ادامه تاپیک قبلی......
پیش بیاد و جالب نشه...فقط یه چیزی رو دلی و خواهرانه به مامانا میگم الان هممون تو شرایط و اوضاع بدی هستیم همگیمون داریم تو یه مرداب باهم غرق میشیم و هرچقدرم داد میزنیم صدامون به جایی نمیرسه...خیلی طبیعیه و دور از ذهن نیست که عصبی باشیم و کلافه و کم حوصله...دغدغه های اقتصادی و زندگی روز مره هم که بهش اضافه کنیم دیگه جون و توانی نمیمونه...اما ته همه حرفام میخوام بگم توروخدا بخاطر بچه هامونم که شوه بیاید تمرین کنیم صبور باشیم...یکم بیشتر قوی باشیم و طاقت و تحملمون رو زیاد کنیم...باور کنید لین فرشته ها از همه جای دنیا بی خبرن از همه بی گناه تر و بی تقصیر ترن...اونا بخاطر خودخواهی ما وارد این دنیا شدن ما دعوتشون کردیم پس در برابرشون مسئولیم...تایپیکا یکی در میون از مامانایی هست که میگن داد زدم سر بچم فحش میدن یا حتی دیدم میگن کتکش زدم اذیت میکنه جیغ میطنه بی دلیل بهونه میگیره...حال مادر مستقیم رو حال بچه تاثیر داره وقتی خودت عصبی هستی بی حوصله ای وقت واسه بچت نمیذاری کم توجهی بهش اونم اعتراضشو با داد و جیغ و بهونه نشون میده...اون تو رو میخواد پناهش آرامشش نقطه امن زندگیش تویی..اخم نکن داد نزن بغلش کن ببوسش و شاکر باش واسه وجودش...یه لحظه گاز و آشپزخونه و قابلمه و کار کردنو کنار بذار بشین با جون و دل کنارش باهاش حرف بزن بازی کن شعر بخون داستان بگو بخدا بچه های ما گناهی ندارن که تاوان اعصاب خوردی ما رو بدن تاوان بالا رفتن قیمت پوشک و شیرخشک و روغن و برنج رو بدن اونا اومدن که ما بهشون بال و پر بدیم نه بال و پرشون رو بچینیم...امیدوارم به زودی همه چیز روشن بشه و رنگ آرامش و خوشبختی به زندگی همه بشینه...بیشتر مراقب فرشته هامون باشیم.....

۳ پاسخ

ما محبت میکنیم اما حتی روانشناسا هم یه کتاب نوشتن به اسم چگونه از دست کودک سر به بیابون نزاریم ما مادرایی که داد میزنیم عاشق بچه هامون هستیم اما اعصابمون نمیکشه با هزارتا چالشش صبوری کنیم بحث دردسر و گرونی هزار تا بدبختی دیگمون نیس ما خودمونو سر این طفل های بی گناه خالی نمیکنیم ما فقط خستهد میشیم امروز گذشتمش رو پاهام سه یاعت تکون دادم لالایی خوندم بوسش کردم بغلش کردم قصه گفتم نمیخوابید که نمیخوابید لگد میزد تو بخیه های سزارین چقد مکه یه مادر تحمل داره

حرفاتون یه جورایی درسته ولی مادر هم همیشه تحت فشاره همیشه باید خوب باشه هم مادر خوب هم زن خوب هم دختر خوب هم عروس خوب هم خواهر خوب و...
غذاش آماده باشه سرکارش کارمند خوب باشه سرووضع خونس خوب باشه همه چی مرتب باشه ،وهمیشه استرس اینو داره به بچش اسیب نرسه کار خطرناک نکنه
بخدا زمان ما که بچه بودیم از هر طرف خوردیم ولی همیشه قدردان پدرومادرمون بودیم ولی الان نمیتونیم تو اوج ناراحتی سر بچه داد بزنیم وقتی نهایت اذیت میکنه این ک نمیشه ماهم انسانیم ادم هم عصبانی میشه ،با کتک مخالفم ولی داد زدن میزنم گاها بهم ریختم گریه کردم
من الان پسرم 2،5 سالشه با جون دل دارم بزرگش میکنم گاها شده سرش داد زدم و اونم کم کم متوجه میشه کارش اشتباه بوده دیگ تکرار نمیکنه البته بعد چندین مرتبه تذکر

