«پسر کوچولوی قهرمانم😍
روزی که به دنیا آمدی دنیا برایت خیلی بزرگ بود و راهت سخت‌تر از نوزادهای دیگر
تو در میان صدای دستگاه‌ها و چراغ‌های NICU برای زندگی جنگیدی⚔️

۴۰ روز کنار تخت کوچکت نشستم
دستگاه‌ها برایت نفس می‌کشیدند
و من با هر بوق و هر صدا قلبم لرزید😥
اکسیژن؛ عفونت ؛سرم‌ها ؛هیچ‌کدام آسان نبود
اما تو هر روز یک قدم کوچک به سمت زندگی برداشتی😍

می‌گویند بچه‌های نارس ضعیف‌اند.🤔
اما حقیقت این است که آن‌ها از روز اول قوی‌اند👊🏻
و می‌گویند مادرهای نارس محکم‌اند🤛🏻💪🏻
چون هیچ مادری بدون شکستن و دوباره ساختن خودش
از آن روزها عبور نمی‌کند❤️‍🩹

پسرم💙
تو به من آموختی که قهرمان بودن یعنی جنگیدن حتی وقتی خیلی کوچکی🍼
امروز برای ما روز بزرگی است
روز یادآوری ۴۰ روز جنگیدن🙌🏻
و روزی که بدانی تو از همان ابتدا قوی بودی
من همیشه به تو افتخار می‌کنم»♥️







روز جهانی نوزاد نارس ✨
روز قهرمانان کوچکی که برای زندگی جنگیدند 💜👶




با دو روز تاخیر ♥️

تصویر
۲۰ پاسخ

راستی تم رو سفید بنفش انتخاب کردم چون رنگ این روز بنفش هست😍

الهی قربونت برم🥺❤️

چه بانزه روزهای بچه های نارس داریم ، پس باید به دختر کوچولوی خونه مون هم تبریک بگم ، روزهردوشون مبارک

ای جانم عزیزم 🥰🥰

عزیزم😍خدابرات حفظش کنه

الهی قربونت برم خاله قشنگم و دورت بگردم زینب قدرتمندم

مادر و پسر قوی❤❤

ای خدا همیشه کنار هم لبتون خندون باشه❤️‍🔥

چقدر متنت قشنگ بود.🥹🥹
خدا این فرشته آسمونی رو برات نگهداره🙏🙏
پسر قوی و مبارز 💜💜💜💜💜💜💜💜

واای عزیزم♥️♥️

خداروشکر که سلامته😍🧿

چه متن قشنگی 🥰
خدا حفظش کنه کوچولوت رو انشالله
از چشم بد دور 🤲🤲🤲

خدا قوت مامان جان انشاالله روز به روز رشد و موفقیتشو ببینی،واقعا ۴۰روز سخته و طاقت فرسا انشالله هیچ‌مادری اینو تجربه نکنه ،من پسرم سزارینی بود و روز اول تو بیمارستان خلط گلو داشت و نمیتونست شیر بخوره مجبور شدن گلوشو شست و شو بدن ،من اون لحظه مردم و زنده شدم ،دیگه شما ۴۰روز براتون یه عمر بوده

خداحفظش کنه عزیزم
🥲نمیدونستم
پس دختر کوچولوی قهرمانم روز هم داشته
ماهم دخترم نارس بود بنظرم قوی ترین بچه ها نوزاد هایی ک جنگیدن برای زنده موندن .میدونم بزرگ بشه از پس خودش و مشکلاتش برمی‌آید او کوچیک ترین قهرمانمونه

۱۰ ماهگیت مبارک کارن قشنگم😍خداحفظش کنه مرد قوی ❤️

خداقوت بهت عزیزدلم 😍🩷

عزیزم🥹🥹الهی همیشه شادی هاشو ببینی مامان قوی

مبارکه
بادکنکارو خیلی بالا چسبوندی

خدا حفظش کنه عزیزدلم کارن

چی کشیدی مامان کارن .... من یک هفته پسرم انتوبه بود اون یک هفته برام مثل سال گذشت تموم نمیشد با یک هفته با بخیه های شکم از روز اول راهی بیمارستان بودم چشمام از گریه باز نمیشد .‌ هر موقع میرفتم کنارش میدیدم لب های خشک شده پسرم رو قلبم آتیش می‌گرفت الانم که اینا رو نوشتم دوباره اشکم سرازیر شد خدا همه بجه های رو سالم برسونه به آغوش مادر هاشون

سوال های مرتبط

مامان پناه👶 مامان پناه👶 ۱۵ ماهگی
شنبه، ۸ شهریور ۱۴۰۴
امروز قلبم پر از شوق شد… پناه کوچولوم برای اولین بار با دنیای تازه‌ای آشنا شد؛ دنیای چهاردست‌وپا رفتن. 🥹✨
دیدن اون دستای کوچیک که روی زمین می‌ذاره و با تردید اما پر از انگیزه جلو میره، یعنی دیدن رویش زندگی جلوی چشمام.

