۱۵ پاسخ

ریسک نکن
اخه ۱۰ تومن چیه
بچه ت اذیت میشه

خسارتی ک میتونه بهت وارد بشه عزیزم با اون حقوق میلیاردی هم نمیش جم کرد
گیرم ک آسانسور سقوط کزد چی ب سرت میاد
مراقبت از بچتو اولویت قرار ببده

بخاطر ده تومن نرو که همون ده تومن خرج بچت میشه

بخاطر ده تومن نه نمی‌رفتم ک بلایی سر بچه ام بیاد

۱٠تومن چیزی نیس ک ب خاطرش پسرتو ب کسی بسپری ک ۱٠٠٪خیالت راحت نیس

ببین تایمی که شوهرت بیکاره پسرتو،بگیره بنظرم واسه شمایی که ولخرج نیستی کافیه بعدشم به مادرت خیلی تاکید کن ناسلامتی مادرت تو بزرگ کرده از پس پسرتم برمیاد پرخشیش کنین وقتایی که شوهرت هست پسرتو بگیره وقتاییم که نیست مادرت

10تومن ارزش ندارد بذار کامل زبون باز کنه کر برات مهمه چیزو تعریف کنه و بتونه. بهتر از پسخودش بر بیاد و اینکه برایش مهد بهتر هم بازی داره

من ۳۰ ت پیشنهاد کار شد
دخترمم گذاشتم مهد
ولی داشت
بچم مریض شد روحی
ول کردم

وقتی امین خوبی نداشته باشم نه سرکار میرم نه بچه مو دست افراد بیخیال می سپارم. من دخترمو که داشتم تا ۴ سالگی صبح تا شب پیش مامانم می موند اینقدر که مامانم حواسش بهش بود شاید من حواسم نبود. باحوصله بود. برای عصرونه هاش غذای مجزا می پخت ‌۱۲ شب دخترم میگفت پلو میخوام فوری پا میشد طفلک🥺 حتی آموزش هم بهش میداد مامانم که رفت خیلی تنها شدم. مجبور شدم صبح ها رو دورکاری کنم و عصرها که همسرم میاد و خیالم ازش راحته بچه ها رو بذارم پیشش برم سرکارم

اگ مراقب خوبی بودن برای سرگرمی خوب بود ولی خب بری هی استرس داری نری بهترع

بشین خونت بچتو نگه داری خیلی بهتره

با این حرفا اصلا نمیشه ریسک کرد

نگاه بستگی به شرایط زندگیت داره، اگه واقعا ۱۰ تومن تو زندگیت خیلی تاثیر میزاره که بچه رو بزار پیش مامانت و خیلی خیلی بخش سفارش کن مواظب باشه و مرتب بهش زنگ بزن جویای احوالش باش
اما اگه نیاز مالی نداری به نظرم بشین بچتو بزرگ کن فعلا فکر کار کردن نکن، همه چی بستگی به شرایط خودت داره

چون خودت میگی مراقب خوبی نیستن ،
ده تومن هم انقد کمک خرج نیس ک هم خودت روزانه ب زحمت بیفتی هم بچت .
پس فعلا بیخیال شو

من اگ جای تو بودم نمی‌رفتم والا

سوال های مرتبط

مامان آرین و عرشیا مامان آرین و عرشیا ۳ سالگی
مامان هامین مامان هامین ۳ سالگی
من وقتی زایمان کردم
شوهرم ده شب پیشم بود کلا بد رفت خونه روزا که سر کار بود تا عصر ۷.۸ میومد شبا میرفت خونه ...واسه آزمایشات هم با پدرم با بخیه شکم میرفتم..
تو شرایط سخت کنارم نبود الان میگه بچه دوم گفتم خیلی همکاری کردی ک ب بچه دوم فکر میکنی ...ولی از ۶ماهگی شبا همش نگه داشت شیر میداد تا ب الان شبا بیدار میشه نگه میداره تو طول روز انرژی من میره ...دوماه اول ک نخوابیدم
پسرم کولیک شدید داشت خیلی سخت گذشت...یه شکم گنده و آویزون ک ارکی میدید میگفت یکی دیگه تو شکمت هست ...تعریق زیاددد ک هرچی مام میخریدم چ ارزون چ گرون تاثیر نداشت ...بیکینی سیاه و زیر بغل سیاه ۶ ماه زمان برددخوب بشه مثل اول بشم...موهای سیم اسکاچ ک دوماه بد زایمان رفتم کراتین چون خیلی روحیم رو باخته بودم ..مادر و پدرم کنارم بودم تا ۴۰.۵۰ روز اونجا بودم ..به بچه خودم حسادت میکردم و همش گریه ...هیچ کدوم از لباس ها بهم نمیخورد ...چقد سخت گذشت...اصلا دوست ندارم برگردم به اون دوران اصلا....باز خداروشکر ک گذشت...تجربه های شما چی بود؟؟؟
مامان نفس مامان نفس ۲ سالگی
مامانا دو روز دخترم رو دارم از پوشک میگیرم خیلی اذیتم مادرم بنده خدا اومده پیشم با اینکه کمر و پادرد داره مادرشوهرم خیلی وسواسه مخصوصا نجس پاکی خیلی حساسه به همه چی بعد که من دخترمو دارم از پوشک میگیرم میگه چند روز درست میشه حالا یه چی پاش کن منظورش مای بییی بیار ما ببینیمش زود برو وای که چقدر حرصم گرفت البته به مامانم تلفنی گفته بود که بچه رو بیاره زود بره بهش میگم الان اصلا دخترم مایبیی رو قبول نداره چطوری بپوشونم میگه به حرف بچه گوش نکن هر چی بگه که نباید کوش داد میگم خودش دلش نمیخواد بیرون بره هوا گرمه کلافه میشه گریه میکنه میگه مهم نیست بیار ما ببینیمش اینقدر اذیت میشم از طرز تفکر قدیمیشون حتی دکتر بردن دخترمو ایراد میگیره میگه قدیم اینقدر بچه رو دکتر نمیبردن اینقدر رو مخمن حالا من خیلی احترام نگه میدارم خیلی هواشونو دارم اما چه فایده طرز فکرشون دیوونم میکنه شماها جای من بودید چی کار میکردید اخه بیشتر حرص میخوره که هفته دیگه اربعین مراسم داره با اوضاع بچم میرم خونشون یا نه واقعا نمیدونم چی کار کنم