کلا کسی که زایمان میکنه جاشو سرد میکنن گلم خونریزیش زیاد نشه
من زمستون بود برف بود
بیتری شدم تو اتاق کولر روشنکرده بودن ایقد سرد بود باد سرد میخورد
خب آخرش سزارین شدی یانه
چرا نصفه میزاری
من سزارین کردم ولی با تک تک کلماتت دردشو حس کردم بچه معجزه ای که باعث میشه مادر هر دردی و تحمل کنه
خدا جفتتونو برای هم نگه داره 😍
آهان یادم رفت بگم اتاق رو هم عوض کردن منو بردن یه اتاق گرم
بله طبیعی زایمان کردم منی که خدا خدا میکردم برا سزارین ولی من اط طبیعی میترسم دوسدارم اگه روزی زایمان کردم و شرایط محیا بود سزارین کنم
بعد گفتن زور بزن منم چون از رو فیلم ها یاد گرفته بودم همونطوری زور میزدم پرستار تشویقم میکرد آفرین ادامه بده زور بزن بعد گفت نگا من دارم موهاشو میبینم تو هم میتونی دس بزنی ببینی منمدس زدم اما من چون سرش نرم بود یه گوشت لم رو حس کردم اصن فک نکردم موهاشه بازم برا بار دوم دس زدم که گفته بسه دیگه دست کثیفه بچه عفونت میگیره بعدش گفت دیگه زور نزن تا برش بزنم اما بچه داشت میومد و من نا خود آگاه زور میزدم آخرش مجعل ندادم بهش انقد زور زدم که سرش اومد بیرون و به طور کامل پاره شدم کلی اون لحظه که بچه رو کشیدن هم درد داشت اما بعدش همه دردا به یکدفعه رفتن و من یه حس سبکی و راحتی داشتم واقعن باورم نمیشد من تونستم طبیعی زایمان کنم واقعن من تونستم باورم نمیشد بعدش هم موقع بخیه زدن هم که باز درد داشت حالا ازونا گذشتیم حتی بعد زایمان هم دس از سرم بر نمیذاشتن انقد فشار میاوردن به شکمم که چیز اضافی نمونه تو شکمم بچم که دیدم واسه اولین بار گفتم خدایا چقد مو داره موی مشکی و بلند ماشالله ولی قیافش واسم عجیب بود از بس بچم ورم داشت من فک میکردم بچه ها از همون اول ابرو دارن چشای بزرگ اما دخترم ابرو کم پشت و انقد ورم داشت چشاش خیلی ریز بود و بزور باز میشد ای خدا شکرت بلاخره بچم دنیا آمد مادر شوهرم و بعدش مادر خودم هردو اومدن دیدنش عکس انداختیم از بچم بغلش کردم و شروع کردم به شیر دادن اما شیر نبود دخترم از همون روز اول مکش هاش ماشالله خیلی قوی بود 🥰
بعد ساعت ۶ صب شد دکتر اومد با دسش زد کیسه آب کلا جر داد و آبش کامل خالی شد و ازون به بعد بود که حس کردم داره میاد پایین و داد میزدم همش صدا میزدم خانم پرستار داشتم از حال میرفتم که اونام جواب میدادن اون رفته به زائو دیگه سر بزنه اون روز صب برعکس شبش کلی زن برا زایمان که اکثرا سزارین بودن اومدن و صدای منو میشنیدند که دارم درد میکشم بعد نیم ساعت قبل زایمان همش حس دفع داشتم ۳ بار رفتم دسشویی اما دیدم نه دسشویی نمیاد آخرش یاد حرف دوستم افتادم که میگفت وقتی بچه دنیا میاد حس دفع به آدم دس میده و فهمیدم که بعله زایمان نزدیکه رفتم خوابیدم رو تخت پرستار هم رسید بهش گفتم من حس دفع دارم گفت بجنب شلوارت در بیار زایمانت نزدیکه گفتم واقعن یعنی چقد مونده گفت اگه همکاری کنی نیم ساعت
ادامه شو بزار بعدش چی شد طبیعی زایمان کردی ؟
به من حتی نگفتن ورزش کن رو توپک بپر من خودم ازشون پرسیدم گفتن آره معلومه پاشو فقط ورزش کن منم که نمیخاستم طبیعی بیارم خیلی کم راه میرفتم چون با دراز کشیدن کمي از شدت اون درد کم میشد جلو اونا نمیاد میدادم که دارم ورزش میکنم وقتی رو توپ بالا پایین میرفتم میگفتم خدایا کاش درد نداشتم چه حالی میداد بپر بپر ها
تو دلم به اون پرستار فوش دادم حالم اصن خوب نبود بعدش نوار گرفت و خداروشکر من راحت شدم اون زنه خیلی از من عصبی بود انگار
پرستار ها کلافه شدن نمیذاشتن بیاد یا من برم
موند ساعت ۳ و۴۵ دیقه شد اومدن نوار قلب از بچه بگیرن گفتن نباید تکون بخورم تا نوار قلب بتونن بگیرن اما من از درد داشتم به خودم میپیچیدم و نمی تونستم یجا بند شم و نوار قلب همش خراب میشد آخر سر میخاستم دستگاه رو بکنم پرستار اومد گفت مگه بچه بازیه وای میستی تا نواز قلب بگیرم اگه وای نسی دس از سرت بر نمیدارم تا نوار و بگیرم
خجالت میکشیدم همش دنبال بهونه بودم که مامانم زنگ بزنم بگم بیا تو یه بهونه بیار بیا پیشم باش
بعدشم یبار قبل اینکه گوشیمو بگیرن زنگ زدم مامانم که بیا کمرم ماساژ بده دارم میمیرم مامانم تو اون اوضاع میگفت حالا این درد نیس درد اصلی مونده انقد داد میزنی که من از پشت درد صداتو بشنوم هنوز خوبی
اما با کلی کمر درد گریه میکردم و شب قبلش خیلی دیر خوابیده بودم و خسته بود خوابم میومد اما ده ثانیه که چشام میبستم درده میآمد و نمیزاشت از هر ۴ دقیقه درد میآمد خیلی بد بود اون به دیقه که آروم میشد میگفتم آخيش ولی فقط یه دیقه بود دوباره اون کمر درد وحشتناک میآمد سراغم هی پرستار ها برای معاینه میآمدن اما مننمیزاشتم میگفتم درد میکنه ساعت ۱و نیم شب بود که معاینه کردن و گفتن الان شدی ۲ سانت بعد مادرم صدا کردن گفتن بیا گوشواره و طلاهاشو در بیار ممکنه ببریمش واسه سزارین مامانم که میآمد انقد حالم خوب میشد دیدنش بهم آرامش خاصی میداد وسط اون همه درد که با مامانم صحبت میکرد یه پرستاره اومد گوشیمو هم ازم گرفت گفت اصن مجاز نیست و فلان اون شب فقط من و یه خانم که برای بار ۶ زایمان طبیعی انجام میداد بستری بودیم صدای تیوی میآمد تو اون اتاق تنهایی خیلی دلم میگرفت صدای خنده پرستار ها منم دلم میخاست زودی از درد راحت شم تیوی ببینم بخندم 🥺
سه دفعه پیامت پست شده گلم آخر هم ننوشتی چیشد😅
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.