سه قدم بیشتر نبود… اما برای من یعنی سه قدم به سمت آینده، سه قدم به سمت قد کشیدنش، سه قدم به سمت دختری که هر روز قوی‌تر و مستقل‌تر میشه. 💕
خدایا شکرت برای این لحظه، برای این معجزه‌ای که هر روز کنارم قد می‌کشه.

پناه ۱۰ ماه و ۱۵ روزه بود که چهاردست‌وپا رفت. 😍
البته از اردیبهشت خیلی حرفه‌ای سینه‌خیز می‌رفت و دلش با چهاردست‌وپا نبود. هنوزم بیشتر وقتا سه چهار قدم میره و دوباره برمی‌گرده به سینه‌خیز. خیلی وقته گارد چهاردست‌وپا رو می‌گرفت ولی نمی‌رفت؛ عشق سینه خیزه 😂❤️‍🩹.

دوس نداره بچم، اما همین چند قدم هم برام یه دنیا شد.
خواستم یادگاری بمونه که ۸ شهریور بود و پناه توی ۱۰ ماه و ۱۵ روزگی برای اولین بار چهاردست‌وپا رفت. سال‌ها بعد هر وقت گهواره رو ببینم، یادم باشه این روز شیرین رو با چه شوقی ثبت کردم. 💫
مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱۳ ماهگی
نفسِ عزیزم…
یازده ماه از آمدنت گذشته، یازده ماهی که هر کدامش برای من یک عمر عشق و آرامش بود.
امروز قلبم پر از احساس‌های شیرین و عجیب است…
چون این آخرین ماهگرد توست، آخرین باری که برای عددهای یک‌رقمی و دو‌رقمیِ ماه‌های رشدت ذوق می‌کنم و بعد از این، دخترم یک‌ساله می‌شود و صفحه‌ی تازه‌ای از زندگی‌ات ورق می‌خورد.
نفسِ قشنگ من…
انگار همین دیروز بود که برای اولین بار در آغوشم آمدی و من زیر گوش خودم زمزمه کردم: «از امروز زندگی‌ام کامل شد.»
اما حالا می‌بینم که در یک چشم‌به‌هم‌زدن بزرگ شدی، خندیدی، یاد گرفتی، قدم برداشتی، صدا زدی و هر روز چیزی به من اضافه کردی…
یازده ماه است که تو، معنای همه‌ی خستگی‌ها را عوض کرده‌ای.
یازده ماه است که خانه‌مان با وجود تو گرم‌تر و روشن‌تر شده…
یازده ماه است که نفس کشیدن تو، بهترین موسیقی دنیا شده.
امروز، که آخرین ماهگردت را جشن می‌گیرم، قلبم میان دو احساس گیر کرده؛
از یک طرف خوشحالم که بزرگ می‌شوی، شکوفه می‌زنی، دنیا را می‌شناسی…
و از طرف دیگر دلم می‌گیرد که این روزهای ناب، این لحظه‌های کوچک و پرارزش، این ماهگردها… یک‌یکی تمام می‌شوند.
اما می‌دانم این پایان نیست…
این فقط پایان جشن‌های ماهگرد است، نه پایان عشق، نه پایان رشد تو.
از این به بعد، جشن‌هایم بزرگ‌تر می‌شود… جشن یک‌سالگی‌ات، دو‌سالگی‌ات، اولین قدمت، اولین کلمه‌ات، اولین آرزوست نفس جانِ مادر…
تو آخرین ماهگردت را تمام کردی، اما برای من، تو همیشه دختر کوچکم می‌مانی.
هر ماه، هر سال، هر لحظه‌ات برایم ویژه است.
چه یازده‌ماهه باشی و چه یازده‌ساله…
تو همیشه دلیل آرامش منی.
خدا نگهدار تمام ثانیه‌هایی باشد که پیش رو داری، و من همیشه، همیشه، کنار تو می‌مانم…
با عشقی که هیچ پایانی ندارد 🤍✨