۶ پاسخ

اگه میتونی کمکی بیار به خودت زیاد فشار نیار،منم سر بارداری پسرم کل خونه رو تمیز کردم دست تنها همه جا رو دست گل کرده بودم ولی بعدش که به دنیا امد راحت بودم

کاشکی از مادر یا مادرشوهر آبجی کسی کمک بگیری تو این وضعیت خطرناکه برات زیاد کار کردن دختر

موریانه مگه هست هنوز

ایی مهسا تو میگی‌من دلم میگیره😂😩

عزیزم درخواست بده اکانت قبلیم مسدود شد😭😭😭😭😭

چند هفته ای عزیزم؟

سوال های مرتبط

مامان 🍼مرسانا جان 🥣 مامان 🍼مرسانا جان 🥣 ۲ سالگی
من نمیدونم بخاطر فلفل زیاده که سر مرسانا خوردم نمیدونم سر چیچی این بچه انقد پر جنب و جوشه ماشاالله
مثل ادم که فلفل بخوره نمیتونهدیهدجاوبنددبشه ها همونجوریه
غذا میخواد بخوره دوره خونه میدوه من دنبالش میخوره ها نمیگم نمیخوره فقط گوشت منو اب میکنه تا بخوره دور خونه میدوه منم بدو بدو هم میریزه هم میخوره
اگر یه جادبشینهدانقد این کله رو میتابونه و میتابونه که سرش گیج میره میفته تو کاسه ماست یا میفته تو بشقاب با کله پر برنج میاد بالا هم باید خونه رو تمیز کنم هم خودشا
میبرمش دستشویی انقد دور این دستشویی میتابه و میتابه که میفته تو کاسه دستشویی
میخواد بخوابه تا دم تختش میاد بعد در میره من دنبالش که بگیرمش
یه موقع انقد تند میدوه میدوه بعد خودشو پرت میکنه رو تخت که سرش گوووومب میخوره تو تخت بعدم که اومد رو تخت انقد میمره و میمره و میپره که باز گووومب سرش میخوره به تخت یا میفته تا دیگ غش کنه و خوابش ببره
حالا اگر بخواد خودشم غذا بخوره
کاسه ماست 2 کیلومتر با خوذش فاصله داره تا برسه به دهنش میچکه نه اجازه میده چیزی زیرش پنهان کنم نه میزاره دستمال رو پاش بندازم نه میزاره کاسه رو جلو بزارم قشنگ نصف کاسه ماست رو رو فرشی ریخته میشه
مامان جوجه کوچولو 🐥 مامان جوجه کوچولو 🐥 ۲ سالگی
مامانا شماهم برنامه گهواره رو از موقع بارداری یا قبل بارداریتون دارید. اگه سوال هاتون از اون موقع تا الان پاک نکردید برید نگاه کنید مثل تونل زمان میمونه . چیزی به تولد دخترم نمونده امروز رفتم تاپیک های اوایل رو خوندم از بارداری تا م اوایل به دنیا اومدن دخترم همینجوری ماه ها میرفت جلو تا الان که نزدیک دوسالشه با هر سؤالی خوندم قشنگ حس حال اون موقع رو حس کردم 🥹 واقعا یادش بخیر نمیدونم شماهم اینجوری بودید یانه ولی منو همسرم بعد اینکه دخترمون به دنیا اومد اصلا خونمون حس حالش یجور دیگه بود انگار همون خونه ای نبود قبلا دوتایی توش زندگی می‌کردیم حس عجیب و جدیدی داشت برامون مثل کسی تازه ازدواج کرده از خونه باباش و وارد خونه خودش شده و براش همه چیز تازه شروع شده واقعا حاملگی و تجربه مادر شدن خیلی خیلی برام شیرین و قشنگ بود با اینکه سختی های خودشو داشت ولی ارزشش رو داره قدر تمام لحظه به لحظه با بچهامون رو بدونیم نهایت لذتش رو ببریم چون دوباره دلمون برا این روزاشون تنگ میشه، امیدوارم مادرشدن قسمت هم چشم انتظارا باشه🙏