۳روز پیش نامادری شوهرم خونه آقاش بود و پدرشوهرم و شوهرم بیرون بودن فق منو بچم بودیم و داشتم ظرف میشستم آیهانم گذاشته بودم داخل کالسکه و پامو روش گذاشته بودم ک نیوفته یا ب چیزی بخوره ایهان یوم و گریه کرد اومدم بلندش کنم دیدم کالسکه از پایین پر خون هس مردم و زنده شدم بچمو کلی گشتم ،بردم حمومش دادم اینقد نگا کردم ک کجاش زخم شده ولی هیچ اثری نداشت شیرشو دادم و خوابوندمش رفتم ک لباساش و پتویی ک گذاشته بودمش روش موقع حموم رو بشورم یهویی اب ب انگشت کوچیک پام خورد تیر کشید نگا کردم دیدم عهه انگشتم ی زخم عمیقی خورده و کلی خون ازش میومد و درد میکنه اینقد ناراحت شدم ک موقعی ک پامو گذاشته بودم رو کالسکه یهو آیهان خودشو هول داد و انگشتم رو برید دردم گرف ولی از بس هواسم ب آیهان هس اصلا ب خودم توجه نکردم من یادمه ک یهو انگشتم درد گرف ولی نگاش نکردم چرا نمیدونم حت موقع حموم دردم میکرد ولی نگاش نمیکردم بعدا دیدمش
همش تقصیر شوهرمه بخاطر یه هفته پیش اینجوریا رف خونه خواهرش و خواهرش بهش گف بچت رو بیار اونم اومد ببره من زورم اومد بخاطر نزاشت ببریم دکتر ک اخرش بردیم توی تاپیک های قبل گفتم ک چی شده سر موضوع مریضی و دکتر آیهان بعد بهش گفتم میخواد بخوابه ولی نخوابید
بقیشو پایین میزارم

۸ پاسخ

وینچ نیستی

الان اومدی تو حال خوابیدی فردا صبح اونا با دمشون گردو میشکونن
ازون طرفم تیکه بارونت میکنن

خیلی بده ادم نقطه ضعفش بچش باشه شوهرشم دست بزار رو نقطه ضعفش
شوهر منم گاهی وقتا از این کارا میکنه خدا ازشون نگذرع الاهی

چقدر یسریا میتونن نامرد باشن😢
خیلی ناراحت شدم عزیزم😞
خدا لعنتشون کنه اصلا وجدان ندارن

چقدرناراحت شدم برات عزیزم 😓😓

عزیزم خیلی ناراحت شدم😔

الهی خدا لعنتش کنه
خاک بر سر مردی که وقتی بچه دار میشه
بچه رو مثل یه گروگان نگه میداره تا خانمشو عذاب بده باهاش

مجبور شدم بزارم داخل کالسکه و گذاشتمش پیشش منم رفتم ک تخت آیهان رو مرتب کنم صبح بود ک یهو شوهرم بچه رو کشید سمت خودش و اینم خودشو هول داد و سرش خورد ب لبه تخت گریه کرد اومدم برش دارم نزاش خودش برش داشت ک یهو نامادری شوهرمم اومد عهه مگ شما پیشش نیستین چجوری و... (فقط اگ کسی باشه اینجوری میکنه وگرنه فق من و بچم توی خونه باشیم حت اگ صداش از گریه بره هم نمیاد بگه چش شده گریه میکنه)بهش گفتم بهم بده بزار ببینمش نداد گف نمیدم منم زورم اومد دیدم بچمو از سر لج نمیده و شوهرمم بهش گفته بودم بده نداد رف ب زن باباش داد بزور ازش کشیدم بهش گفتم بهم بده بزار ببینمش کبود شده یا نه و بردم توی اتاق ک شوهرم اومد ازم کشیدش و گف هر موقع دوس داشتم میارمش خودتون رو بجام بزارید بچتون خدایی نکرده چیزیش بشه و نتونید ببینیدش چی میشه ب حالتون یعنی داغون شدم رفتم دنبالش بهش گفتم بچه رو بده چنبار گفتمش ک یهو دیدم با اون دستش منو کشید زمین و هی میزد و آخر بچه رو دستم داد گف برو بپوش برو خونه اقات منم بچه رو بردم رفتم توی اتاقم درد قفل کردم اینقد گریه کردمممم نامادریش هم زود رف خونه آقاش تا چن روز اونجا موند یعنی هیچکس رو نزاشت ک بهش نگف الان هر وق یادش میوفتم چقد دلم ب حال خودم میسوزه ک همش بابت همین قضیه من پام زخم شده و همه فرشا خونی شده و من نفهمیده بودم یعنی آدم چقد میتونه تحمل کنه بخدا این دو روز دارم بهش میگم منو بفرس خونه آقام همش فردا فردا میکنه میدونم ک خواهراش سرشو پر کردن ک زنتون نفرس خونه آقاش (من باید همش توی خونه باشم و نوکری کنم و اونا برن بگردن خوش بگذرونن ولی من حرفی بزنم یا بگم میخوام برم خونه اقام قبول نمیکنن)

