۳۸ پاسخ

عزیژم سخته اما اصلا اشکال نداره اگه الان وزنش کمه ، یا اگه قلت نمیزنه یا چهار دست و پا نمیره ...
اینو کسی بهت میگه که سه تا بچه داره
من پسرم ۴ کیلو بود به دنیا اومدنی و تا وهار ماه خیلی خوب بود ، اما بعد اون که شروع کرد به قلت زدن و چهار دست و پا رفتن دیگه تقریبا وزنش ثابت موند و الان با اینکه داره ده ماهش میشه هنوز هشت و نیم کیلوعه ...
بچه ها با هم فرق دارن ... من دخترم سه کیلو بود به دنیا اومدنی ، دوران نوزادی لاغر بود ، اما الان که چهار سالشه ، ماشالله تپلیه ... فقط یادت باشه همه این ها یه روز یادت میره و با خودت میگی چقدر زود بزرگ شد ... کاش بیشتر از اون لحظاتش لذت میبردم

همه ی حرفای دلمو زدی💔
من که هیچ وقت آدم سابق نمیشم
اینقدر که با بچه نارس داشتن زجر کشیدم و غصه خوردم
و هیچ کس پشت و پناه و تکیه گاهم نبود

عزیزم درکت میکنم منم مثل شما یک فروردین زود زایمان کردم و بقول شما حتی بوی ضدعفونی حالمو بدمیکرد حتی صدای دستگاه های ان ای سیو توی گوشمه و خیلی چیزای دیگه

با گوشت وجون درکت میکنم🥲خودم ۴۸روز بستری بودم پسرم ۱۸روز حالم بهم میخوره از بیمارستان از بخش های ریسک آن ای سیو زایمان زودرس

سلام گلم. خدا رو شکر خیلی از چالش ها رو پشت سر گذاشتی. ان شاء الله پسرت جلوی چشمات تبدیل میشه به یه مرد رشید و بزرگ که هر لحظه تو رو نه به یاد سختی هایی که کشیدی، بلکه به یاد استقامت خودت و قدرت خداوند میندازه💝💝💝

با تمام گوشت و پوستم درکت میکنم زخم زبونای دیگران زخم زبوناشون زهم زبوناشون الهی خدا همون زخمی که رو قلب من گذاشتن با زبوناشون رو قلبشون بزاره

اینو بگم ک شما خیییلی مامان قوی هستی و همه چی حق باتوعه مادری سخته خیلی سختتتتتت مادر نوزاد نارس بودن فاجعه اس ینی. دوبل ک نه سوبله سخته .

عزیزم نتیجه ی اون‌سختی هایی که کشیدی چشمای کوچیکی هستن که با عشق نگاهت میکنه
مادر بودن ادم رو قوی میکنه ❤
از خدا میخوام اینقدر روزای قشنگ پیش روت باشن که تمام این تلخیا رو پاک کنن

و منیکه ی بچه 41هفته دارم
از اول که بدنیا اومده تا خود الان 20روز بیمارستانم 5روز خونه 5روز بیمارستان های شهرستان
جز شکر گفتن چیزی نمیشه گفت له لوردم ولی فقط میگم خدایا بچمو سپردم به تو هیج امیدی کسی جز اون ندارم😭💔

واااای،رفتم ی جایی مایه دستوییش بوی مایع دستی که تو nicuمیزدم رو میداد،منو برد به روزهای تلخ 😭۲۳رووووز اشک ریختم تا بچم اومد خونه

وای دقیقا حال منو بیان کردی
منم دختر ۳۵ هفته بود
و هر بستری بودیم

خداروشکر که سخت ترین روزات گذشت عزیزم مهمه اینه تو و پسر کوچولوت مثل یه قهرمان از این مراحل عبور کردید

والا من ک پسرم چهل هفته ب دنیا اومد سختی هایی کشیدم که هیچوقت تو زندگی حتی نمی‌دونستم وجود دارن، دیگه چه برسه ب تو که ده هفته پسرت زود ب دنیا اومد

