۷ پاسخ

دقیقا منم یمدته به این باور رسیدم

منم همین طورم اگر اشنا باشن که از همون جا کمی غذا می کشم میارم.اگر با طرف یکم دور باشیم از قبل تو خونه غذا اماده می کنم

دقیقا منم همینم مخصوصا مادر شوهرم ک هی میگه بخور لج میکنه نمخوره میایم خونه غذا میخواد منم اصلا کاریش ندارم

افرین دقیقا باید فلقشون دستمون بیاد

آفرین دقیقا
جاوید قبل خواب گشنش میشه ولی اونجا دیگه بازی میکنه چون توی خونه تنهاست ذوق میکنه

من از همون اول روشم همین بود حتی تو خونه جفتشونم خوش خوراکن اضافه وزنم دارن

چند کیلوعه

سوال های مرتبط

مامان هامین مامان هامین ۳ سالگی
من وقتی زایمان کردم
شوهرم ده شب پیشم بود کلا بد رفت خونه روزا که سر کار بود تا عصر ۷.۸ میومد شبا میرفت خونه ...واسه آزمایشات هم با پدرم با بخیه شکم میرفتم..
تو شرایط سخت کنارم نبود الان میگه بچه دوم گفتم خیلی همکاری کردی ک ب بچه دوم فکر میکنی ...ولی از ۶ماهگی شبا همش نگه داشت شیر میداد تا ب الان شبا بیدار میشه نگه میداره تو طول روز انرژی من میره ...دوماه اول ک نخوابیدم
پسرم کولیک شدید داشت خیلی سخت گذشت...یه شکم گنده و آویزون ک ارکی میدید میگفت یکی دیگه تو شکمت هست ...تعریق زیاددد ک هرچی مام میخریدم چ ارزون چ گرون تاثیر نداشت ...بیکینی سیاه و زیر بغل سیاه ۶ ماه زمان برددخوب بشه مثل اول بشم...موهای سیم اسکاچ ک دوماه بد زایمان رفتم کراتین چون خیلی روحیم رو باخته بودم ..مادر و پدرم کنارم بودم تا ۴۰.۵۰ روز اونجا بودم ..به بچه خودم حسادت میکردم و همش گریه ...هیچ کدوم از لباس ها بهم نمیخورد ...چقد سخت گذشت...اصلا دوست ندارم برگردم به اون دوران اصلا....باز خداروشکر ک گذشت...تجربه های شما چی بود؟؟؟