👍👍👍👍

سوال های مرتبط

مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ سالگی
اینروزها خیلی ها مثل من فکرشون مشغوله
خیلیا نگران آینده هستن
خیلیا از فکر و نگرانی اینکه قراره چی پیش بیاد برای اینده بچه ها خوابشون بهم ریخته. عصبی شدن. حوصله ندارن. تو یه حالت بلاتکلیفی زیاد به سر میبرن که حتی رمق انجام کارهای معمول رو هم ندارن. حتی یه آشپزی ساده توام شده با فکر و خیال و غصه...
بیشترمون هم تمام نگرانیمون بخاطر آینده بچه هامونه.
اگه تمام این حالتهارو دارین به خودتون حق بدید. مهمتر از همه اینه که خودمون با خودمون مهربون باشیم اگه همش خسته ایم و حوصله نداریم به خودمون اینروزها سخت نگیریم.
اگه نمیتونیم مثل همیشه بگیم و بخندیم به خودمون انگ افسردگی نزنیم.
واکنش طبیعی هر انسانی به این شرایط همینه.
ولی تنها کاری که میتونیم در حق خودمون و بچه هامون بکنیم اینه که بیشتر وقتمونو با بچه هامون بگذرونیم. اگه حوصله اشپزی نداریم مهم نیست با یه غذای ساده سر کنیم ولی همون تایم رو با بچه ها وقت بگذرونیم. کمتر سمت اخبار ناراحت کننده بریم هرچند خیلی سخته دنبال نکردن ولی مهم اینه که ما مادریم و مسئول.
زمانی که کنار بچه ها نشستیم و به هیچی جز بازی با اونها فکر نمیکنیم هم حال خودمون بهتره هم بهانه گیری و شیطنتهای کوچولوها کمتره چون اونا هم اینجوری حس ارامش بیشتری دارن.
یه مدت به خودمون کمتر سخت بگیریم. کمتر به کارهای خونه فکر کنیم. سعی کنیم آرامش رفته مون رو با نقاشی کشیدن و عروسک و ماشین بازی و کاردستی درست کردن با بچه ها به دست بیاریم.
به امید روزی که حال دل هممون خوب باشه. و بچه هامون در آرامش و حال خوب.
مامان حلما مامان حلما ۲ سالگی
سلام مامانا
مدتیه دخترم شدیداااا پرخاشگر شده دائم در حال زدن همه است
فحش هم میده! بی ادب بیشور
من خییییلی از این مسئله ناراحتم و خجالت میکشم خصوصا اینکه فحش میده
جلوی خانواده همسرم احساس بدی بهم دست میده
دست خودم نیست هر وقت تا حد مرگ از دستش عصبی میشم بهش میگم بی ادب
اینم یاد گرفته
چیکار کنم یادش بره؟ اصلا نمیدونم چرا میزنه!
شدیداااا لجباز هم شده بااااید همه ی کار ها رو خودش بکنه اگه ما انجام بدیم مجبورمون میکنه مثلا وسیله رو بذاریم سرجاش که خودش برداره یا مثلا جورابشو دربیارم باید جورابشو دوباره بپوشیم تا خودش دربیاره تو همه چی دخالت میکنه و بهونه میگیره
مثلا چراغ و خاموش نکن در و نبند آب نخور لباس نپوش
از در خونه هم که با زور و گریه میاد بالا میگه تو نبااااید بیای بالا من تنها برم خودم درو ببندم خودم کلید بندازم یه بالا اومدن ۲ دقیقه ای ۲۰ دقیقه زمان میبره آخرشم با جیغ و داد گریه اش تموم میشه
اعصابم نمیکشه یه سری رفتاراش شده روتین زندگیش
بچه های شما هم اینجورین؟
شما چیکار میکنید؟ همیشه کنار میاید؟ اعصابتون میکشه؟
مامان علیرضاومحمدرضا مامان علیرضاومحمدرضا ۲ سالگی
امشب رفتیم پارک جامون رو یه طوری انداختیم که روبروی سرسره باشیم و پسرم رو ببینیم اولش که شام خوردیم شلوغ بود یا من میرفتم سر میزدم یا شوهرم بعد خلوت شد فقط پسرم بود تو سرسره به بچه اومد یه عروسکم دستش بود پسره من کلا خیلی بچه ها رو دوس داره رفت سمتش برای بازی بچه هه ماشالله هاپاره بلند داد زد که نمیدم مال خودمه برو اونور میخاست قورت بده پسرمو من خیلی آتیش میگیرم کسی سر پسرم داد بزنه چون هنوز صحبت نمیکنه ونمیتونه منظورش رو بگه دیدم داره اشک میریزه میاد سمت ما بدو بدو رفتم سمت اون بچه رو سرسره داد زد که عروسکمو نمیدم بهش مال خودمو منم بهش گفتم خوب به جهنم که نمیدی بار آخرت باشه داد میزنی ها یهو مامان باباش از اونور اومدن که چکار به بچه ما داری گفتم ماشالله این بچس داره مارو قورت میده من پسرم رو آوردم اونام بچشونو بردن شوهرمم از جاش تکون نخورد بگذریم که چه دعوایی باهاش کردم چرا هر کی به پسرم چیزی میگی گریه میکنه میاد پیش من یعنی از این بچه های بی دست و پا قرار بشه که نمیتونه جلو کسی وایسه و خودش جواب بده
مامان dayan مامان dayan ۲ سالگی
ی از دست بچه‌مون عصبانی می‌شیم، چی کار کنیم که داد نزنیم یا نزنیمش؟