یه رفلاکسش پیرم کرد، فاطمه واااقعا پیر شدم وقتی از رفلاکس اعتصاب شیر کرد و شیر نخورد، هووووووف
خداروشکر کیان اون روزای سخت و گذروند
انشالله از این ب بعدشو عالی بگذرونه ک کمتر اذیت بشی

مامان بودن خیلی سخت تر از چیزی بود که ازش میدونستیم..
علی رضا امشب کلا بیداره و نق میزنه و باید رو پا تکون بخوره وگرنه گریه میکنه
شوهرمم پاشد رفت اونطرف خوابید ک اذیت نشه 🫩
فک میکنن میرن سرکار، ما اینجا صبح تا شب حتما داریم استراحت میکنیم، بخدا منی ک شاغل بودم و تویی ک بودی میدونیم که چقدر کار کردن تو محل کار آسونتر از بچه داری تو خونس 🙃🙃🙃

کاملا بهت حق میدم من ماه هفتم بهم گفتن دخترمiugr
تو ۳۷ هفته به زور امپول فشار بدنیاش اوردن خدا ازشون نگذره که بدترین اتفاق زندگیم شد روز زایمانم که چقدر سخت بود با وزن دو کیلو و سیصد هیچکسم تو بارداری بهم نمیگفت بچه سالمه فقط وزنش کمه همش بهم استرس میدادن که باید بدنیا بیاد ببینیم هوووووف وقتی بدنیا اومد دلم خوش که ان ای سیو نرفت زردی بالا زردیش رو ۱۷ بود یه هفته بستری بود زردی بالا بود وزن کم بود وزن کم کرده بود شده بود دو کیلو چقدر عذاب کشیدم چقدر که هردفعه از بچه دوکیلویی من هرروز سرنگی خون میکشیدن که ببینن زردیش رو چنده رو دستای کوچولوش انژیوکت زده بودن 😭رگ داشت این بچه اخه؟؟ خودم با زایمان وحشتناکی که داشتم هنوز با اون کنار نیومده بودم چند تا از بخیه هام بخاطر اینکه استراحت درستی نداشتم تو بیمارستان که دخترم بستری بود باز شدن جای نبود درست حسابی بخوابم بعدش کولیک و رفلاکسش که تا سه ماه من نشسته میخوابیدم بچه بغلم هیچ وقت دوس ندارم برگردم اون روزا شماهم خیلی حق داری خیلی 🥺😭

عزیزم نتیجه ی اون‌سختی هایی که کشیدی چشمای کوچیکی هستن که با عشق نگاهت میکنه
مادر بودن ادم رو قوی میکنه ❤
از خدا میخوام اینقدر روزای قشنگ پیش روت باشن که تمام این تلخیا رو پاک کنن

چرا کامنتم نمیاد

بگم ک شما خیییلی مامان قوی هستی و همه چی حق باتوعه مادری سخته خیلی سختتتتتت مادر نوزاد نارس بودن فاجعه اس ینی. دوبل ک نه سوبله سخته .

اینو بگم ک شما خیییلی مامان قوی هستی و همه چی حق باتوعه مادری سخته خیلی سختتتتتت مادر نوزاد نارس بودن فاجعه اس ینی. دوبل ک نه سوبله سخته .

اینو بگم ک شما خیییلی مامان قوی هستی و همه چی حق باتوعه مادری سخته خیلی سختتتتتت مادر نوزاد نارس بودن فاجعه اس ینی. دوبل ک نه سوبله سخته .

عزیزم نتیجه ی اون‌سختی هایی که کشیدی چشمای کوچیکی هستن که با عشق نگاهت میکنه
مادر بودن ادم رو قوی میکنه ❤
از خدا میخوام اینقدر روزای قشنگ پیش روت باشن که تمام این تلخیا رو پاک کنن

وای به خدا که منم همینم
من ۳۳ هفته زایمان کردم
۲ روز اول بچمو ندیدم
۱۸روز بعدش هر روز مییرفتم nicu
به حدی از اون روزا نفرت دارم که پیج موکبانگ آشپزی ایرانی بود نگاه میکردم
اون اخرای بارداری الان میبینمش حالم بد میشه
تمام لباسای اون موقعمم انداختم رفت
از شبکه هایی که اون موقع نگاه میکردم نفرت دارم❤️‍🩹
فشار بالا
استرس بالا
و.....

