مامانا امشب که گذشت تولد بچم بود، یعنی خون به جیگرم کرد، کلی واسش تولدش تدارک دیدم ،بااینکه دستم خالی بود پنج میلیون واسش اسباب بازی مورد علاقشو گرفتم اما یک دقیقه اروم قرار نداشت این بچه، مدام جیغ میزد،لجبازی میکرد، بخدا کوفتم شد، نه گذاشت یه عکس درست حسابی ازش بگیرم، بردمش رو صندلی نشوندم که شمعشو فوت کنه، دستشو برد طرف کیکش یه مشته کیک برداشت مالید به سرو صورتو لباسش، بجای اینکه بهم خوش بگذره همش مراقب بودم خرابکاری نکنه، اخه تولد یکسالگیش هم همینکارا رو میکرد دلم خوش بود یکسال بزرگتر شده دیگه بهتر شده اینکارارو نمیکنه اما بااینکارش حالمو گرفت، حتی نتونستم یه کوچولو به خودم برسم ارایش کنم ، گفتم شاید ازشلوغی میترسه یا بدش میاد اما خب شوهرم هر روز میبرتش خونه مامانم ، یسره هم تو خونه نیس که بگم خب چون جایی نبردمش از شلوغی میترسه، والا نگرانم کرد ، نمیدونم شایدم به اقتضای سنش باشه اما خب فکرشو نمیکردم شب تولدش بخاد اینطوری کوفتم کنه، انگار اروم و قرار نداره همش باید راه بره شلوغ کاری کنه، پس کی این بچه خوب میشه هرسال که بزرگتر میشه بدتر میشه ،والا موندم دیگه چطوری باهاش رفتار کنم

تصویر
۱۱ پاسخ

سلام خوشگلم ناراحتیت خیلی طبیعیه و در عوضش بیقراری کوچولوت هم بیشتر ب نظرم نباید انقد هزینه میکردی برا کیک و تزئینات عوضش یکاری میکردی ک استرسش کمتر شه و واقعا بهش خوش بگذره لجبازیشون تو این سن طبیعیه ولی راهکار هم داره
من ب شخصه تولد یکسالگی کمیل کیک خریدم یک اسلایس دادم هرجور ک دوست داره بخوره هرجا ک خواست مالید و بعدم تمیز کردم لباساشم معمولی پوشوندم ولی عکساش خاطره شد و خودم عاشقشونم
نیاز نبود ی دکور عالی و بی نقص باشه تا عکسای خوشگل داشته باشه در عین شلختگی هم میشد خوش گذشت

تصویر

سطح توقعت از بچه بیار پایین اون هنوز درکی از کیک و تولد نداره کاملا طبیعیه اگر بچه ات ۵ سالش بود بازم طبیعی بود دست تو کیک کنه اتقاقا این عکسای اینجوری یهویی قشنگترین عکس میشه من پسرمو یه کیک کوچیک گرفتم گزاشتم خودش دست کنه بخوره ور بره اون هیجان و شیرینی که حس گرده بود رو عکس و فیلم بگیرم چقدر ذوق داشت میگفت شمع بزار فوت کنم . تو توثع زیاد ازش داری رسمی باشه هرچی میگی گوش به فرمان باشه بچه باید شلوغ کاری کنه شاد باشه حدیث داریم بچه تا ۶ سالگی ازاده هرکاری میخواد بکنه بعد ۶ سالگی امر و نهی کنید بهش وظایف بدین زیر ۶ سال درحال تجربه کردنه .

عزیزم چه کادویی گرفتی براش ؟ سخت نگیر منم دلم میخواد کیک بگیرم فقط خودش خوش باشه راستش همش فکر میکنم خانوادمم بگم بیان یانه چون مامانمم سختگیره نمیزاره دست به چیزی بزنع بچم اما روز تولدش روز مهمونی نیس روز خوش گذرونی خودشونه

عزیزم تولدش مبارک باشه
من پسرمو خیلی اتلیه میبرم بچه تربوداینقدآروم مینشست عکسشو بگیرن همه میگفتن چه خوش اخلاق ولی دفعه آخری نمیدونی چیکارکرد فقط میدوید اصلا یجانمینشسااونجا براش موقعیت جدیدی هم نبود ولی انگاری ذوق زده شده بود بعدشم رفتیم یه پاساژمن اینقددنبالش دویدم یجایی دیگه خسته میشدم ازدستم فرارمیکردبین رگال لباساگم میشدازصدای جیک جیک کفشاش پیداش میکردم منظورم این توموقعیتای جدید شایدذوق زده میشن شیطنتشون هزاربرابرمیشه

