۱۲ پاسخ

من هنوزم گاهی گریه میکنم ولی چاره نیست باید قوی باشیم

براش خوراکی و شیر موزو.... مختلف بگیر لپ لپ یا اسباب بازی بخر سرشو گرم کن بچه منم وابسته بود میدونم چقدر سخته

چقدرحالتو میفهمم منم دق کردم براش وقتی ازشیرگرفتم خودم بیشتروابسته بودم میگذره عزیزم

اخ از اون حس بدی که سراغ مادر میاد من تا چندروز حالم بد بود افسردگی گرفته بودم بااینکه خداروشکر خیلی راحتم گرفتمش ولی خودم خیلی عذاب کشیدم

همه میگن راحت شدیم تو میشینی گریه میکنی ؟

منم همینجوری بودم همش عذاب وجدان داشتم انقدر ناراحتی کردم خودم دوهفته مریض شدم
بعد ظهر ها اصلا نخوابونش
بزار تا شب کاملا خسته بشه از خستگی خودش بیهوش میشه
ی عروسک یا ی اسباب بازی ک خیلی دوسش داره بهش بگو بیا د پیشمون بخوابم بالش ‌ پتو بزار بغل خودت بگو باید بخوابیم ی چند روز دیگ تحمل کنی دیگ عادت میکنه ب مستقل خوابیدن بهونه ام نمیگیره

تقریبا دوهفته طول میکشه عزیزم تا روال خواب شبش مخصوصا اوکی بشه دختر منم همین طوری بود دیوونم کرده بود ولی بعدش به مرور بهتر شد

دختر من دو روزه عادت کرد راحت شدم البته من پنج ماهه گرفتمش

عزیزممم میگذره انشاالله
همیشه بیشتر وابستگیا ازطرف مادر

باید صبور باشی گلم میگذره

دیگ بعداز پنج روز باید عادت میکرد
هیچی باید صبور باشی میگذره بالاخره ای دوران هم

وای منم پنجشنبه تولدشه میشه ۲سال همچنان تدریجی جواب نمیده
و چسبه سینمه
و روپا خوابیدن و مستقل خوابیدن هم هیچی عادت نداره موندم چ کنم

سوال های مرتبط