من ۳ روز بچم ان ای سی یو بود فقط ولی اون روزا کابوسمه همش اونموقع فکر مادرایی میکردم که یهو یک ماهه بچشون ان ای سی یو هست خیلییی سخته خدا واسه هیچ مادری نیاره ، بعد زایمان خودمون حالمون بده بعد باید با اون حال با شکم پاره تو ان ای سی یو باشیم 😭😭واقعا سخته

عزیزم نتیجه ی اون‌سختی هایی که کشیدی چشمای کوچیکی هستن که با عشق نگاهت میکنه
مادر بودن ادم رو قوی میکنه ❤
از خدا میخوام اینقدر روزای قشنگ پیش روت باشن که تمام این تلخیا رو پاک کنن

بچم عین بچه های نارس رشد میکنه وزن گیری ضعیف 99درصد پیش دکترا میریم میگ نارسه میگم نه

عزیزم نتیجه ی اون‌سختی هایی که کشیدی چشمای کوچیکی هستن که با عشق نگاهت میکنه
مادر بودن ادم رو قوی میکنه ❤
از خدا میخوام اینقدر روزای قشنگ پیش روت باشن که تمام این تلخیا رو پاک کنن

اینو بگم ک شما خیییلی مامان قوی هستی و همه چی حق باتوعه مادری سخته خیلی سختتتتتت مادر نوزاد نارس بودن فاجعه اس ینی. دوبل ک نه سوبله سخته .

و منیکه ی بچه 41هفته دارم
از اول که بدنیا اومده تا خود الان 20روز بیمارستانم 5روز خونه 5روز بیمارستان های شهرستان
جز شکر گفتن چیزی نمیشه گفت له لوردم ولی فقط میگم خدایا بچمو سپردم به تو هیج امیدی کسی جز اون ندارم🫠
سر زایمانمم ک کلی عذاب کشیدم💔

عزیژم سخته اما اصلا اشکال نداره اگه الان وزنش کمه ، یا اگه قلت نمیزنه یا چهار دست و پا نمیره ...
اینو کسی بهت میگه که سه تا بچه داره
من پسرم ۴ کیلو بود به دنیا اومدنی و تا وهار ماه خیلی خوب بود ، اما بعد اون که شروع کرد به قلت زدن و چهار دست و پا رفتن دیگه تقریبا وزنش ثابت موند و الان با اینکه داره ده ماهش میشه هنوز هشت و نیم کیلوعه ...
بچه ها با هم فرق دارن ... من دخترم سه کیلو بود به دنیا اومدنی ، دوران نوزادی لاغر بود ، اما الان که چهار سالشه ، ماشالله تپلیه ... فقط یادت باشه همه این ها یه روز یادت میره و با خودت میگی چقدر زود بزرگ شد ... کاش بیشتر از اون لحظاتش لذت میبردم

عزیزم نتیجه ی اون‌سختی هایی که کشیدی چشمای کوچیکی هستن که با عشق نگاهت میکنه
مادر بودن ادم رو قوی میکنه ❤
از خدا میخوام اینقدر روزای قشنگ پیش روت باشن که تمام این تلخیا رو پاک کنن