❓ سؤال: چرا بعضی وقتا انقدر زود از دست بچه‌م درمی‌رم؟
💬 پاسخ: چون خسته‌ای، خوابت کمه، فشار زیادی روی دوشِت هست و بچه هم در اون لحظه نیاز داره ولی بلد نیست بگه. عصبانیتت نشونه‌ی بد بودن نیست، نشونه‌ی خستگیه.

❓ سؤال: وقتی حس می‌کنم دارم منفجر می‌شم، اولین کار چی باشه؟
🌬 پاسخ: فقط ۳ تا نفس عمیق بکش.
دم از بینی، بازدم از دهان.
به خودت بگو: «الان وقته آروم شدن، نه داد زدن.»
همین چند ثانیه، مثل ترمز اضطراریه 🚦

❓ سؤال: اگه هنوز عصبانی‌ام چی؟
🚶‍♀️ پاسخ: چند ثانیه از موقعیت دور شو.
بچه رو جایی امن بذار (تخت، فرش، صندلی)، برو یه لیوان آب بخور یا دست و صورتت رو بشور.
هیچ چیز باارزش‌تر از آرامش تو نیست

❓ سؤال: یعنی نباید هیچ‌وقت عصبانی بشم؟
❤️ پاسخ: عصبانی شدن طبیعیه، ولی مهم اینه که چطور باهاش رفتار می‌کنی.
تو فقط باید یاد بگیری احساساتو مدیریت کنی، نه سرکوبشون کنی.

❓ سؤال: بعد از اینکه آروم شدم، با بچه‌م چی بگم؟
🤱 پاسخ: بغلش کن و بگو:

«مامان یه کم عصبانی شد، ولی الان آرومه. دوستت دارم.»
این جمله ساده، معجزه می‌کنه
خیلیا توی آرزوی شنیدن کلمه‌ی “مامان” یا “بابا” هستن…
خیلـیا دلشون می‌خواد فقط یه بار بغل کوچولوی خودشونو حس کنن 👶
ما که این نعمتو داریم، حق نداریم با خشممون بهش آسیب بزنیم.

