۱۲ پاسخ

عزیزم چه خبر؟خبری ازت نیست؟

ایشالا بلا ازش دور چیشده؟
من اصلا تاپیکاتو ندیدم

خدایا شکرت . ایشالا حال دلتون خوب باشه

عزیزم خداروشکر اومده چن روز بستری بود

خوب شد پسرت؟ خونابه از چی بود؟ از زیاد استفراغ کردن؟

واقعا بخدا
انشالله فقط بچه ها سالم باشن
مادر و پدرم همینطور

من از شش ماهگی که دخترم نشستن و غذا خوردن و یاد گرفت اصلا سخت گیری نکردم میپاشه می‌ریزه بهم بعضی موقع ها در روز چهار یا پنج بار لباسهاش و عوض میکنم ولی در همه حالتها میگم خدایا بابت بودنش بابت سلامتیش شکر

اخخخخ خاله دردت به جونم ایشالا همیشه هیچ بچه ای مریض نشه سرمانخوره

ایشالا خدا بهشون سلامتی بده هرکارم بکنن اشکال نداره اونام بچن باید زندگیو تجربه کنن لذت ببرن ایشالا پسرت زودتر خوب شه 🤍

بچت زود به زود بهتر بشه عزیزم کنارهم به خوشی خوشحالی زندگی کنید

سلامتی نعمت وقدرهمدیگر دونستن سعادت که هرکسی اینو نمیدونه

ای جونم عزیزم انشالله همیشه سلامت باشه گل پسرت هیچ چیز واجبترازسلامتی نیست

سوال های مرتبط

مامان رستا مامان رستا ۲ سالگی
خانومایی ک قصد بارداری هستین هنوز بچه ندارین ‌..اینک ک گفتن بچه شیرینی زندگیه ها...همش چرته
اگ ۱۰ درصد شیرینی باشه ۹۰ درصد سختیه
اگ تحمل این چیزا ک پایین میگم دارین بچه بیارین
آرزوی یه ربع خلوت کردن با شوهر
آرزوی یه خواب عمیق و راحت
آرزوی یه مسافرت خوب
آرزوی این‌ک بدون دغدغه باشگاه بری و ب فکر خودت باشی
آرزوی اینک تو مهمونی فقط ب خودت خوش بگذره
آرزوی اینک حتی بتونی بشینی چای بخوری تنهایی یه فیلم ببینی...
شوهرم فقط شبا خوونه س رستا ساعت ۲ میخوابه شوهرم از خستگی ۱۲ خوابش میبره نمیتونیم حتی یه رابطه ساده داشته باشیم🙃
بعد اینک میخوابه من تازه کارام شروع میشه...
امشب براش ملاتونین خریدم دادم از سر ناچاری ک بخوابه...با هزار بدبختی خوابید پنج دقیقه بعدش بیدار شد و دیگ نخوابید🙂🙂🙂🙂من واقعا حالم بده افسردگی گرفتم دلم میخاد بمیرم ...
زندگی قبل بچه با بعد بچه ب هیچ وجه قابل مقایسه نیس🙃خودتونو گول نزنید...
لطفا یه عده مادر قهرمان نیان این پایین بگن ک ن اصن اینطوری نیس ما ب همه چیمون می‌رسیم.بچه با بچه فرق میکنه حوصله نصیحتم ندارم فقط خواستم حرف بزنم سبک شم
مامان زندگیمی مامان زندگیمی ۱ سالگی
نمیدونم باز دنیا قراره فردا چ کاری بام بکنه داره عذابم میده هر روز هر ساعت خدایا میشه از من کم کنی ولی ب بچم کاری نداشته باشی😢فردا 16ماهگی پسرمه چن روزی هس ک ماتم گرفتم هی قلبم میاد ت دهنم از استرس اعصابم بهم ریخته دکتر مغز و اعصاب ک گف هنو45ونسم دور سرش ولی من باز میخلم ببرم فردا بهداشت ک اونیکی ک از اول سر پیرم و اندازه میگرف دوباره بگیره اون ب شیوه خودش میگرفته حتما الان شاید متوجه شه بازم میدونم باید قوی باشم ولی ته این راه تا تهش خوندم نمیدونم ت ی حالت خنثی ام چون کاری از دستم بر نمیاد جز دوویدن ب مطب اخرش میدونم میخان چی بگن میخلم امیدمو ناامید کنن من خستم ن از هیشکی از خودم شاکیم ن از کسی فقط از خودم من مقصر مقصرررر همه چیز شاید با نبود من همه چیز خوب شه موندم بین دوراهی خلاصی و ادامه دادن اگ بمونم باید زجر بکشم در عوض پسرمو حمایت کنم اگ خودم خلاص کنم راحت میشم ولی کسی نیس ک حمایت کنه پسرمو میدونم بقول دوستمون با توکل دیگ چیزی حل نمیشه ولی ته تهای دبم میگ بازم نذر کن از خدا لخاه از بچه ها بخاه دعا کنن من واقعن خسته ترین اگ دلی دوس داشتی برام دعا کنین و ی دعایی چیزی بخونین ک دور سر پسرم رشد کرده باشه 4ماهه ثابت یا حق