سوال های مرتبط

مامان سوگندوصدرا☘️ مامان سوگندوصدرا☘️ ۹ ماهگی
سلام مامانای گل یه چیزی میگم ولی بهم نخندینا توروخدا
امروز سوگند توی کتابش ک عکس کیک بود داشت بازی میکرد مثلا دستشو میبرد سمت کتاب بعد می اورد سمت دهنش میگفت هام یهو دیدم گریه کرد دیدم لب بالاییش زخم شده و خونی شده نمیدونم چرا یهو اینطور شد
بعد عصری گذاشته بودمش روسینک داشتم ظرفارو میشستم تموم شده بودم فقط مونده بود ک سینک رو‌تمیز کنم شوهرم صدام زد دوباره دیدم سوگند گریه میکنه انگار پاشو باچاقو بریده بودن زخم شده بود ولی سطحی بود سینک رو‌نگاه کردم چیزی نیود ک بشه باهاش زخم کرد اونطوری
بعد شب بردم توی سینک دیتشو بشورم پایین اوردنی یهو انگشت شصتشو گرفت انگار ک‌یهو دردش اومد ولی توجه نکردم یکم بعد دیدم دوباره انگشتش زخم شده وداره خون‌میاد بگم به جایی از سینک خورده ولی دوباره رفتم دیدم همچین جایی نبود ک امگشتش بریده بشه
نمیدمنم چرا حس میکنم یه موجود ماورایی داره باهاش اینکارو میکنه😑😑😑واقعا دیگه دارم میترسم نمیدونم خنده داره یا ن‌ولی من میترسم
مامان فسقلی🥹💙 مامان فسقلی🥹💙 ۷ ماهگی
سلام مامانا یه توصیه بهتون میکنم حتما حتما گوش بدید ⛔⛔⛔دیشب وقت بود ب خاطر تنبلی خودم بلایی سرم بیاد ک هرگز خودم رو نمیبخشیدم💯💯💯😭😭

دیشب تقریبا ساعت سه پسرم بلند شد گریه کرد ب عادت همیشه بلند شدم شیر دادم بهش وپتو رو کشیدم روش دوباره خابید طولی نکشید بعد نیم ساعت دوبارع صدای گریش اومد اونقدر خابالو بودم حوصلع نداشتم بلند شم نگاش کنم شوهرم گفت اروم گهوارش رو تکون بدع بخابه نمیخاد پاشی همین الان ک شیر خورده یکم گهوارش رو همون جور دراز کشیده تکون دادم دیدم گریش انگاری بگی نگی قط شده اما یه صدای عجیبی از خودش در میاره با خودم گفتم بزار نگاش کنم ببینم چشه وقتی بلند شدم دیدم پتو خودشو پیچیده ب پتوش پتوهم محکم صورتش رو گرفته بود وقتی پتو رو برداشتم یه نفس عمیق کشید و شروع کرد ب گریه تمام صورت پسرم از نفس تنگیش قرمز شدع بود و کلی خیس عرق شدع بود چقدر گریع کردم براش 😭😭
خداروهزار بار شکر میکنم ک دیشب بلایی سرش نیومد🙏🏻🙏🏻
اینو گفتم ک شما اشتباه منو تکرار نکنید و وقتی بچتون گریع کرد زود نگاش کنید امیدوارم هیچ مادری اون روز رو نبینه🤲🏻🤲🏻🤲🏻🤲🏻
مامان رایکا 💙 مامان رایکا 💙 ۶ ماهگی
یه چیزی برام خیلی سوال شده میخوام بپرسم ولی نخندین خواهشا 🥲

میگم که بچه من ازاول تاحالا نسبت به درد مقاومه، نمیدونم چجوری منظورمو برسونم، مثلا چیزی به بدنش میخوره ک دردداره خب شاید برامن عادی باشه ولی برابچه 6ماهه دردش میگیره ولی اصلا واکنش نشون نمیده، یه اسباب بازی داره جغجغه هس، سفته، اونو یبار دادم دستش بازی کنه بلندکرد محکم کوبید رو پیشونیش من ازصداش ترسیدم رسیدم سریع بهش بغلش کردم جاش قرمزشدا گفتم الانه ک جیغ بزنه یک ساعت بخاد گریه کنه ولی اصلا انگار نه انگار، چندبار پیش اومد ک موقع لباس پوشوندن انگشتم خورد به صورتش ازین قبیل اتفاقا زیاد پیش اومده، ولی صداش درنمیاد، یبارم گازش گرفتم😁😁😁😁 نتونستم خودموکنترل کنم ولی آروم گرفتم فشارندادم 😝 خوشمزه بود آخه، ولی اصصصصلاااا واکنش نشون نداد، یبار رو تخت گذاشتمش ک براخودش بازی کنه میخواستم موهامو سشوار کنم، دیدم خودشو کشیده آورده لبه تخت پاشومیبره بالا محکم میکوبه به لبه تخت اون قسمت چوبش اصن خودم ریختم برگام مونده،این درحالیه ک اکثر بچهایی ک دیدم تادست بهشون میزنی صداشون درمیاد، بنظرتون نگران کننده هس این موضوع؟ همش فکر میکنم نکنه مشکلی چیزی داشته باشه



فرزندپروری دورهمی پوشک شیرخشک
مامان آراد و هیراد مامان آراد و هیراد هفته بیست‌ودوم بارداری