عزیژم سخته اما اصلا اشکال نداره اگه الان وزنش کمه ، یا اگه قلت نمیزنه یا چهار دست و پا نمیره ...
اینو کسی بهت میگه که سه تا بچه داره
من پسرم ۴ کیلو بود به دنیا اومدنی و تا وهار ماه خیلی خوب بود ، اما بعد اون که شروع کرد به قلت زدن و چهار دست و پا رفتن دیگه تقریبا وزنش ثابت موند و الان با اینکه داره ده ماهش میشه هنوز هشت و نیم کیلوعه ...
بچه ها با هم فرق دارن ... من دخترم سه کیلو بود به دنیا اومدنی ، دوران نوزادی لاغر بود ، اما الان که چهار سالشه ، ماشالله تپلیه ... فقط یادت باشه همه این ها یه روز یادت میره و با خودت میگی چقدر زود بزرگ شد ... کاش بیشتر از اون لحظاتش لذت میبردم

عزیژم سخته اما اصلا اشکال نداره اگه الان وزنش کمه ، یا اگه قلت نمیزنه یا چهار دست و پا نمیره ...
اینو کسی بهت میگه که سه تا بچه داره
من پسرم ۴ کیلو بود به دنیا اومدنی و تا وهار ماه خیلی خوب بود ، اما بعد اون که شروع کرد به قلت زدن و چهار دست و پا رفتن دیگه تقریبا وزنش ثابت موند و الان با اینکه داره ده ماهش میشه هنوز هشت و نیم کیلوعه ...
بچه ها با هم فرق دارن ... من دخترم سه کیلو بود به دنیا اومدنی ، دوران نوزادی لاغر بود ، اما الان که چهار سالشه ، ماشالله تپلیه ... فقط یادت باشه همه این ها یه روز یادت میره و با خودت میگی چقدر زود بزرگ شد ... کاش بیشتر از اون لحظاتش لذت میبردم

واااای،رفتم ی جایی مایه دستوییش بوی مایع دستی که تو nicuمیزدم رو میداد،منو برد به روزهای تلخ 😭۲۳رووووز اشک ریختم تا بچم اومد خونه

چند هفته بودی بدنیا اومد من 35هفته زایمان کردم درد طبیعی کشیدم هفت سانت شدم جفت مو تو شکم کندن دکولمان شدم سزارین اورژانسی خیلییی بد بودددد جفتم ک کنده دکتر بی پدر ب خونریزی شدید افتاددم درحدی ک میگفتن جلوم مادر میره کما جنین زنده موندنش پنجاه پنجاهه 😭

وای دقیقا حال منو بیان کردی

والا سروقت دنیا بیاد سخته چه برسه به نارس هممون از پسش برمیایم برا منم خیلی سخته چون خیلی دست تنهام ولی تا الانش گذشته به هر بدبختی بوده از این به بعدش هم به امید خدا میگذره

قربونت برم

چقد قوی بودی چقد صبود بودی
اما شکر خدا الان گل پسرت ۹ماهشه و نزدیکه ب ۱سالگی
از خیلی چالشا عبور کردیم ما
روزای قشنگی در انتظارته

درکت میکنم پسر منم ۳۵ دنیا اومد روزای خیلی سختی بود

سوال های مرتبط

مامان نلای مامان🎀🧸 مامان نلای مامان🎀🧸 ۱۰ ماهگی
یاد یه خاطره‌ای افتادم که هرموقع یادم میاد هم خندم میگیره هم خجالت زده میشم🤣

روز دوم که دخترم به دنیا اومد و خونه بودم،به شدت پاهام ورم کرد مجبور شدیم بریم بیمارستان
و چون کسی هم نبود دخترمو نگه داره با خودمون بردیم
کارمون طول کشید مجبور شدم از داروخانه بیمارستان برای خودم از اون پوشک بزرگا بخرم که روزای اول زایمان همه استفاده کردیم
نوار بهداشتی که جوابگو نبود
تو همون بین من با پاهای ورمی و پوشک به دست و شوهری که یه بچه دو روزه تو بغلش با من می‌چرخید تا منو ببره اتاق چندتا دکتر مختلف
یهو یه دکتر خیلی جوون و تازه کار ما رو دید یه نگاه به بچه کرد گفت چند وقتشه؟گفتیم دو روز
یهو انگار که جن دیده باشه گفت :
واااای،پس اون چیه خریدی براش؟بنداز دور از اونا استفاده نمی‌کنن برا بچه دو روزه که!



