۳ پاسخ

تا میتونی باهاش بازی کن و سرگرمش کن
تا بهونه اورد واسه شیر بغلش کن بوسش کن ببرش سمت یخچال بهش میوه بده میان وعده براش درست کن مثل فرنی ، کتلت ، سوپ ، سیب زمینی سرخ کرده که سیر بشه ، فقط شام و نهار نه
تو بهونه گیریاش میتونی یه سری خوراکی هایی که حالت عادیش ضرر داره رو هم بدی من شکلات میدادم
یه هفته صبوری کنی یادش میره
فقط تو این دوران باید بیشتر بهش محبت کرد چون واسه بچه خیلی سخته
من شیر خودمو میدادم واسه این که هردومون اذیت نشیم تدیجی گرفتم یه دفعه قطع نکردم خیلی خوب بود
ان شاالله خدا کمکت کنه

من از یکسالگی لیوان نی دار خریدم براش .اشکال نداره عادت نمیکنه .

نی دار اشکال نداره پستونک و شیشه میگن جمع شه

سوال های مرتبط

مامان فندق پسری مامان فندق پسری ۲ سالگی
تجربه
داستان
معجزه
علیسان خیلی به پستونک وابسته شده بود مونده بودم کی و چطور ترک رو شروع کنم ۲۶ اسفند ماه که همسرم هم تعطیل شد یه هو تصمیم گرفتم پستونک شو سوراخ کنم و شروع کنم اصلا باور مون نمیشد دو روزه یادش رفت
بعد گذشت و گذشت ۲۶ فروردین ماه شد دقیقا یک ماه بعدش رفتیم شهربازی خرید رستوران منم خواستم شیر خشک درست کنم تو ماشین بخوره همسرم گفت بذار شیر پاکتی نی دار بخرم راحتتره( پسرم گاها می‌خورد از اونا) خریدیم خورد عصر شد اومدیم شام خورد خوابید صبحش برنامه سفر یک روزه داشتیم حرکت کردیم رفتیم گفتم شیر خشک بگیرم براش باز همسرم گفت سخته بذار شیر پاکتی بخریم بلکه خورد گرفتیم و خورد و بازی کرد ناهار عصرانه باز شب رسیدیم شام خورد خوابید همسرم گفت دو روز شد سراغ ممه( همون شیرخشک ) رو نگرفته فرداش جمعه صبح زود رفتیم باغ و باز همون شیرپاکتی خورد و ناهار و بازی و شب خوابید سه روز گذشت و سراغش رو نگرفت با اینکه اصلا قصد و آمادگی شو نداشتم علیسان شیرخشک و شیشه شیر رو ترک کرد شنبه که همسرم رفت سر کار یکم بهانه کرد و یه بار گفت ممه فوری سرشو گرم کردم و تموم شد حس خوبی دارم البته قصد داشتم تا ۲ سالگی حداقل بدم بعد تدریجی کم کنم ولی به طور اتفاقی اینطوری شد

پستونک# ترک# شیشه شیر# ترک#
مامان امیرعلی وآریا مامان امیرعلی وآریا ۲ سالگی
خدارو شکر منم اریا رو از شیشه شیر گرفتم....ولی خداییش یه اتفاق خیلی باور نکردنی باعث شد وگرنه من میخاستم از دوسالگی بگیرم....من چهارشنبه ها میرم خونه ی مامانم وپیشش میمونم...چون این سری برف زیاد بود تو مسیر ماشین نبردمو باآژانس رفتم....یه مسیری رو هم پیاده رفتیم چون ماشبن نمیشد بره کوچه پربرف بود...تو کوچه انگاری بهم الهام شد شیشه شیر نیست ...اونو گذاشته بودم توجیب بغل کیف اریا....نگاه کردم دیدم نیست ..این ور اون ور....نبود...شبم بود دیگه ول کردم رفتم خونه مامانم....به شوهرم زنگ زدم گفتم از آژانسیه بپرسه ببینه تو ماشین افتاده بیاره بده....اونم عصبانی شد که گیجی واین حرفا....منم از خدا خواسته گفتم عیب نداره دوماه دیگه یاالان....خواهرم اما شیشه شیر دخترشو داد تا یه موقع اگه شب اذیت کرد بهش بدم...تا۲ شب بازی کردو موقع خواب حسابی بهش غذا دادمو خواست بخابه گفت شیرررر.....گفتم شیشه تو پیشی برده بیا توولیوان بهت بدم بخور....اون خوردو ما تشویقش کردیم...خوشش اومده بود ..بالاخره به هر زحمتی بود خوابید .فقط صبح تو خواب باز،شیر خواست گفت نیست پیشی برده....دوباره خوابید..هروقت شیر خواست تو لیوان بهش دادم ولی دوقلپ بیشتر نخورد...الانم سه روز که خدارو شکر عادی شده براش..اما وقتی شیر میدم پس میزنه وبجاش آب میخاد..فقط یکم موقع خواب اذیت میکنه جون عادت داشت با شیشه میخابید نه روی پا نه چیز دیگه...خدا کنه همین جوری راحت هم از پوشک بگیرمش...هرچند میبرم جیش میکنه ولی بلد نیست بگه جیش دارم هی باید خودم ببرم....😘😘