دخترمنم دقیقا همینکارو کرد جیغ زد گریه لجبازی فقط میگف ولم کنین من خوراکی بخورم اصن نرقصید ک همیشه توخونه دائم درحال رقصه کسی بهش دست میزد میگف نکن دست نزن عکسامون اصن خوب نشد فک کنم تاآخرشب ۱۰تاخیارخورد فقط وکلی خوراکی ول نمی‌کرد کیکشو همه رو انگشت زد بادکنکارو ازسقف کشید انداخت پایین هنوزم هس بخام بگم
۴روز درحال خرید و بدوبدو بودم ۸ساعت نمیخوابیدم درطول شب

تولدش کلی مبارک عزیزم
اشکال نداره سال بعدخیلی خوب میشه وهمکاری میکنه باهات
تولدش پرتکرار

گلم طبیعیه بچه ها تو سن اینجورین من یه مهمونی برم همش دنبالشم خراب کاری نکنه بدتر همه کار میکنه جیغ و گریه ولی بنظرمن برا این سن تولد گرفتن اشتباهه چون بچن متوجه نمیشن ولی مثلا چهار ساله بشن بهتره اونوقت درکی از تولد دارن آروم ترن هستن

عزیزم تو تنها نیستی دختر منم اصلا واسه تولدش همکاری نکرد و نذاشت یه عکس درست و حسابی بگیرم. فقط خداروشکر میکنم‌قبلش بردمش آتلیه

عزیزم بحران دوسالگی طبیعیه منم دارم میگذرونم این دورانو دختر منم روز تولدش لجبازی میکرد ولی اصلا اذیتش نمردم جون شبه خودش بود به همه مهموناهم کفتم رفتاراش طبیعیه و مال سنشه به دل نگیرید سه تا تولد براش گرفتم با ادمای مختلف هربار همون رفتارارو داشت گریه میکرد لج میکرد و من یادم افتاد خودم تا حداقل هفت هشت سالگی روزای تولدم بد عنق و گریه عو میشدم مامانمم کف از یکسالگیت تو تولدات گریه میکردی بچه ها همه همینن نکران و ناراحت نباش و فقط درکش کن

پسر هرچی بزرگتر بشه جلف تر میشه خواهر

تولد گل پسرت مبارک عزیزم🌹❤️پسرمنم همینجوری بودبزرگتر ک میشن بدترمیشن

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی جانم♥️ مامان امیرعلی جانم♥️ ۲ سالگی
مامانا پسرم ماشالله خیلی شیطونه، چندروز مریض بود خداروشکر الان دیگه خوب شده حالا خودم مریض شدم، خیلی بیحال و بی حوصله شدم بچمم همش در حال اذیت کردنه، مثلا کلی اسباب بازی واسش میارم بازی کنه، بجای اینکه بازی کنه گیر داده به لباسشویی ،میره بالای لباسشویی خودشو پرت میکنه تو سینک ظرفشویی که بره اب بازی کنه، سرهمینکارش تا دوهفته مریض شد، بخاطر اینکه تو سینک میره خودشو خیس میکنه بخدا روزی ده دست شایدم بیشتر واسش لباس عوض میکنم، موندم چیکار کنم، رفتم کلی لوازم برقی گذاشتم رو لباسشویی بازم یه راهی پیدا میکنه دوباره میره بالا لباسشویی، هر ترفندی بگید استفاده کردم فایده نداره، سراینکارش خیلی کفری شدم، همش خودمو کنترل میکنم دعواش نکنم اما حریفش نمیشم، جای لباسشویی هم طوریه که نمیتونم جاشو عوض کنم، چیکار کنم نتونه بره بالا، اینکه میره خودشو خیس میکنه عصابم بهم میریزه میترسم خدای نکرده دوباره خودشو مریض کنه، بنظرتون رو لباسشویی چی بزارم که نتونه بره بالا
مامان فاطمه مامان فاطمه ۲ سالگی