ما باید امن‌ترین آدمِ دنیا برای بچه‌مون باشیم 🤍
جایی که وقتی می‌ترسه، ناراحته یا خسته‌ست،
بتونه بیاد توی آغوشمون و مطمئن باشه هیچ آسیبی نمی‌بینه
مامان یونس🌜 و السا⭐ مامان یونس🌜 و السا⭐ ۲ سالگی
من ۱۹ سالگی یونس رو به دنیا آوردم
یک سال و نیم که شد مادر شوهرم گفت من همه بچه هام رو ۱۸ ماهگی از پوشک گرفتم تو هم بگیر
اون روز ها رو یادم نمیره هیچ وقت
چقدر استرس و عذاب کشیدم
شروع کردم به از پوشک گرفتن
یونس هم اصلا متوجه منظورم نمیشد
فکر میکردم بی عرضه ترین مادر دنیام
گریه میکردم به مامانم میگفتم من دیگه تا آخر نمیتونم این بچه رو از پوشک بگیرم
مامانم هم میگفت کدوم آدمی بوده که بزرگ بشه و پوشک بپوشه
معلومه که تو هم میتونی بگیری
خلاصه اینقدر بی زبون و ساده بودم
فکر میکردم عیب از من و بچمه
۱۸ ماهگی تلاش کردم نشد
دوباره پوشک بستم و چند بار دیگه هم تلاش کردم نشد

الان اگه مامانی میگه فلانی بهم میگه مرا از موشک نگرفتی
دقیقا اون استرسی که داره میکشه رو درک میکنم

دیروز هم دوباره از همون ادم های قبلی که سر یونس میگفتن
واااای ما فلان ماه از پوشک گرفتیم بچه هامون رو تو چرا السا رو نگرفتی شروع کن دیگه

این دفعه خیلی قاطع گفتم بعد عید میگیرم فعلا نه
خیلی دیر به این رسیدم که کنار مادر خوب بودن واسه بچه هام باید مادری باشم که نزارم کسی بهم زور بگه و یا به زور حرفش رو بهم بقبولونه
اما بازم بهش رسیدم شکر

عکس مال دوران مجردیمه
چفدر هم به خودم میبالیدم با درست کردن این😂
الان که دارم فکر میکنم خداروشکر نمد دوزی رو ادامه ندادم🫣
مامان امیرعلی جانم♥️ مامان امیرعلی جانم♥️ ۲ سالگی
مامانا امروز بچمو بردم بهداشت واسه چکاب دوسالگی، قدش ۸۹بود وزنش۱۲،گفت قدو وزنش خوبه،نرماله، بعد گفتم بچم فقط چنتا کلمه بیشتر نمیگه بهم یه پاسخنامه داد گفت تا ده روز بابچت تمرین کن تا به حرف بیاد، این پاسخنامه رو هم پر کن بعد از ده روز برامون بیار ،گفت اگر تواین چندروز به حرف نیومد میفرستیم پیش گفتار درمان، شوهرم میگه نمیزارم پیش گفتار درمان ببری، بچم خودش بحرف میاد ، الان موندم چیکار کنم، از طرفی میخاستم فردا از شیر بگیرمش، بهداشت گفت فعلا از شیر نگیرش ، فقط باهاش کار کن تا بتونه حرف بزنه،گفت از شیر بگیریش بی حوصله میشه بهانه گیر میشه اینطوری نمیشه باهاش تمرین کنی، چرا هرموقع میام ازشیر بگیرمش یه اتفاقی میفته ، الان دیگه دوسالشه پس کی از شیر بگیرمش ،الان بخاطر شیر شب تمام دندوناش سیاه شده، اخه غصه کدومشو بخورم، بعدشم گفت تدریجی ازشیر بگیرش، خب اینطوری که زبونم لال بچه زجر کش میشه، نمیدونم چیکار کنم، بنظرتون میشه تو این ده روز هم ازشیر بگیرمش هم باهاش تمرین کنم بلکه به حرف بیاد دیگه گفتار درمان نبرمش