ ماهگی
مامانا تجربه سزارین من
این دفعه اول نبود سزارین میشدم ولی دفعه اول بود از کمر بی حس می شدم دکتر بیهوشی اصلا قبول نکرد که کامل بیهوشم کنه . خیلی ماهر بود و اصلا متوجه آمپول بی حسی نشدم اما خیلی استرس اتاق عمل گرفته بودم این باعث شد خواب کنن وسط عمل بیدار شدم و باز خواب رفتم که ریکاوری بیدار شدم دکترم گفت عمل خوب بود و خواب بودی بچه تو ندیدی. ریکاوری ارز بسیار زیادی داشتم متوجه نشدم چقدر طول کشید که پمپ درد گرفتم و به بخش منتقل شدم و همچنان لرز داشتم . قبلاً در مورد بی حسی از کمر مطالعه داشتم و چیزی زیر سرم نبود و تکون ندادم و حرف نزدم خیلی کم در حد چند کلمه تا بعد هشت و نه ساعت سوند کشیدن که راه برم تا اینجا سر درد نشدم اما باید راه می رفتم که چالش اولین راه رفتن هم پشت سر گذاشتم و مجدد که گفتن فقط مایعات بخور غذای سفت نخور که یبوست نگیری که چالش بعدی یبوست بود که با چیزای کافئین دار شروع کردم و دمنوش خوردم و راه رفتم و کمپوت گلابی و انجیر خوردم و هم برای سر درد و هم برای یبوست باید مایعات زیاد بخوری که چالش یبوست با خاکشیر و انجیر و مایعات و شربت پشت سر گذاشتم . و اما چالش اصلی هنوز شروع نشده بود که روز بعد مرخص شدم که حالم از نظر بخیه و شکم و عملم خوب بود . همچنان باید راه می رفتم تا آمبولی نشم و دکترم کلی آمپول و قرص هم داد و مسکن که شروع کردم و همچنان حواسم به یبوست بود غذاهای سبک گفتن بخور مثل آب گوشت بدون حبوبات سوپ بدون حبوبات و رشته و آب ماهیچه و راه رفتن که دست و پام ورم کردن و باید راه می رفتم تا زودتر خوب بشم. روز مرخص شدن هم از نظر سر درد موردی نبود اما کم کم چالش اصلی سر درد شروع شد که وقتی می خوابیدم سرم پایین بود و همچنان کافئین و مسکن کافئین دار مصرف می کردم
مامان نفس مامان نفس روزهای ابتدایی تولد
مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
"پارت۴بعداز عمل سزارین"
ساعت12و50دیقه پسرم بدنیا اومد و من بیهوش شدم، زمانی بهوش اومدم که بخیه لیزریم تموم شده بود ولی چون هم بی حسی تجربه کرده بودم هم بی حسی کلا بیحال بودم و اصلا حال نداشتم، اومدن بردن ریکاوری وساعت2بردن بخش، رفتم بخش وقته ملاقات بود خانوادم اومدن پیشم ولی انقدر درد داشتم و بیحال بودم که اصلا توجهی به کسی نتونستم بکنم، بعد از وقت ملاقات اومدن برام لباس زیر پوشندن و پد گذاشتن و با یدونه شیاف و بعدش آمپول های درد رو زدن که دردم کمتر بشه، ساعت 5بچمو اوردن کنارم و گفتن دوساعت بعد شیر بده بهش که نتونستم شیر بدم چون سینم کوچیک بود و نوک نداشت طول کشید تا سینمو بگیره، ساعت9شب هم گفتن چیزای آبکی بخورم که بیارن پایین راه برم، با انجیر خیس خورده شروع کردم و کمپوت گلابی و دوغ محلی و چای با خرما و آبمیوه و نسکافه خوردم، اومدن گفتن بیا پایین از تخت و راه برو که اونم خیلی سخت نبود و راحت تونستم از تخت بیام پایین، یکم راه رفتن سخته ولی ادم میتونه اروم اروم راه بره، بعدش اومدن شربت لاکسی ژل دادن نصف لیوان گفتن با آب بخور که من شب ساعت2رفتم دستشویی که فردا صبح ساعت10گفتن مرخصی که تا ساعت2طول کشید