هر چند وقت یه بار این خاطره‌هه یادم میاد حرصم می‌گیره دلم میخواد برم دکتره رو پیدا کنم بهش بگم واقعا چی دیدی تو من😐از غار که نیومدم😐




فرزند پروری
شیر خشک
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱۵ ماهگی
قصه امشب👼🌛
روزی روزگاری، یک موش کوچولو به اسم "میلی"🐭 بود که همیشه آرزو داشت بزرگترین پنیر دنیا رو پیدا کنه. 🧀 اون هر روز صبح زود بیدار می‌شد ☀️ و با کوله‌پشتی کوچیکش 🎒 راه می‌افتاد.
میلی تو راهش به یه گربه بزرگ و ترسناک 😼 برخورد. دلش ریخت، اما یادش اومد که مامانش همیشه می‌گفت: “شجاع باش میلی! ✨” پس میلی نفس عمیق کشید و از کنار گربه رد شد، بدون اینکه گربه حتی متوجه بشه! 🤫
بعدش، رسید به یه رودخونه عریض و پرخروش 🌊. میلی شنا بلد نبود 🏊‍♀️. اما به جای اینکه ناامید بشه، شروع کرد به فکر کردن. 🤔 یه چوب پیدا کرد 🪵 و با کمک اون تونست از رودخونه عبور کنه. 🥳
بالاخره، میلی به یه غار تاریک و مرموز رسید 🏞️. اون می‌دونست که پنیر بزرگ اونجاست. با ترس وارد غار شد 🦇، اما با خودش گفت: “من می‌تونم! 💪” و جلو رفت.
در آخر، میلی پنیر بزرگ رو پیدا کرد! 🏆 یه پنیر طلایی و درخشان که بوی فوق‌العاده‌ای داشت. ✨ میلی از خوشحالی بال درآورد! 🎊
اون روز، میلی نه تنها بزرگترین پنیر دنیا رو پیدا کرد، بلکه فهمید که با شجاعت، فکر کردن و تلاش، می‌تونه به هر چیزی که می‌خواد برسه. و این شد داستان موفقیت میلی کوچولو. 🎉😊
شب بخیر کوچولو شیرین زبون❤
مامان کارن ♥️ مامان کارن ♥️ ۱۲ ماهگی
«پسر کوچولوی قهرمانم😍
روزی که به دنیا آمدی دنیا برایت خیلی بزرگ بود و راهت سخت‌تر از نوزادهای دیگر
تو در میان صدای دستگاه‌ها و چراغ‌های NICU برای زندگی جنگیدی⚔️

۴۰ روز کنار تخت کوچکت نشستم
دستگاه‌ها برایت نفس می‌کشیدند
و من با هر بوق و هر صدا قلبم لرزید😥
اکسیژن؛ عفونت ؛سرم‌ها ؛هیچ‌کدام آسان نبود
اما تو هر روز یک قدم کوچک به سمت زندگی برداشتی😍

می‌گویند بچه‌های نارس ضعیف‌اند.🤔
اما حقیقت این است که آن‌ها از روز اول قوی‌اند👊🏻
و می‌گویند مادرهای نارس محکم‌اند🤛🏻💪🏻
چون هیچ مادری بدون شکستن و دوباره ساختن خودش
از آن روزها عبور نمی‌کند❤️‍🩹

پسرم💙
تو به من آموختی که قهرمان بودن یعنی جنگیدن حتی وقتی خیلی کوچکی🍼
امروز برای ما روز بزرگی است
روز یادآوری ۴۰ روز جنگیدن🙌🏻
و روزی که بدانی تو از همان ابتدا قوی بودی
من همیشه به تو افتخار می‌کنم»♥️







روز جهانی نوزاد نارس ✨
روز قهرمانان کوچکی که برای زندگی جنگیدند 💜👶




با دو روز تاخیر ♥️